کتاب بازقلعه حیوانات 2 .mp3
زمان:
حجم:
10.6M
⚜#ڦﯡﺮﯡاﺮډ_ﯧاډټ_ڼﺮﻬ
⚜#کتابخوان
⚜#کافه_کتاب
✶🧚♀️⊶⊷❍💗 ❍⊶⊷🧚♀️✶
@reserverCafe
@reserverCafe
✶🧚♂️⊶⊷❍ 💗❍⊶⊷🧚♂️✶
زمان:
حجم:
3.9M
#داستان_شب
#پادشاهی_فریدون_سه
"قسمت دوازدهم"
🎶راوی: فریما قباد
📑نویسنده: فریناز جلالی
داستان های صوتی شاهنامه فردوسی به نثر امروزی
بر اساس شاهنامه منظوم دکتر محمد دبیرسیاقی
⚜#ڦﯡﺮﯡاﺮډ_ﯧاډټ_ڼﺮﻬ
⚜#کتابخوان
⚜#کافه_کتاب
✶🧚♀️⊶⊷❍💗 ❍⊶⊷🧚♀️✶
@reserverCafe
@reserverCafe
✶🧚♂️⊶⊷❍ 💗❍⊶⊷🧚♂️✶
❌بدون ذکر منبع جایز نیست❌
چه دعایی کنمت به جز این که خدا پشت و پناهت باشد ،
آسمان سقف نگاهت باشد
دشت و دریا و دمن فرش قدومت باشد؟
چه دعایی بکنم بِه از این که دلم مبتلایت باشد؟
سالها عشق پس رد نگاهت باشد؟
شبتون پر از آرامش🤍🌑
⚜#ڦﯡﺮﯡاﺮډ_ﯧاډټ_ڼﺮﻬ
⚜#کتابخوان
⚜#کافه_کتاب
✶🧚♀️⊶⊷❍💗 ❍⊶⊷🧚♀️✶
@reserverCafe
@reserverCafe
✶🧚♂️⊶⊷❍ 💗❍⊶⊷🧚♂️✶
❌بدون ذکر منبع جایز نیست❌
7.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🐚❦𝓜𝓲𝓼𝓼⋆💎#reserverCafe・❥ •
ســـــ🌸ــــلام
صبح جمعه همتون بخیر و شادی☕️🌸🍃
روزتون پر از خیر و برکت🌸🍃
لحظه هاتون پراز صفا و صمیمیت 🌸🍃
تنتون سالم و روزتون قشنگـــ🌸🍃
┏━━🌟°❀•°•❀°🌟━━┓
🌷 @reserverCafe 🌷
┗━━🌟°❀•°•❀°🌟━━┛
🐚❦𝓜𝓲𝓼𝓼⋆💎#reserverCafe・❥ •
حس خوب بندگی 🦋
خدایابرای شروع روز جدید ازت عالیترینهارو میخوام
برسان یک زندگی آروم و با آسایش برای
دوستان و عزیزانم🤲✨🌷
خدایا شکرت 🙏🌸🍃
خدای مهربانم قشنگترین نعمتی که بهم دادی
خودت هستی بی نهایت شکرت که دارمت
از تو بخاطر عشق بی کرانت،لطف بی پایان
و حضور همیشگی ات در زندگی ام سپاسگزارم
عاشقانه دوستت دارم
┏━━🌟°❀•°•❀°🌟━━┓
🌷 @reserverCafe 🌷
┗━━🌟°❀•°•❀°🌟━━┛
✨ﻣﺘﺮﺳﮏ: ﻣﻦ ﻣﻐﺰ ﻧﺪﺍﺭﻡ، ﺗﻮ ﺳﺮﻡ ﭘﺮ ﺍﺯ ﭘﻮﺷﺎﻟﻪ!
✨ﺩﻭﺭﻭﺗﯽ: ﺍﮔﻪ ﻣﻐﺰ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﭘﺲ ﭼطوری ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﯽ؟
✨ﻣﺘﺮﺳﮏ: خب... بعضی ﺍﺯ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻢ ﻫﺴﺘﻦ ﮐﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﻐﺰ ﯾﻪ ﻋﺎﻟﻤﻪ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﻦ! نمیزنن؟
📚 کتاب : جادوگر شهر از
✍️ اثر : ال فرانک باوم
#تیکه_کتاب
✶🧚♀️⊶⊷❍💗 ❍⊶⊷🧚♀️✶
@reserverCafe
@reserverCafe
✶🧚♂️⊶⊷❍ 💗❍⊶⊷🧚♂️✶
✨برای این مردم هرگز خودت را تغییر نده،
✨چون این ها هر روز تو را به یک شکل میخواهند،
✨شکل تصورات غلط شان که فکر میکنند
تنها حقیقت درست جهان است.
📚 کتاب : سرزمین گوجه های سبز
✍️ اثر : هرتا مولر
#تیکه_کتاب
✶🧚♀️⊶⊷❍💗 ❍⊶⊷🧚♀️✶
@reserverCafe
@reserverCafe
✶🧚♂️⊶⊷❍ 💗❍⊶⊷🧚♂️✶
کتاب:پیش از آنکه قهوه ات سرد شود
نویسنده:توشیکازو کاواگوچی
مترجم:روشنک ضرابی
کافهای قدیمی در یکی از محلات کوچک توکیو، با تمام کافههای دنیا فرق دارد. این کافهی منحصر به فرد قهوهای ویژه سرو میکند که مشتریان با آن میتوانند سفر در زمان را تجربه کنند. بازگشت به گذشته یکی از حسرتهاییست که به نوعی همهی انسانها در دورهای از زندگیشان تجربه میکنند؛ حالا در توکیو کافهای وجود دارد که این رویا را محقق میکند، اما با قوانین خودش!
⚜#ڦﯡﺮﯡاﺮډ_ﯧاډټ_ڼﺮﻬ
⚜#کتابخوان
⚜#کافه_کتاب
✶🧚♀️⊶⊷❍💗 ❍⊶⊷🧚♀️✶
@reserverCafe
@reserverCafe
✶🧚♂️⊶⊷❍ 💗❍⊶⊷🧚♂️✶
عین عاشقی
🌸همیشه فاصله ای هست 🌸
از جایی به بعد مسئله دیگر & دوست داشتن & نیست .یعنی آن چیزی که مارا در ابتدا نگران وجود یا عدم خود می کند :«دوستم داری ؟چقدر دوستم داری ؟ هنوزم دوستم داری؟» این ها سوالاتی اند فقط برای روزای نخست . دغدغهٔ دوست داشته شدن .، بی آنکه این دوست داشتن به کار آید .
آیا فلانی با من وفادار است ؟
آیا اغلب به من فکر میکند؟
آیا بودن من سبب شادی اش میشود ؟
و سوالاتی از این دست زمان که میگذرد، قصه چیز دیگری میشود .
حالا دیگر تو خانه ات را به سلیقهٔ خودت آراسته ای که همان دلیلی به خاطرش حاضر شدی بله را بگویی _ و داری در دریایی از روز مرگی دست و پا می زنی .قبض ها،سر رسیده ها ، قسط ها، برنامه ریزی برای آخر هفته و تعطیلات روز ها و شب ها از خود میپرسی :( آیا آمدن یک بچه می تواند زندگی مان را از ملال نجات دهد ؟) حالا مسئله ات این است که اون شب ها گرمش میشود و میخواهد پنجره را باز کند و تو سردت است و میخوای درجهٔ بخاری را بالا ببری .احمقانه است؟ بله ،همین طور است ؛ احمقانه و واقعی . حالا دیگر « دوستم داری » به یک نوستالژی دور دست می ماند که جایش کنار آلبوم و فیلم عروسی تان است . نوشتن لیست خریدی که روزای اول مثل یک بازی کودکانه بود
که تهش شاید به عشق بازی پر پارکینگ خانه ختم میشد ، حالا روال خسته کننده ای است که هر دو مواظبید به دعوای جدیدی منجر نشود .
جمله معروفی است که ««پیش از ازدواج چشمانتان را باز کنید و بعدش ببندید »»البته من منظور گویندهٔ این جمله را میفهمم اما میخواهم به تو هشدار بدهم که ظرافت نهفته در این جمله ، سخیف است . سخیف و خطرناک ، میخواهم به تو بگویم که جایی بنویسی و همیشه به یاد داشته باشی که همیشه باید 🌸چشم هایت باز باشد🌸
شاید روزای اول نه و شاید سال های اول نه. نه چون نباید بلکه چون میدانم که آدم همیشه دوست دارد بخشی از حقیقت را نبیند
پس چیزی نزدیک به محال را از تو نمیخواهم .اما نمیشود همیشه نابینا ماند. شاید لازم باشد به جاهای دیگری نگاه کنی و چیز های دیگری را ببینی .ببینی که چگونه باید دوست داشتن را تبدیل به چیزای دیگری کرد که هم به کار زندگی بیاید، هم حداقلی از آن برایت باقی بماند حداقلی برای اینکه فراموش نکنی کسی بودی که دوست داشتن را بلد بوده و می پرستیده است.
و برای دیدن ، این خروج از خود و تماشا کردن خود از بیرون ،باید مکان و زمانی داشته باشی که بتوانی بایستی ،مکث کنی،بچرخی و زاویهٔ دیدت را تغییر بدهی.باید جای این توقف و تغییر را در فضای خانه و ضرب آهنگ روز مرهٔ زندگی ات تعبیه کرده باشی ،برای روز مبادا
آهنگ ساز ها وقتی میخواهند از ریتمی به ریتم دیگر بروند یا ملودی را تغییر بدهند، از پاساژ استفاده میکنند .
یعنی که در میانهٔ قطعه، مثلاً از شش و هشت میروند به مارش.
یا نتی از یک میزان ملودیک را میشکنند و با میزان بعدی همراه میکنند.یا اصلا چند میزان را در سکوت می گذارنند. البته مهارت،ظرافت و هنرمندی که چه بشود؟ که موسیقی به گوش ما شنیدنی تر برسد. که خسته مان نکند. که ملال برنینگیرد. در تماشای تئاتر ، گاهی لازم است که از فضای به فضای دیگر ،از صحنه ای به صحنه دیگر ، یا از فصلی به فصل دیگر برویم.تمهید کارگردان ، پاساژ است .با سکوت ، با نور ، با تاریکی با صدایی بیرون از صحنه. با اتفاقی متفاوت روی صحنه . با پایین آمدن پرده. با گفتن « ده دقیقه آنتراکت» و بیرون کردن تماشاچیان حتی که نفسی بکشند که خودشان را به باد بزنند .که وسط یک تراژدی ، با هم بخندید که کمی فکر کنند.
بی بی های قصه گوی قدیم هم عاشق پاساژند .که مثلاً زاویه دید را تغییر بدهند .یا صحنه ای را عوض کنند .یا زمان را به عقب برگردانند .یا برای تعریف کردن بقیه قصه ، برود سراغ یک روای دیگر. یا شنونده را شنونده را توی داستان شرکت بدهند . یا سکوت کنند و اشتیاق به وجود بیاورند .بگویند « بدو برو برای بی بی یه قند بیار تا بقیهٔ قصه رو برات بگم .»
و از ذوق شنیدن باقی ماجرا قند توی دل مخاطبشان آب کنند.
با وقفه در جریان عادی قصه ، یاد آوردی کننده یا چیزی هنوز باقی مانده که ارزش صبر و اشتیاق داشته باشد. چیزی باید جلو ترو را بگیرد
و چند لحظه نگهت دارد که یادت بیفتد چیزی ارزشمند در جریان است. که ملال و عادت فریبت ندهد. یک بار هم نه، صد بار باید بگوییم که یادمان نرود : ما و رابطمان محتاجیم به توسل ویژه و خالصانه به جناب پاساژ . به وقفه . به رفتن . مخصوصا آنها که جدی تر میشوند . مخصوصاً تر وقتی که طول میکشند .
حالا شما فرض کن رفاقت یا شراکت . یا هم خانگی .یا عاشقانگی . یا زناشویی .