🐚❦𝓜𝓲𝓼𝓼⋆💎@reserverCafe・❥ •
#داستان_کوتاه
✶🧚♀️⊶⊷❍💗 ❍⊶⊷🧚♀️✶
@reserverCafe
@reserverCafe
✶🧚♂️⊶⊷❍ 💗❍⊶⊷🧚♂️✶
کتاب_عین عاشقی
🌸تاکمترین سرود، بوسه باشد🌸
در حالی که این سطرها مینویسم، لاک پشت مهربان و سختکوش، میتو جان، گوشهٔ حمام منزل شخصی ما آرمیده و از آزادی خود لذت میبرد.
لاک پشت را دوست عزیزی به امانت گذاشته تا از سفر بازگردد. میتو جی ، اسمیت، در لنگی از آب نگهداری میشود و غذای مخصوص خودش را میخورد. روزی سه وعده. تن و لاک سالمی دارد و روی هم رفته به نظر نمی رسد مشکلی داشته باشد؛ جز یک چیز. میتو بلافاصله خود را به دیواره لگن می رساند، دست و پایش به آن تکیه می دهد و تقلا می کند از آن بیرون بیاید. تق.تق.تق.تق.تق.تق
در سکوت شب یا عصر خلوت پنچ شنبه فقط همین صداست که در خانه می پیچد. لگن قرمز لگن قرمز رنگ حمام بزرگتر است، اما مشکل میتو جی را حل نمیکند .تق.تق.تق . میتو همچنان تقلا میکند.
آزادی را برای چه میخواهیم؟ برای ماجرا جویی ، ولنگاری، شیطنت، یا هرچه. خودمان را خیال میکنیم که آزادیم . و خودمان و خودمان را در آزادی خوش حال تر خیال میکنیم. سپس آن را فراچنگ می آوریم .همان ماجرا های زندگی همان است که بود .همان آدم ها خانه ها .همان قرار ها و همان خیابان ها و همان کافه ها .همان خوردو خوراک ها همان اتاق ها و همان تخت ها . همان عشق بازی ها. همان فیلم ها. موسیقی ها . کتاب ها . همه اند اما همان جور نیستند . حالا ما آزادیم و این آزادی ، دستمال به دست گرفته و همهٔ زندگی مان را برق انداخته . چیز ها درخشان تر شده اند. میبینیم که منتهای آرزومان را ، آزادی را ،برای چیز جز خودش نمی خواهیم مقصد آزادی عوض شده و پوست انداخته شکل گیری یافته است ؛ آزادی برای آزادی .
در رابطه مان ، آزادی میخواهیم.نه برای هیچ چیز ، جز آنکه در آزادی دوست بداریم و عشق بورزیم
دوست داشتن در آزادی .عشق ورزیدن در آزادی .گاهی این ، همهٔ چیزی است که میخواهیم.
اما همین ما، گاهی ، به نام همین عشق ، دست به کار سلب آزادی میشویم .زیرا بلد نیستیم بدون آنکه چیزی را در تملک خود داشته باشیم ، دوست بداریم . گلی زیبا را اگر ببینیم، در گلدان خانه مان می خواهیمش ؛ زنی زیبا را اگر ، محبوس در چار دیواری مان تصور میکنیم ، وقتی از عشق کسی حرف میزنیم ، فعل به دست آوردن را به کار می بریم . وقتی به ترسمان از خراب شدن رابطه ای فکر می کنیم ، به عبارت از دست دادن می اندیشیم
بیشتر نوشته بودم این تصویر آشنا را در بازی کودکان دیده ایم. کودکی اسباب بازی هایش را سفت میچسبد و به بقیهٔ بچه ها نمیدهد. می ترسد از دستشان بدهد . کودکان دیگر معمولا منتظر تو نمی مانند؛ پی بازیگوشی شأن می روند و کودک را تنها میگذارند. کودک یک طرفه است .تنها ، با انبوهی اسباب بازی در دست ؛ و شادی و لذت آن طرف است .
در فریاد و خنده های کودکانی که اسباب بازی ندارند اما اسبابِ شادی شان مهیاست
از دست دادن کابوس کسی که خیال میکند آدم ها به دست آوردنی اند. فرهنگ عامهٔ دیگر ممالک دنیا را نمیشناسم ، اما خودمان را میدانم که زاده و پروندهٔ این باوریم که عشق ، یعنی به بند کشیدن، و عاشق، هرچه عاشق تر باشد ، در عزمِ مالِ خود کردن معشوق راسخ تر است . از اشعار کلاسیک قدیم تا قصه های عامه پسند جدید ، هیبت عاشق آن چنانی با غیرت و آداب ندانی گره خورده و عشق ، مترادف مالکیت مقدسی تصویر شده؛ غافل از این عشق مالک بودن است ، نه در مُلک عشق بودن .
مالکیت شاید پاسخ سریع ذهن ماست به این سوال که چگونه چیزی کسی دا دوست بداریم ، کنار خود نگه داریم .اولین راه حلی است که در مغز ما شکل میگیرد ؛ زیرا در تکامل طبیعی یا در نتیجهٔ انقلابات کشاورزی یا صنعتی یا زیر بمباران سرمایه داری یا هرچه ، باور که اگر اختیار کامل چیزی را در دست داشته باشد ، آن چیز به فرمان او و از آنِ او خواهد بود . اما ما دربارهٔ حیوان و گیاه و شئ و ماشین که حرف نمیزنیم ، دربارهٔ دوست داشتن انسان حرف میزنیم ، پیچیده ترین موجودی که میشناسیم . و همچنین دربارهٔ عشق حرف میزنیم .
پیچیده ترین احساسی که در وجودِ آدمیزادی مان سراغ داریم .
مشعوقی داریم و نمی خواهیم از دستش بدهیم . اما امتیاز ما چیست ؟ چه چیزی در ما او را دوست دار ما نگاه می دارد ؟
او را می خندانیم ، اما کسانی هستند که بیش از ما خنداندن بلدند. او را گرم در آغوش میکشیم ، اما آغوش های گرم تری نیز هست .با او مهربانی میکنیم ، اما از ما مهربان تر هم وجود دارد. او را در لذت تن خود شیک میکنیم ، اما کسانی هستند که تن لذت بخش تری دارند .
پس چه باید کرد
آنچه معشوق را در کنار ما نگاه می دارد ، دوست داشتن است باید دوست داشت . باید بی وقفه و بی شائبه دوست داشت . 💜باید بی قید و شرط دوست داشت 💜 دوست داشتنِ فروتنانه و فراتنانه . همین و همین
در اساطیر یونان ، خنیاگر و شاعری است به نام اورفه یا اورفئوس ، افسانهها میگویند که او به زیبایی چنگ می نواخت و شعر و صدایش آن چنان مسحور کننده بود که دیو و دد و سنگ و درخت رانیز به دنبال خود میکشید. اورفه با اوریدیس ازدواج کرد اما اوریدیس جوان را ماری گزید و به دنیای مردگان_ هادس_ فرستاد .اورفه آن چنان آن چنان عاشق همسرش بود که به دنبال او به سر زمین مردگان رفت ، چنگ نواخت و دل پرسیفونه _همسر هادس، فرمانروای مردگان _ را به دست آورد تا اجازه دهد اوریدیس به جهان زندگان برگردد؛ تنها به یک شرط:
هرگز باز نگردد و به پشت سرش ، چهرهٔ معشوقش ،نگاه نکند!
اورفهٔ جوان و عاشق این شرط را پذیرفت و به راه افتاد .اما در آخرین لحظه باز گشت به چهره اوریدیس نگاه کرد ، و طبق قرار ، او را برای همیشه از دست داد .
چرا؟
افسانه ها می گویند چون ترسیده بود . ترسیده بود که اوریدیس به دنبالش نیاید.
به کسی دل می بازیم و دلش را به دست می آوریم . دوستش میداریم و دوستمان میدارد .وارد زندگی اش میشویم، کم کم. اما چیزی است که مارا می آزارد. از او فقط امروزش نمیخواهیم یا حتی فردایش را.
میخوایم که دیروزش هم از آن ما بوده باشد .
از اینکه با کسی نبوده باشد ، با کسی خاطره نداشته باشد ، کسی را دوست نداشته بوده باشد یا دل به مهر کسی نداده بوده باشد . از این نامأ نوس« نداشته /نداده بوده باشد » واضح که آنچه میخواهیم چقدر غیر طبیعی و نامعقول است. امری ذاتأ محال. و مشخصأ بی فایده . گاهی _ درست تر بگویم ، اغلب، فراموش میکنیم که طرف مقابل ما ، همان آدمی است که روزی ، در گذشته، انتخابی دیگر داشته ، و هر چند تجربه یا عادت یا شرایط انتخابش را تغییر داده ، اما بسیاری از معیار هایش همان هاست که بوده و به دیگری ختم میشد . و فراموش میکنیم ، عامدانه حتی ، که حتی معیار هاست که ما را مجذوب خودش کرده است . در غیاب ایمان و باور حقیقی به عشق ، میلی کمین گرفته درما، به ما فرمان می دهد ، که سرمان را برگردانیم، به عقب باز کردیم و مطمن شویم آدمِ ما « حتما » از گذشته دل کنده ، و «حتما» دارد دنبالمان می آید، همان میلی که اورفه را تردید انداخت تا به ترسش گردن نهد و از معشوقش برای همیشه جدا بیفتد .آدم ها گاهی، چیزی را در دست دارند ، از ترسِ از دست دادن از دست میدهند
اما تا کجا میشود پیش رفت و به عقب برنگشت ؟ تا کجا میشود روی دوست داشتن ، روی عشق حساب کرد ؟
عمر مفید یک رابطه چقدر است ؟
من قصهٔ تکراری و بی رحمانه ای دارم : شما عشق زندگیتان را پیدا کرده اید. نیمه گم شده تان را مثلا . عالی، کامل ، بی نقص، کسی که میخواهید / میخواهد تا آخر عمر باهم بمانید .یک روز صبح ، او شما را میبوسد ، از خانه خارج میشود. اتوبوس ریزش میگیرد و می میرد !مرگ محتمل تر است ، یا تمام اتفاقاتی که به عنوان دلیل از هم پاشیدن یک رابطه در ذهن داریم ؟ به لطف سیگار ، سوراخ لایه ازن، سبک زندگی و ژن ها ، مرگ به همهٔ ما نزدیک تر شده است : خیلی نزدیک تر. دیگر گفت شگفت زده میشویم وقتی میشنویم جوان بیست و چندساله ای و صبح دیگر بیدار نشده است.پس اگر گمان میبردیم معشوق / محبوب ما (حالا حالا ها که نمی میرد ، اما ) بخاطر ما نباید عاشق کسی دیگر بشود ، هوای ماجراجویی تازه ای به سرش بزند، ، برنامه یا فلسفه زندگی اش زیرورو کند و از این قبیل؛ حالا میتوانیم گزینهٔ به یک باره مردن را هم
سخاوتمندانه به فهرستِ دیگر جفاکاری های احتمالی اش اضافه کنیم .
گاهی خودِ سوال غلط است. گاهی هنری که نداریم ، درست سوال کردن است . درست که سوال کنی ، نصف پاسخ را گرفته ای . و سوال درست را که مطرح کنی، همهٔ پاسخ را.
من اینطور سوال میکنم: یک رابطه ، یک عشق ، چقدر طول داشته باشد ، به شروعش می ارزد ؟
پاسخ شخصی من این است : به اندازه طول یک بوسه .بوسه به گمانم بهترین واحد سنجش عمر مفید یک رابطه عاشقانه / دوست داشتنی است .چون بوسه صریح ترین نوع معاشرت انسانی است که در لحظه اتفاق می افتد. نه گرفتار گذشته است ، نه وام دار آینده . اصلا به به من باشد بوسه را میکنم مقیاس بین و المللی سنجشِ مدت زمان یک رابطه عاشقانه .
چه خواهد شد ؟ چه پیش آید؟ تمام حرف من این بود
تو گفتی هرچه پیش آید خوش آید . هر چه بادا باد!
و بعد ؟ بعد بگذارید رابطه کار خودش را بکند . اینقدر به رابطه تان نهیب نزنید که« یادت هست قبلی چهشد ؟» این قدر از رابطه تان نپرسید «بعدأ چه میشود ؟» برنیامده و آفریده نشده ؟
اگر میخواهید رابطه تحت فرمانتان باشد ، سر زمینهای از دست رفته را رها کنید و به فکر آینده گشایی نباشید . به فکر سلب آزادی دیگری در بند کشیدن جسم و ذهن و روانش نباشید .
تنها بر سر زمینی حکم برانید که اکنون تحت فرمان شماست : خودِ امروز.نه دیگری . نه دیروز .نه فردا.
یه لطفی هم به خودتان بکنید و آزادی تان را به پای هیچ عشق و اسمی سر نبُرید .میخ نباشید که بکوبند توی سرتان.پیچ نباشید که بپیچانندتان . واشر نباشید که دیگران بچپانندتان لای درز های زندگیشان. خیلی دلتان میخواهد چیزی باشید ،حلقه باشید ، میان دارِ ماجرایی که خودتان هم در آن میانه سهم دارید. و البته یک شکاف ،یک درز کوچک و باریک، گیرم از چشم همه پنهان ، داشته باشید در خودتان ، یک درز ، یک مرز نامرئی،
اما وجود ، برای وقتی که نه میخواهید خم شوید ، نه می باید که بشکنید .یک مرز برای وقتی که لازم است از خودتان بگریزید. مهاجرت کنید . آزاد شوید .
💜 اینجور بودن البته ، بله ، درد هم دارد . گاهی. خب . بعضی روز ها را دردی اگر باشد خوش است 💜
🌸همدردی هم اگر باشد ، البته چه بهتر 🌸
ارادتمند شما تیامیس🙏🌹
⚜#ڦﯡﺮﯡاﺮډ_ﯧاډټ_ڼﺮﻬ
⚜#کتابخوان
⚜#کافه_کتاب
@reserverCafe
✶🧚♂️⊶⊷❍ 💗❍⊶⊷🧚♂️✶
✨🍀امیر هوشنگ ابتهاج (۶ اسفندِ ۱۳۰۶ – ۱۹ مردادِ ۱۴۰۱)، متخلّص به «ه. ا. سایه» شاعر و پژوهشگرِ ایرانی بود.
✨🕊او نخستین کتابش به نام نخستین نغمهها را در سال ۱۳۲۵ منتشر کرد.از آثار دیگر او میتوان به تصنیف «سپیده» و غزلهای «در کوچهسار شب»، «حصار» و «ارغوان» اشاره کرد.
✨💫او در رادیو از ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۶ سرپرست برنامهٔ گلها و همچنین پایهگذار برنامهٔ موسیقایی گلچین هفته بود.
✨🦋برای اشعار عاشقانه اش در دوران نوجوانی از عشق نوجوانی خود در رشت که دختری ارمنی ( گالیا ) بود الهام می گرفت .
✨🌿 منزل او توسط سازمان میراث فرهنگی با نام ارغوان ثبت شده است ( ۱۳۸۷ ) . علت این اتفاق خوشایند شعر زیبای ارغوان بود که ابتهاج در وصف درخت ارغوانی که در خانه اش بود سرود
#شعر_شاعر
⚜#ڦﯡﺮﯡاﺮډ_ﯧاډټ_ڼﺮﻬ
⚜#کتابخوان
⚜#کافه_کتاب
✶🧚♀️⊶⊷❍💗 ❍⊶⊷🧚♀️✶
@reserverCafe
@reserverCafe
✶🧚♂️⊶⊷❍ 💗❍⊶⊷🧚♂️✶
❌بدون ذکر منبع جایز نیست❌️
✨ارغوان،
شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابیست هوا؟
یا گرفتهاست هنوز؟
🌸من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
💥آنچه میبینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو بر میکشم از سینه نفس
نفسم را بر میگرداند
🕊ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی میماند
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانیست
نفسم میگیرد
☀️که هوا هم اینجا زندانیست
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است.
🌈اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
باد رنگینی در خاطرمن
گریه میانگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد میگرید…
💫چون دل من که چنین خون آلود
هر دم از دیده فرو میریزد
✨ارغوان
این چه رازیست که هر بار بهار
با عزای دل ما میآید؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ میافزاید؟
🌿ارغوان پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این درۀ غم میگذرند؟
🕊ارغوان خوشه خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغله میآغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند
🌺ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش؛
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من…
⚜#ڦﯡﺮﯡاﺮډ_ﯧاډټ_ڼﺮﻬ
⚜#کتابخوان
⚜#کافه_کتاب
✶🧚♀️⊶⊷❍💗 ❍⊶⊷🧚♀️✶
@reserverCafe
@reserverCafe
✶🧚♂️⊶⊷❍ 💗❍⊶⊷🧚♂️✶
❌بدون ذکر منبع جایز نیست❌️
کتاب :عقاید_یک_دلقک
نویسنده :هاینریش_بل
ترجمه :محمد_اسماعیل_زاده
درباره کتاب:
داستان عقاید یک دلقک روایت زندگی یک دلقک است که به دور از عقاید مرسوم در جامعه زندگی هیجان انگیزی دارد و از لحظه به لحظه زندگی اش لذت می برد. اما این پیش بینی کاملا اشتباه است چرا که رمان عقاید یک دلقک روایتگر زندگی غمگین و سخت دلقکی است که بر خلاف شغلش در زندگی اش کمتر می خندد.
⚜#ڦﯡﺮﯡاﺮډ_ﯧاډټ_ڼﺮﻬ
⚜#کتابخوان
⚜#کافه_کتاب
✶🧚♀️⊶⊷❍💗 ❍⊶⊷🧚♀️✶
@reserverCafe
@reserverCafe
✶🧚♂️⊶⊷❍ 💗❍⊶⊷🧚♂️✶
❌بدون ذکر منبع جایز نیست❌️
خطاب به عشق • #آلبر_کامو
شاید دوست داشتنت واقعی نباشد مگر وقتی که مرا با تمام ضعفها و خطاهایم دوست بداری. اما تا کی؟
سخت شکوهمند اما هولناک است که باید یکدیگر را وقت مخاطره و تردید هم دوست بداریم، در قعر دنیایی که فرو میپاشد و در تاریخی که زندگی انسان پشیزی نمیارزد. همین که چهرهات از ذهنم پاک میشود آرامشم را از دست میدهم. اگر نیایی طاقت خواهم آورد؛ اما چه طاقتی؟ در بطن اندوه، در برهوت دل ...
⚜#ڦﯡﺮﯡاﺮډ_ﯧاډټ_ڼﺮﻬ
⚜#کتابخوان
⚜#کافه_کتاب
✶🧚♀️⊶⊷❍💗 ❍⊶⊷🧚♀️✶
@reserverCafe
@reserverCafe
✶🧚♂️⊶⊷❍ 💗❍⊶⊷🧚♂️✶
#یک_تکه_کتاب
معمولا رنجش ما از رفتار دیگران به دلیل جنبهی حل نشدهای در درون خود ماست!
هنگامی که خصلتی را داریم که برایمان حل نشدهاست، رویدادهایی را به زندگی خود جلب میکنیم، تا در تملک و در آغوش کشیدن آن وجه مطرود ما را یاری کنند.
ما نقطه ضعفهای خود را به دیگران نسبت میدهیم و مطالبی را به دیگران میگوییم که در واقع باید به خود بگوییم.
!جهان آیینه ایست که پیوسته ویژگیهایمان را به خودمان منعکس میکند.
آن هنگام که درک کنیم هر آنچه در دیگران میبینیم در خود داریم، کل دنیایمان دگرگون میشود.
⚜#ڦﯡﺮﯡاﺮډ_ﯧاډټ_ڼﺮﻬ
⚜#کتابخوان
⚜#کافه_کتاب
✶🧚♀️⊶⊷❍💗 ❍⊶⊷🧚♀️✶
@reserverCafe
@reserverCafe
✶🧚♂️⊶⊷❍ 💗❍⊶⊷🧚♂️✶