⚜انجام کارهای خدمات دانشجویی 📢
⏳باافتخار طبق سال های قبل درخدمت شما🌹
⚜امتحانات میانترم
🖌 انواع تایپ و دست نویس
🔖پاورپوینت، ورد
🖇 انواع تحقیق
📚خلاصه نویسی
📌انتخاب واحد، حذف واضافه
🗞تبدیل عکس ومتن به پی دی اف
📋طرح سوال به صورت تایپ، دست نویس
📧ارسال تکالیف به ایمیل استاد
📓ترجمه
📝با کمترین قیمت
📝درکوتاه ترین زمان
جهت سفارش کار به آیدی زیر مراجعه کنید🌼
🆔@Evergreen_82
⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜
کانال خدمات دانشجویی جهت حمایت و اعتبار خدمت شما عزیزان ❤️
مارو به دوستانتون معرفی کنین😉
https://eitaa.com/Cafe_Radin
[Unknown Artist]Ahange Ei Jan Man Ghargh Sodaye To [SevilMusic].mp3
زمان:
حجم:
7.9M
گرمرا فراموش کنی من هرگز فراموشت نمیکنم،
هرگز هرگز باور نکنم عهد و پیمان ما شد فراموش
⍣༒⍣@reserverCafe⍣༒⍣
واقعا دانشجوی روانشناسی هستی این چیزارو بلد نیستی؟؟ 🙄🙄🙁
یعنی اصلا باورم نمیشه… اصلـــــناااااا 😒🚶♀
🔴 میدونستی برای اینکه یه روانشناس حرفهای بشی باید:
از همون ترمهای اول دانشگاه مسیرتو درست بچینی؟
بدونی چه کارگاههایی ضروریه و از کی باید شروعشون کنی؟
یاد بگیری چطور رزومه و پورتفولیوی قوی بسازی؟
فرق بین “دانشجو بودن” و “روانشناس حرفهای بودن” رو درک کنی؟
خیلیا فکر میکنن فقط با پاس کردن واحدای دانشگاهی میشن روانشناس 😅
ولی دنیای واقعی خیلی فرق داره...
اینجا هم علم لازمه، هم مهارت، هم تجربه، هم رزومه.
🔥 دقیقا به همین خاطر من توی کانالم دارم مرحله به مرحله مسیر حرفهای شدن توی روانشناسی رو میگم:
از انتخاب کارگاهها گرفته تا ساخت رزومه و حتی راههای درآمدزایی دانشجویی.
🍃 فردا قراره اولین جلسهی کاملش رو بذارم 👌
امشب یه نمونه خلاصه میزارم بیا خودت ببین 😊😉
تو هم بیا همراه شو، چون قراره همهی اون چیزایی که هیچوقت تو دانشگاه یادمون نمیدن رو یاد بگیری 🌹
👇 همین الان جوین شو:
🌿 @Seniorss
هدایت شده از 🎶🎸𝘿𝙧𝙚𝙖𝙢 𝙈𝙪𝙨𝙞𝙘🎸🎶
13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♥️✨میلاد رحمة للعالمین
حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم و امام صادق علیه السلام مبارک باد...✨
https://eitaa.com/joinchat/502989986Ce6c24931d7
هدایت شده از ☣ڪـافـہِ راבیـن✯✯
⏳امروز مهلت آخر انتخاب واحد....
سفارش شما باکمترین هزینه پذیرفته میشود👌
🆔@Evergreen_82
*
📕 قدر زر زرگر شناسد، قدر گوهر
گوهری
روزی طلبه جوانی که در زمان شاه عباس در اصفهان درس می خواند نزد شیخ بهایی آمد و گفت: من دیگر از درس خواندن خسته شده ام و می خواهم دنبال تجارت و کار و کاسبی بروم چون درس خواندن برای آدم، آب و نان نمی شود و کسی از طلبگی به جایی نمی رسد و به جز بی پولی و حسرت، عایدی ندارد.
شیخ گفت: بسیار خب! حالا که می روی حرفی نیست. فعلا این قطعه سنگ را بگیر و به نانوایی برو چند عدد نان بیاور با هم غذایی بخوریم و بعد هر کجا می خواهی برو، من مانع کسب و کار و تجارتت نمی شوم. جوان با حیرت و تردید، سنگ را گرفت و به نانوایی رفت و سنگ را به نانوا داد تا نان بگیرد ولی نانوا او را مسخره نمود و از مغازه بیرون کرد.
پسر جوان با ناراحتی پیش شیخ بهایی برگشت و گفت: مرا مسخره کرده ای؟ نانوا نان را نداد هیچ، جلوی مردم مرا مسخره کرد و به ریش من هم خندید. شیخ گفت: اشکالی ندارد. پس به بازار علوفه فروشان برو و بگو این سنگ خیلی با ارزش است سعی کن با آن قدری علوفه و کاه و جو برای اسب هایمان بخری. او دوباره به بازار رفت تا علوفه بخرد ولی آن ها نیز چیزی به او ندادند و به او خندیدند.
جوان که دیگر خیلی ناراحت شده بود نزد شیخ آمد و ماجرا را تعریف کرد. شیخ بهایی گفت: خیلی ناراحت نباش. حالا این سنگ را بردار و به بازار صرافان و زرگران ببر و به فلان دکان برو و بگو این سنگ را گرو بردار و در ازای آن، صد سکه به من قرض بده که اکنون نیاز دارم. طلبه جوان گفت: با این سنگ، نان و علوفه ندادند، چگونه زرگران بابت آن پول می دهند؟ شیخ گفت: امتحان آن که ضرر ندارد.
طلبه جوان با این که ناراحت بود، ولی با بی میلی و به احترام شیخ به بازار صرافان و جواهرفروشان رفت و به همان دکانی که شیخ گفته بود رفت و گفت: این سنگ را در مقابل سد سکه به امانت نزد تو می سپارم. مرد زرگر نگاهی به سنگ کرد و با تعجب، نگاهی به پسر جوان انداخت و به او گفت: قدری بنشین تا پولت را حاضر کنم. سپس شاگرد خود را صدا زد و در گوش او چیزی گفت و شاگرد از مغازه بیرون رفت.
پس از مدت کمی شاگرد با دو مامور به دکان بازگشت. ماموران پسرجوان را گرفتند و می خواستند او را با خود ببرد. او با تعجب گفت: مگر من چه کرده ام؟ مرد زرگر گفت: می دانی این سنگ چیست و چقدر می ارزد؟ پسر گفت: نه، مگر چقدر می ارزد؟ زرگر گفت: ارزش این گوهر، بیش از ده هزار سکه است. راستش را بگو، تو در تمام عمر خود حتی هزار سکه را یک جا ندیده ای، چنین سنگ گران قیمتی را از کجا آورده ای؟
پسر جوان که از تعجب زبانش بند آمده بود و فکر نمی کرد سنگی که به نانوا با آن نان هم نداده بود این مقدار ارزش هم داشته باشد با من و من و لکنت زبان گفت: به خدا من دزدی نکرده ام. من با شیخ بهایی نشسته بودم که او این سنگ را به من داد تا برای وام گرفتن به این جا بیاورم. اگر باور نمی کنید با من به مدرسه بیایید تا به نزد شیخ برویم.
ماموران پسر جوان را با ناباوری گرفتند و نزد شیخ بهایی آوردند. ماموران پس از ادای احترام به شیخ بهایی، قضیه مرد جوان را به او گفتند. او ماموران را مرخص کرد و گفت: آری این مرد راست می گوید. من این سنگ قیمتی را به او داده بودم تا گرو گذاشته، برایم قدری پول نقد بگیرد.
پس از رفتن ماموران، طلبه جوان با شگفتی و خنده گفت: ای شیخ! قضیه چیست؟ امروز با این سنگ، عجب بلاهایی سر من آمده است! مگر این سنگ چیست که با آن کاه و جو ندادند ولی مرد صراف بابت آن ده هزار سکه می پردازد.
شیخ بهایی گفت: مرد جوان! این سنگ قیمتی که می بینی، گوهر شب چراغ است و این گوهر کمیاب، در شب تاریک چون چراغ می درخشد و نور می دهد. همان طور که دیدی، قدر زر را زرگر می شناسد و قدر گوهر را گوهری می داند. نانوا و قصاب، تفاوت بین سنگ و گوهر را تشخیص نمی دهند و همگان ارزش آن را نمی دانند.
وضع ما هم همین طور است. ارزش علم و عالم را انسان های عاقل و فرزانه می دانند و هر بقال و عطاری نمی داند ارزش طلب علم و گوهر دانش چقدر است و فایده آن چیست. حال خود دانی خواهی پی تجارت برو و خواهی به تحصیل علم بپرداز. پسر جوان از این که می خواست از طلب علم دست بکشد، پشیمان شد و به آموزش علم ادامه داد تا به مقام استادی بزرگ رسید.
#داستان_کوتاه
#آموزنده
#کافه_کتاب
☆༊࿐𖡹💞𖡹࿐༊☆●
🌻@reserverCafe