آدم هایی که هیچوقت حوصله ندارند
همانهایی هستند که
بیشتر از همه انتظار کشیدند …
✍ #ساموئل_بکت (نمایشنامه نویس ایرلندی)
☆༊࿐𖡹💞𖡹࿐༊☆●
🌻@reserverCafe
انسان ، تنها کتابیست که خداوند،
آن را با دستهای خود نوشته است...
📙 سه دیدار با مردی که از فراسوی
باور ما میآمد
🖊 نادر ابراهیمی
#بریده_کتاب
#کافه_کتاب
☆༊࿐𖡹💞𖡹࿐༊☆●
🌻@reserverCafe
🌸🌹🌸
📌 خوشبختی چیست؟
خانمی پیش دکتر رفت و گفت:
نمیدانم چرا افسردهام و خود را زنی
بدبخت میدانم.
دکتر گفت: باید پنج نفر از خوشبختترین
مردم شهر را بشناسی و از زبان آنها بشنوی
که خوشبختند.
زن رفت و پس از چند هفته برگشت،
اما اینبار اصلاً افسرده نبود!
به دکتر گفت: برای پیدا کردن آن پنج نفر،
به سراغ پنجاه نفر که فکر می کردم
خوشبخت ترینهایند رفتم، اما وقتی شرح
زندگیشان را شنیدم، فهمیدم که خودم از
همه خوشبخت ترم!
خوشبختی یک احساس است و لزوما با
ثروت به دست نمی آید.
شاید هم خوشبختی ، رضایت از زندگی
و سپاسگزاری برای داشته هاست،
نه افسوس برای نداشته ها. 👌🌸
#تلنگر
☆༊࿐𖡹💞𖡹࿐༊☆●
🌻@reserverCafe
.
📕خدا وقتی گریه میکنه که ...
زن نابینا کنار تخت پسرش در بیمارستان
نشسته بود و می گریست.
فرشته ایی فرود آمد و رو به زن گفت: ای
زن من از جانب خدا آمده ام؛
رحمت خدا برآن است که تنها یکی از
آرزوهای تو را برآورده سازد، بگو از خدا چه
می خواهی؟
زن رو به فرشته کرد و گفت: از خدا
میخوام پسرم رو شفا بده.
فرشته گفت: پشیمان نمی شوی؟
زن پاسخ داد: نه!
فرشته گفت: پسرت اینک شفا یافت ولی
تو میتوانستی بینایی چشمان خود را از
خدا بخواهی!
زن لبخندی زد و گفت: تو درک نمیکنی!
سالها گذشت و پسر بزرگ شد.
او آدم موفقی شده بود و مادر موفقیت
های فرزندش را با عشق جشن میگرفت.
پسر ازدواج کرد و همسرش را بسیار
دوست داشت.
روزی رو به مادرش کرد و گفت: مادر
نمیدونم چطور بهت بگم ولی زنم نمیتونه
با شما یه جا زندگی کنه... می خوام یه
خونه برات بگیرم تا شما برید اونجا.
مادر رو به پسرش گفت: نه پسرم من
میخوام برم خونهی سالمندان زندگی
کنم، آخه اونجا با هم سن و سالای خودم
زندگی میکنم و راحت ترم.
و زن از خانه بیرون آمد، کناری نشست و
مشغول گریستن شد.
فرشته بار دیگر فرود آمد و گفت: ای زن
دیدی پسرت با تو چه کرد؟ حال پشیمان
شدهایی؟ می خواهی او را نفرین کنی؟
مادر گفت: نه پشیمانم و نه نفرینش
میکنم. آخه تو چی می دونی؟
فرشته گفت: ولی باز هم رحمت خداوند
شامل حال تو شده است و می توانی
آرزویی بکنی.
حال بگو؟ میدانم که بینایی چشمانت را
از خدا میخواهی، درست است؟
زن با اطمینان پاسخ داد: نه!
فرشته با تعجب بسیار پرسید: پس چه؟
زن جواب داد: از خدا می خوام عروسم
زن خوب و مادر مهربونی باشه و بتونه
پسرم رو خوشبخت کنه آخه من دیگه
نیستم تا مراقب پسرم باشم.
اشک از چشمان فرشته سرازیر شد و از
اشک هایش دو قطره در چشمان زن
ریخت و زن بینا شد.
هنگامی که زن اشکهای فرشته را دید از
او پرسید: تو گریه کردی؟ مگه فرشته ها
هم گریه می کنن؟
فرشته گفت: بله , ولی تنها زمانی اشک
میریزیم که خدا گریسته باشد!
زن پرسید: مگه خدا هم گریه می کنه؟!
فرشته پاسخ داد: خدا اینک از شوق
آفرینش موجودی به نام مادر در حال
گریستن است. 🥺♥️
الهی سایه مادرای عزیزمون مستدام؛
و روح مادرای آسمونیمون غرق نور 🤲 💚
#داستان_کوتاه
#آموزنده
#کافه_کتاب
☆༊࿐𖡹💞𖡹࿐༊☆●
🌻@reserverCafe
همانطور که دمای بدن انسان در کنار
کسانی که سردشان است کم میشود،
در مجاورت افراد حقیر نیز از حرمت انسان کاسته میشود.
📕 بینوایان
🖌 ویکتور هوگو
#بریده_کتاب
☆༊࿐𖡹💞𖡹࿐༊☆●
🌻@reserverCafe
مدت ها پیش آموختم که
نباید با خوک کشتی گرفت…
چرا که به شدت کثیف می شوی…
و مهمتر از آن اینکه خوک، از این
کار لذت می برد.
#جورج_برنارد_شاو
☆༊࿐𖡹💞𖡹࿐༊☆●
🌻@reserverCafe
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
خدا هست ...
شبتون زیبا🌙
☆༊࿐𖡹💞𖡹࿐༊☆●
🌻@reserverCafe