کافه کتاب
خواب نمیبرد مرا ای مه جان فزای من ای همه ام برای تو ای همه ات برای من
جور مکن ،حفا مکن ،نيست جفا سزای من
کافه کتاب
جور مکن ،حفا مکن ،نيست جفا سزای من
با ستم و جفا خوشم ،گرچه درون آتشم
چونکه تو سایه افکنی بر سرم ای همای من
اینو همیشه یادت باشه:
برای آرامش خیال گاهی لازم است
چیزی از زندگی کم کنی، سبک اش کنی.
مثل کیسه شن های آویزان از بالون، بالون
برای اینکه بالا برود باید سبک شود، باید
کیسه شن ها را پرت کنی پایین، بعد اوج
می گیرد، بالا می رود. توی زندگی هم بایدچیزهایی را از خود دور کنی
«یک حرفهایی را، فکرهایی را، خاطراتی را،
یک آدمهایی را.»✨🙂
☕️...☕️
⍣༒@reserverCafe⍣༒⍣
کافه کتاب
با ستم و جفا خوشم ،گرچه درون آتشم چونکه تو سایه افکنی بر سرم ای همای من
✨چونکه کند شکر فشان عشق برای سرخوشان
نرخ نبات بشکند چاشنی بلای من✨
کافه کتاب
✨چونکه کند شکر فشان عشق برای سرخوشان نرخ نبات بشکند چاشنی بلای من✨
نه مرا طاقت غربت نه تورا خاطر قربت
دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندارم ...
کافه کتاب
✨چونکه کند شکر فشان عشق برای سرخوشان نرخ نبات بشکند چاشنی بلای من✨
🦋عود دمد ز دود من کور شود حسود من
زفت شود وجود من تنگ شود قبای من🦋
کافه کتاب
نه مرا طاقت غربت نه تورا خاطر قربت دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندارم ...
من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق
چارتکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست
هیچ است وجود و زندگانی هم هیچ
وین خانه و فرش باستانی هم هیچ
از نسیه و نقد زندگانی همه را
سرمایه جوانی است، جوانی هم هیچ...
کافه کتاب
هیچ است وجود و زندگانی هم هیچ وین خانه و فرش باستانی هم هیچ از نسیه و نقد زندگانی همه را سرمایه جوا
چه شد که بار دگر یاد آشنا کردی
چه شد که شیوه بیگانگی رها کردی
کافه کتاب
ت بده
تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
دل سودازده از غصه دو نیم افتادست..