eitaa logo
رواق روح ؛)
4.2هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
697 ویدیو
0 فایل
‹ بسم‌اللّٰه‌الرحمن‌الرحیم › پناهگاهی برای مکاشفه‌ی دل ؛ هر واژه ، دعوتی‌ است به سفر درونی و اتصال با حقیقت ناب🌱 شنوای حرفاتون ꜜ : https://daigo.ir/secret/71557641305 پاسخ برخی پیام ها در خود ناشناس. سخنی بود : @amer_bash313 ؛) @khamenei_ir : اولویت
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌱: •یَا قَاضِیَ الْحَاجَاتِ• ‹ ای برآورنده حاجت ها› ⇢ ⌞ @revagh_rooh ⌝ رواق روح :)
10.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بعضی تبیین ها اینقدر حقّه که به هیچ قیمتی نباید بذاریم توی دل تاریخ، گُم بشن! -واجب فراموش شده ⇢ ⌞ @revagh_rooh ⌝ رواق روح :)
ماشاالله به این همه طرفدار😂❤️
شهید سید روح‌الله عجمیان ›
🥀 تاریخ تولد: ۲۰ / ۱۱ / ۱۳۷۴ تاریخ شهادت: ۱۲ / ۸ / ۱۴۰۱ محل تولد: لرستان،ساکن‌ کرج محل شهادت: کرج ساعت ۱۰ صبح و یک ساعت قبل از شروع مراسم، سید روح‌الله همراه با دیگر دوستان بسیجی‌، راهی منطقه مأموریت شدند تا حافظ امنیت باشند؛ بدون اینکه خبر داشته باشند اغتشاشگران برای او و دوستانش، شمشیرِ بی‌رحمی را از رو بسته بودند. تا رسیدن به بهشت سکینه، باهم برنامه ریزی می‌کردند، یکی‌ مسؤول راهنمایی مردم به سمت خروجی‌ها بود، دیگری قصد داشت ترافیک را کنترل کند تا از تجمع خودرو ها در مسیر جلوگیری شود .. هر یک به نوعی در صدد کمک به همشهریان خود بودند... حدود ساعت ۱۲ ظهر پس از آغاز درگیری ِاغتشاشگران در بهشت سکینه، عده ای از آنها سید روح‌الله را دوره کردند تا از دید دوستانش دور باشد. به گفته یکی از همراهانش، سید به سمتی حرکت می‌کرده که مهاجمان از بقیه دوستانش دور شوند و فقط سرگرم حمله به او باشند🥺. به بلوار اصلی کمالشهر و مرکز شلوغی‌ها که می‌رسند، زن و مرد، چند نفره به او حمله می‌کنند و با لگد به بدن او می‌کوبند! جسمش را روی زمین می‌کشند و به زیر کامیون می‌اندازند. اما انگار عقده‌هایشان تمام شدنی نیست؛ با چاقو به راه می‌افتند و با چند ضربه از پشت، قلبش را می‌شکافند وچاقو را از کمر تا شکمش فرو می‌کنند. پیکر نیم جان و نیمه برهنه‌اش را به شکل صلیب در خیابان رها می‌کنند و حتی نمی‌گذارند کسی برای کمک‌ به او نزدیک شود :(((
🥀 سلام بر حسین 🥲 -روایت پدر شهید: بعدها فهمیدم وقتی افتاده بود زمین، خودش زنگ زده بود به پایگاه که «اینجا زیر پل گیر افتادم» اما کسی که باید می‌رفت کمکش، اشتباهی رفته بود طرف پلی دیگر. بعد هم که رسیده بود، آن‌قدر جمعیت، زیاد بوده که نتوانسته از دیوارش رد شود. وقتی به او می‌رسد که نفس‌ های آخر را می‌ کشیده. آمبولانس به سختی می‌رسد و او را از زیر دست و پا بیرون می‌کشند. روی برانکارد می‌گذارند و می‌برند. بعدها آن‌ که بالای سرش بود برایم گفت «روح الله در حالی که پیشانی‌اش شکافته بود و خون از زخم‌های بدنش که با چاقو سوراخ شده بود می‌رفت، برای یک لحظه دستش را بالا آورد. مثل آنکه به کسی سلام کند. بلند شد و به سختی نشست. لبخندی زد و به پشت افتاد و تمام».
هر وقت یاد بلایی که سر روح الله آوردند می‌افتم، گل آتشی که به جانم افتاده، زبانه می‌کشد. وای از دل مادرش! کاش یک گلوله خورده بود و تمام. نه آنکه زجر کُشش کنند. کاش مثل یوسف به چاهش می‌انداختند! نه اینکه دنبالش کنند و هر کدام به او ضربه‌ای بزنند. تنها گیرش آورده بودند. بی پناه و یکّه. اگر برادر خودشان هم بود، با او این کار را می‌کردند؟ مگر می‌شود انسان باشی، مسلمان باشی، ایرانی باشی و هم وطن خودت را اینطور زجرکُش کنی؟ مگر می‌شود برادر باشی و برادر خودت را زیر پا لگدمال کنی؟ مگر می‌شود آدم باشی و همنوع خودت را ..💔💔💔