3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی که میخواستم حجاب بپوشم...😶🌫
•
@Revayat_zeynabi
ادامه ی فصل اول...
ننه آقا مادربزرگ پدری ما بود با ما زندگی میکرد. نماز صبح که میخواندیم دیگر کار ما شروع میشد. ما یعنی من،فاطمه و مادرم. دوتا خواهر باید بسم الله میگفتی به نخ میکشیدیم و گره میزدیم به قالی نصفه نیمه؛به خاطر کار پدرمو چندین بار در تهران و قم خانه عوض کردیم. بالاخره دفعه آخری که تهران خانه گرفتیم همان جا ماندگار شدیم یک خانه حوالی میدان خراسان.🏠
انگار آن خانه برای آقاجان آمد داشت. آقا جان اجازه نداد دیگر قالی ببافیم. میگفت:«نمیخوام دختر هم برای مردم کار کنند» گفتیم:«چشم.» حق مدرسه رفت در هم نداشتیم یمیها فکر میکردند درس خواندن به درد دخترها نمیخورد ۱۲ سالم بود که خانم فاطمه عروسی کرد. بعد از عروسیش خیال برم داشته بود که شدم رئیس خانه. کارهای خانه را نوبتی کرده بودیم. یک روز ظرف شستم با من بود غذا پختم با خواهر دیگرم ازم سادات و...🚰
۱۵ ساله که مادرم نگذاشت از رفت و آمد خواستگارها چیزی بفهمم؛البته دانستن و ندانستن من هم توفیری نداشت چون که اون وقتا اصلاً به حرف و دل دختر نبود ینشاندنشان سر سفره عقد باید دخترها قبول میکردند.💍
((برگرفته از کتاب تنها گریه کن))
#کتاب_خوانی
•
@Revayat_zeynabi
گاهی وقتا نه!همیشه یک دقیقه خلوت با خدا لذت بخش تر از تمام کارهایی که انجام میدیم…
✓لذت بخشتر از چت با دوستان و آشنایان
✓لذت بخش تر از دیدن فیلم یا انیمیشن 👀
لذت بخش تر از…
خلوت با خدا یه جور تراپی برا ما حساب میشه.اگر حالت بود یا میخواستی آروم بشی،بشین یه گوشه و با پروردگارت حرف بزن و آروم بشو.🗣
#روزمره
•
@Revayat_zeynabi
تا حالا شده که به این فکر بیوفتیم که چرا روی گنبد حضرت علی چرا پرچم نیست؟🤔
دلیلش اینه که:
پرچم رو گنبد نشانه ی انتقام است و حضرت علی هم انتقامش از فرزندانش گرفته شده