بابابزرگ! اینجا که ما هستیم ایران است؟
زهرای من! اینجا بهشت و باغ رضوان است
بابابزرگ از مادرم بشری خبر داری؟
زهرای من، او خادم صحن خراسان است
آخر چه داری در همین مشت گره کرده؟
در مشت من خاک وطن، خاک شهیدان است
پس کو عصایت؟ چفیهات؟ انگشتر دستت
در دفتر کارم در آن آوار تهران است
این دختران را میشناسی؟ کوله بر دوشند
این کولههای صورتی رنگِ دبستان است
این دخترکهای بهشتی را چرا کشتند؟
از ظلم فرعونها نگو که سینه سوزان است
همبازی اصغر شده این طفل، نامش چیست؟
طفل سه روزه، مجتبای جنگ رمضان است
بابابزرگ آن زن چرا بیتاب و غمگین است؟
او حضرت زهراست، فکر شیرخواران است
گفتی به دنیا باز میگردیم، یعنی چه؟
یعنی که رجعت بازگشت اهل ایمان است
آن پیرمردِ فارسی هم آشنای ماست؟
آری عزیزم، او همان آقای سلمان است
بابابزرگ آیا خدای مهربان با ماست؟
آری، خدا با ماست، آری او نگهبان است
حرفی اگر داری بگو با مردم ایران:
«ممنونم از این لشکری که در خیابان است...»
خوبه آمریکا اومد این خبرو تایید کرد وگرنه فردا براندازا میگفتن نه شما نمیدونید خلبان این یه دختر بوده دیده داره بهش بی توجهی میشه گفته اوکی شب بخیر و بعد خودشو منفجر کرده
فکر اینکه بعضی از ممبرام تو تلگرام وصلن ولی من باید ایتا و بله رو تحمل کنم داره دیوونم میکنه