eitaa logo
•𝐫𝐞𝐳 𝐦𝐨𝐬𝐡𝐤𝐢•
783 دنبال‌کننده
23 عکس
9 ویدیو
0 فایل
•﷽• . ..C᭄‌.. . رز مشکی : گل مرموز و جذابی که در طبیعت به طور کاملاً مشکی پیدا نمیشه . • مالک :↶ ¹• @Pv_Mina_86 ²• @Pv_Fari •---------------------------------• 🖤🧿 @Tabligat_Lilium
مشاهده در ایتا
دانلود
پارتتتت داریم عشقای مهربون من🥺❤️‍🔥
کیا منتظر پارت بوووودن؟؟😝🌸
🥂 #𝐏𝐀𝐑𝐓_4 اخهه یعنیی چیی .. من دو هفتهه آموزشیی کار کنمم . اونوقتت اگهه ازم راضی بودن استخدام میشمم . تازههه . قرارداد استخدام 5 سالس ... همینجوری داشتم با چشای از حدقه زده بیرون به برگه نگا میکردم که یه خانوم اومد کنارم نشست . سرمو بالا اوردم و نگاش کردم . اونم نگام کرد و گفت : ــ اومدی برای استخدام . سری تکون دادم و گفتم : + تا قبل دیدن شرایط آره . ولی با اوضاعیی که دارم دیگه فکر نکنم استخدام بشمم . درست نشست و نگام کرد که انگار داره فیلم سینمایی میبینهه .. تو همون حالت گفت : ــ وا دخترر . چه مشکلی داری مگهه . شونه بالا انداختم و گفتم : + منکه دانشجوعم . صبا نمیرسم که بیام خب . بین حرفم پرید و گفت : ــ نفوس بد نزن حالاا . شاید استخدام شدیی . برای پایان دادن به حرفش فقط امیدوارمی گفتم ... ⊰╍╍╍╍╍┄🥂🔥┄╍╍╍╍╍⊱ ⟮ . . @rez_moshki . . ⟯
🥂 #𝐏𝐀𝐑𝐓_5 همونطور که ادامه شرایطو میخوندم منشی صدام کرد . نگاش کردم که گفت : - خانوم پناه محمدی بفرمایید داخل مهندس منتظرتونن . باشه ممنونی گفتم و بلند شدم . زیر Lب چند تا ورد که خودمم نفهمیدم چی گفتم . خوندم و در زدم . با صدای بفرمایید که گفته شد درو باز کردم و وارد شدم . جلو رفتم و با نفس عمیق که کشیدم گفتم : + سلام . برای استخدام فرم پر کردم . زیر چشمی نگاهی بهم انداخت . درست نشست و نگام کردُ گفت : ــ پر کردید بدین . بله گفتم و فرمو جلوش گذاشتم . عینکی به چشماش زد و مشغول خوندنش شد . بعد از چند دقیقه سرشو بالا اورد و با ابروهای بالا رفته گفت : ــ شما دانشجویی چجوری میخوای کار کنیی . اونم به عنوان منشی مخصوص من .؟ با من من گفتم : + خب . خب من شیفت عصر میتونم تا نصفه شبم کار کنم . کارای سیستمی و ثبت پرونده رو هم حرفه ای بلدم . ⊰╍╍╍╍╍┄🥂🔥┄╍╍╍╍╍⊱ ⟮ . . @rez_moshki . . ⟯
🥂 #𝐏𝐀𝐑𝐓_6 یکمی نگام کرد و بعد دوباره مشغول نوشتن چیزی تو برگه جلوش شد . و در همون حالت گفت : ــ باشه اوکیه . پس از فردا به مدت دو هفته آزمایشی کاری میکنید ببینم . اگه اوکی بودین به طور رسمی استخدام میشی . اگه نه که مارو بخیر و شمارو بسلامت . خوشحال لبخند زنان گفتم : + باشه . من همه تلاشمو میکنم . سری تکون داد و گفت : ــ اها راستی . چهارتا سفته 100 میلیونی از بانک باید بیارید . متعجب گفتم : +سفته .؟ سفته برای چیی . سرشو بالا اورد و دوباره خیرم شد و گفت : ــ اگه تو این مدت که استخدامی بزنی زیرش و استعفا بدی به عنوان ضرر اینا گرفته میشه . متعجب همونجور که نگاش میکردم دوباره گفت : ــ جزئی از قوانینه . اگه نمیتونید بیارید که بعدیو صدا کنم بیاد برا مصاحبه . تند تند گفتم : + نه نه . مشکلی نیست میتونم بیارم . ⊰╍╍╍╍╍┄🥂🔥┄╍╍╍╍╍⊱ ⟮ . . @rez_moshki. . ⟯
مَن از اون آدمایی ام که مینویسم ، نه اینکه نویسنده باشم ، مینویسم حرفامو مینویسم . اما یسری چیزارو نمیشه نوشت مثل یچیزی بین بغض و اشک که تو میبینیش ولی بقیه نباید ببینن.
••🕊🫀••
بیاید بیاید بالااا یه پارت ناز داریم🥵🍓