از مصطفی ملکیان نقل شده که: هیچ چیزی در میان میراث ها، شوم تر از میراث فکری نیست. از هر ارثی که از پدر و مادرتان به شما رسید، استفاده کنید اما افکار، میراث های شومی هستند. هیچ وقت فکر خود را از پدر و مادرتان به ارث نبرید. فکر را خودتان بدست آورید.
با تولد دوباره موافقم و با اندیشه تقلیدی مخالفم اما راه فکر مواجهه عمیق با میراث است نه شوم دانستن آنها.
قبلا نوشتهام که: هدایت از صفر شروع نمیشود؛ خداوند به هر کس «داده»ای داده است و راه هدایت سبقت گرفتن از طریق این داده هاست نه خلع و دور انداختن آنها. کسانی که معتقدند باید همه چیز را خراب کنیم و به صورت تحقیقی و نه غیرتقلیدی دین خود را انتخاب کنیم، با سنت الهی نوعی بیگانگی دارند. چرا که اسم هادی خداوند همیشه فیاض است و پروردگار در کنار خلقت هر چیز آن را هم هدایت کرده است. کسی که از نو و از صفر شروع کند کفر نعمت کرده است! اساساً هدایت نهایی به معنی شکر هدایت اولیه است. سیر هدایت بخش #ابراهیم_ع از ستاره وماه و خورشید تا فاطر السماوات و الارض هم همینگونه بود.
#مارتین_هیدگر که انسان را #دازاین (وجود درافتاده در جهان) تصور می کرد بر همین نکته تأکید داشت که انسان نمی تواند لوح سفید و نقطه صفر باشد. اما غالب فیلسوفان غربی انسان را سوژه ای می دانستند که می تواند جدا از جهان انتخاب کند. ادعای قدرت انتخاب ناشی از خودبنیاد دانستن عقل و آزادی خواهی است.
آدمها با تولد دوباره والدین تازه ای پیدا می کنند اما خداوند اجازه بی اعتنایی به والدین اول را نمی دهد!
متن کامل یادداشت تاملی در تولد دوباره:
http://estentagh.blog.ir/post/88
@rezakarimi
هدایت شده از استنطاق
MP3 Recorderنامه۳۱-۴۵.mp3
زمان:
حجم:
5.6M
زمان در کلام امیرالمؤمنین
سیری در نامه۳۱ #نهج_البلاغه قسمت۴۵
۳مرداد۱۴۰۳
(یادداشت "تاریخ در نهجالبلاغه" در کتاب "سیاست تاریخ و تفکر" نوشته دکتر داوری را به عنوان مکمل این بحث بخوانید)
@estentagh
@rezakarimi
هدایت شده از ๛ وارستگی ๛
🔸 با دکتر داوری اردکانی، تاریخیاندیشی، کلگرایی و وجودبینی همراه با نقد سیاستزدگی و ایدئولوژیک اندیشی که محور اندیشه اوست، را یاد میگیریم و جامعتر میاندیشیم.
🔹 با او مبانی فکری فلسفه غرب را در گسترهای عمیق میآموزیم: از ادبیات و هنر تا علم و تکنیک و سیاست و ورزش.
🔸 با او فلسفه اسلامی را با نگاه تاریخی و تا حدی با نگرش تطبیقی میآموزیم.
🔹 با او نحوه مواجهه با تمدن مدرن و اقتباس از آن دقیق میشود و نیز توجه او به وضعیت برزخی توسعهنیافتگی در تحلیل ما از اوضاع کشور و برنامهریزی اصلاح امور بسیار نقش اساسی دارد.
🔸 همچنین ایدههای ویژهتر او مانند سیر تاریخی جدایی نظر از عمل، تفسیر ویژه از هرمنوتیک فلسفی، نقش انتظار در تفکر و نیز برخی دقتهای متفکرانه در آیات و روایات در نوع اندیشهورزی ما بسیار اثرگزار است.
🔺 @varastegi_ir ๛ وارَستِگی
✍🏻 رضا کریمی
هدایت شده از استنطاق
کلمه اربعین در آیه وَ وٰاعَدْنٰا مُوسىٰ ثَلاٰثِينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْنٰاهٰا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقٰاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً (اعراف١٤٢) توضیح داده شده است. طبق این آيه عدد چهل برای اتمام سیر معنوی است. عدد چهل در این آیه اضافه شدن ده روز به سی روز است یعنی سیر یک ماهه نیاز به تمام شدن با یک بازه ده روزه دارد. اعداد سی و ده هر کدام معنا و آثار خود را دارند و وقتی با هم اجتماع میکنند "تمام"کننده هستند.
اگر بخواهیم بیشتر به راز عدد چهل دقت کنیم باید در نسبت دو عدد ۳۰و۱۰ و بار معنایی کلمه "تمام" دقت کنیم چون عدد سی با عدد ده به تمامیت رسیده است. در قرآن تمام مرتبه بالاتری از کمال است. چون کمال نهایت عددی کثرات یک مجموعه است ولی تمام نهایت کلی و واحد یک مجموعه است. دقت علامه طباطبایی ذیل آیه سومسوره مائده در فرق این دو هم مؤيد اين نکته است؛ اَلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي (مائده٣). آنجا میفرماید اگر چیزی یکی از اجزائش نباشد و اثرش از بین برود مانند روزه، آن را «تمام» می نامند: اتموالصیامالی اللیل. اما قسم دیگر (کمال) چیزی است که هر جزئش بهاندازه خود بر آن اثر بگذارد مانند ولتکملوالعده. کمال به معنی نهایت دین به معنی مرتبه ظاهری عطای الهی است ولی تمام به معنی نهایت نعمت خدا به معنی مرتبه باطنی عطای الهی است. دین چون جنبه دنیوی و ظاهری دارد متعلق به مردم است و دینُکُم گفته شده است و با فعل اکمال آمده است ولی نعمت جنبه اخروی دارد و نِعمَتی گفته شده و با فعل اتمام آمده است. در این آيه حج با احکام خود به کمال رسیده است ولی باطن حج ولایت و امامت است که باید به تمامیت برسد. اینجاست که روایت تمام الحج لقاءالامام را باید با کمک دقت در کلمه تمام، به معنی سیر از ظاهر به باطن و درک حقیقت امامت دانست نه صرفا انتقال از یک زیارت ظاهری به زیارت ظاهری دیگر.
بر اساس آیه ۱۴۲ اعراف اربعین موسوی یا کلیمی در اصطلاح به سی روز ماه ذیالقعده به علاوه ده روز اوّل ذیالحجه گفته میشود که طبق روایات خداوند در این ایام حضرت موسی را به کوه طور فراخوانده و سی روز (تا پایان ماه ذیالقعده) با آن حضرت مواعده نموده و سپس به ده روز اول ذیالحجه آن را تمام کرد.
گفتهاند حضرت موسای کلیم در این چهل روز حالاتی خاص داشتند و از جذبات الهیه به شکلی مخصوص بهرهمند بودند. در برخی روایات عرفانی اشاره شده که آن حضرت در این ایام از شدّت جذبات الهیه و شوقی که داشتند نه چیزی خوردند و نه چیزی نوشیدند و نه خوابیدند: «کما اخبر الله تعالی عن موسی (علیهالسّلام) فی میعاد ربّه، و فسّر النّبیّ (صلّیاللهعلیهوآله) عن حاله انّه ما اکل و ما شرب و لا نام، و لا اشتهی شیئا من ذلک فی ذهابه و مجیئه اربعین یوما».
چلهگیری بر اساس تجربه اهل معنی اثری خاص بر وصول انسان به کمالات دارد و لذا در میان اهل سلوک متداول است که بسیاری از عبادات را در دورههای چهل روزه به جا میآورند.
طبق آنچه گفته شد، اگر اربعین حسینی را با کمک این آیات قرآنی تفسیر کنیم میتوانیم بگوییم عاشورا با اربعین به تمامیت میرسد و حقیقت آن ظهور میکند. کمال عددی بدون تمامیت حقیقی، به دینداری ظاهری منجر میشود. زیارت اربعین یعنی رسیدن به معرفت حقیقی عاشورا نه فقط حضور ظاهری در بیستمین روز ماه صفر، بلکه این روز بستری فراهم میکند تا حق معرفت را ادا کنیم. اینجاست که زیارت اربعین از نشانههای شیعه حقیقی است.
@estentagh
جمعبندیهای اخیر از دیدگاه آیتالله میرباقری درباره فلسفه و عرفان، منصفانهتر و معتدلتر از ديدگاههای ضد فلسفه و عرفان است.
https://eitaa.com/mirbaqeri_ir/6546
در سال ۱۳۷۰ شهید آوینی یادداشتی با عنوان وفاق اجتماعی نوشت که اکنون با طرح موضوع وفاق ملی توسط دولت بیشتر خواندنی میشود.
این مسئله جزو مبانی فکری اسلام است و باید حقیقت آن باید تبیین شود تا جلوی نسخههای بدلی گرفته شود.
بر اساس نظر آوینی باید اولاً بین جماعت ظاهری و پنداری با وفاق انفسی تفاوت قائل شویم وثانیاً اجتماع بر باطل را ماندگار ندانیم و ثالثاً اجماع را جز به دست دین قابل تحقق ندانیم.
یادداشت کامل:
https://farsnews.ir/rezakarimi1001/1724911080370411872
گفتهها و ناگفتههای گزارش راهبردی حجاب
اهمیت گزارش راهبردی حجت الاسلام علی کشوری با موضوع «نظام سازی برای حجاب و عفاف» این است که دو بعد نظری و عملی را با هم دارد یعنی هم به چرایی حجاب از طریق بررسی و درایه در اصطلاح جلباب و بیان فواید راهبردی حجاب و عفاف پرداخته است و هم از طریق تبیین زیرساختها برای ارتقای حجاب به ائمه جمعه، ستاد امر به معروف و دولت درباره حجاب و عفاف مشورت داده است.
نکته قابل تأمل این است که در اینجا در خصوص مجازات و جریمه متخلفین بحث انتظامی و امنیتی ، نفیا و اثباتاً، وجود ندارد و پیشنهادات زیرساختی است. حتی تجمعات اعتراضی و وضع قانون از این جهت که اقدام تک بعدی هستند مورد نقد قرار می گیرند.
این جهت گیری بر این اساس است که: «عنوان نظام سازی برای عفاف و حجاب (نقشه جامع برای عفاف و حجاب) در مقایسه با عنوان تبلیغ برای حجاب و یا کارفرهنگی برای حجاب قرار دارد. به عبارت دیگر حل مسئله حجاب یک مسئله تک بعدی نیست و برای حل آن باید مجموعه ای از اقدامات به صورت همزمان در حوزههای مختلف در دستور کار قرار گیرد».
یکی از زیرساخت های تحقق حجاب و عفاف اصلاح الگوی تغذیه افراد است چون تغییر الگوی تغذیه بر ارتقای سطح درک افراد از حجاب و مهار اخلاق سوء مؤثر است و یکی دیگر از زیرساختها رواج محله محوری و استفاده از اصل تَعَرُّف و خودکنترلی در مهار جرائم است چون محله محوری ضریب تأثیر تذکر لسانی را افزایش می دهد.
زیرساخت مهم دیگر، بازتعریف محتوای تبلیغات حجاب براساس علل الشرایع حجاب است چون تبلیغات شهری کلیشه ای کمکی به ترویج حجاب نمی کند بلکه نیاز به تبیین و اقناع است.
در این راستا مهم ترین نکته ای که درباره حجاب می توان گفت این است که حجاب عامل امنیت است. البته کلمه امنیت در قرآن نیامده است و از طریق تدبر در کلمه فلایؤذین به دست آمده است.
در این گزارش راهبردی فواید حجاب بیشتر از موضوع امنیت بحث شده است و شامل حفاظت از داشته ها جلوگیری از اختلال شخصیتی در مردان، مواجهه با حرص و جرائم و مواجهه با کاهش سطح عقل می شود. اما تدبر در قرآن و احادیث علت اصلی را اذیت نشدن زنان می داند و دیگر فواید در کنار رفتار مردان و ترویج فرهنگ عفاف و نگاه قابل دستیابی است. به عبارت دیگر، روایاتی که در مورد آثار روانی و عقلی و اجتماعی آمده همگی متکی بر نظر و شهوت هستند و غیرمستقیم می توان آن را به حجاب ربط داد برخلاف آیه جلابیب که امنیت را مستقیما علت وجوب حجاب دانسته است.
در قرآن حجاب برای تأمین امنیت زن است. کلمه کلیدی در این زمینه اذیت است و تحقیق در معنای آن نشان می دهد که امنیت هم فقط امنیت جسمی نیست امنیت روانی هم منظور است. یدْنینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنى أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ ... (احزاب59). در گزارش آقای کشوری تمرکز بر روی کلمه جلباب است (که با توسعه معنای آن بحث را از حجاب فراتر می برد) ولی مفهوم اذیت تحلیل نشده است در حالی این مفهوم که در سوره احزاب مطرح شده است معنایی گسترده دارد و اگر موارد استعمال آن در قرآن را بررسی کنیم می فهمیم که در مورد انبیاء و مؤمنین از اذیت کلامی و آزار ناشی از حیا تا اذیت ناشی از بهتان را شامل می شود. اهمیت این گستردگی مفهومی این است که دیگر نمیتوان اذیت را فقط تعرض و تجاوز جنسی دانست و اذیت هر ضرری نیست بلکه اذیت ضرر روانی (شنیدنی) است نه مالی و جانی. البته تفکیک اذیت و ضرر به این معنی نیست که تعرض جسمی مشکلی ندارد بلکه طبیعتاً آزار جسمی حتما آزار روانی را در خودش دارد و هدف از بیان کلمه آزار این است که فقط آزار و تعرض جسمی حکمت پوشش نیست.
چیزی که باید در پیوست آیه جلابیب بیان کرد این است که ناامنی زنان ناشی از بی حجابی در جهان معاصر هم ادامه دارد و نمی توان مدعی شد ناامنی فقط مخصوص به دوران نامتمدن است واکنون زمانه چشم و دل سیرهاست. در گزارش راهبردی مذکور به پوشش مترو به عنوان شاهدمثال اشاره شده است. مثال مهم دیگر جنبش «من_هم» یا میتو (MeToo#) است که در اعتراض به خشونت علیه زنان از جهان توسعه یافته شروع شد و به ایران رسید.
پیام مهم دیگری که آیه جلابیب دارد و در این گزارش نیامده این است که حجاب زن را "معرفی" می کند. البته زن با پوشیده شدن به یک معنا ناشناخته تر می شود ولی به معنایی دیگر حجاب پیام عفت و ایمان به بیگانگان است. پس از بررسی قرآن و روایات و آرای فقها می فهمیم که حجاب ویژه زن مومن، آزاد و متمدن است و زنانی که این ویژگی ها را ندارند از این نعمت محروم هستند. زنانی که حجاب را نمی خواهند باید نام زنان غیرمومن، برده و بادیه نشین را انتخاب کنند و احکام مربوط به آنها را بپذیرند.
اشتباه ملکیان در مقایسه نهجالبلاغه با آیین بودا و دائو
مصطفی ملکیان گفته در نهجالبلاغه فقط و فقط پدیدههای انسانی به انسان درس میآموزد ولی در بودا و دائو پدیدههای جمادی و نباتی هم درس میآموزند. این اغراق و بیدقتی محض است چون اسامی متعدد حیوانات و پرندگان در نهجالبلاغه آمده است؛ البته او ممکن است باز هم نقد را وارد نداند! کما اینکه گفته در اسلام از پدیدههای این جهان ویژگیهای خداوند را میآموزیم. ریشه تفکیک توحید از انسانیت اندیشه انسانمحور در غرب مدرن است. انسانمحوری به جای توحید و طبیعتبینی به جای خلقتبینی، علم انسان را ظاهری، قلیل و محدود میکند.
یادداشت کامل
@rezakarimi
روز شعر و ادب فارسی.mp3
زمان:
حجم:
4.9M
بریدهای از سخنرانی به مناسبت روز شعر و ادب فارسی
کوچه کتاب کرمانشاه
۲۶شهریور۱۴۰۳
تحلیل کتابهای مرتبط:
پنج اقلیم حضور داریوش شایگان
https://r1001.blog.ir/1393/10/23
«شعر و همزبانی» رضا #داوری_اردکانی
mehrnews.com/xSTvx
14021101-mabani-0007-zoom-48k.mp3
زمان:
حجم:
22.5M
"نقد مبانی تربیتی حجةالاسلام پناهیان" توسط حجةالإسلام عباسی ولدی
بازنشر ۱۴۰۲/۱۱/۰۱
محور این نقد علیه اعمال سلیقه است که موافق اصل این نقد هستم. منظور از سلیقه نظرات بدون شاهد و دلیل است که معمولا از ذهن خلاق و سیال صادر میشود. در حالی که سیالیت پرواز در هوایی آرامبخش است که زود به هوای نفس تبدیل میشود مگر اینکه پرواز کنترل شود.
در گذشته تراوشات این ذهن برایم جذاب بود اما از زمانی که در حقیقت تفسیر به رأی فکر کردم، این جذابیت رنگ باخت.
بعضی از سخنان ناقد را میتوان تعدیل کرد ولی در کل این سخنرانی نمونه خوبی از نقد القائات سلیقهای (تفسیر به رأی) است.
یادداشت مرتبط: نقد تحلیل سلیقهای پناهیان بر فیلم نمایش ترومن
@rezakarimi
آرامگاه عطار و خیام در نیشابور در فاصلهای کوتاه از همدیگر قرار دارند ولی معماری و حال و هوای متفاوتی دارند. معماری عطار مرمت دوره تیموریان است و بیشتر به زیارتگاه شبیه است و برای ورود به مزار او باید کفشها را کند. اما معماری خیام مانند معماری آرامگاه کمال الملک (که در جوار عطار مدفون است) و آرامگاه فردوسی و بسیاری از بناهایی است که در دوران معاصر به شکل یادمان و سازههای ظاهرا شکیل طراحی و اجرا شدهاند؛ آنجا مردم بیشتر یک توریست و بازدیدکننده هستند تا زائر؛ بازدیدکنندهها با ژستهای مختلف عکس میگیرند و معماری و فضا را تحسین میکنند. تفاوت خیام و عطار فقط در آرامگاه آنها نیست، بلکه در درک معاصر ادبا و مردم، آنها متفاوت هستند. عطار همچنان عارف مانده است ولی خیام با تفسیرهای صادق هدایت و دیگران بستر شکاکیت مدرن شده است. مزار عطار موزه (که همان تاریخ مرده و انتزاعی است) هم ندارد ولی قابلیتهای زیارتی خود را حفظ کرده است و تابلوهای سادهای فکر او را معرفی میکنند؛ مانند تابلویی که بعد از کمی دقت میفهمی همان شعر منسوب به مولوی است: هفت شهر عشق را عطار گشت؛ ما هنوز اندر خم یک کوچهایم!
یادداشت مرتبط: درباره کفش
@rezakarimi