eitaa logo
خدا ودیگرهیچ
163 دنبال‌کننده
172 عکس
66 ویدیو
34 فایل
در این کانال گفتارها و‌نوشتارهایی بر اساس تفکر توحیدی منتشر می کنم موضوعات متنوعند: از متون دینی تا فلسفه و هنر و حوادث واقعه و آرای اندیشمندان و... مگر نه اینکه توحید همه چیز را در برمی گیرد؟ رضاکریمی @rezakarimi1001
مشاهده در ایتا
دانلود
*تحلیل و بررسی فیلم خدای جنگ* این فیلم نگاه توحیدی ما را در جنگ تقویت می‌کند و به مخاطب توضیح می‌دهد که رابطه موشک با خدای جنگ چیست؟ دریافت ویدئو تحلیل و بخش‌های برگزیده فیلم یادداشت تکمیلی @rezakarimi
هدایت شده از استنطاق
هدف دعای‌ چهاردهم صحیفه سجادیه فقط رفع ظلم ظالم نیست. این هدف در حد خود مطلوب است ولی در سطح دید دنیوی می‌گنجد در حالی که معرفت اساسی این است که بفهمیم چرا خداوند در دنیا به ظالم اجازه ظلم می‌دهد؟ چون ابتلائات برای پرورش و تربیت انسان است که همان رسیدن به توحید است. پرورش توحیدی همیشه با دفع ظلم حاصل نمی‌شود. شرط اصلی اجابت دعا توحید است یعنی مضطر شدن و رسیدن به آنجا که جز به خدا شکایت نبریم و جز از او کمک نگیریم. شروع دعای چهاردهم برای تثبیت این حقیقت است که خداوند از ظلم خبر دارد و به گواهی کسی برای اطلاع از وضع متظلمین(دادخواهان) احتیاج ندارد. تثبیت این حقیقت در ادامه همان توحید و اضطرار است که بدانیم خدا می‌داند؛ قَدْ عَلِمْتَ‌، يَا إِلَهِي، مَا نَالَنِي... خدا زمانی رفع حاجت می‌کند که بداند بنده‌اش معرفت به او را در قلبش تثبیت کرده است. اگر بدانیم خدا می‌داند به او و علم او نزدیک شده‌ایم. خدا اعتراف به همین‌ حقیقت را می‌خواهد و هدف توحیدی ابتلائات همین نوع معرفت است. محدود نکردن دعا به رفع حاجت دنیوی، حداقل دو فایده دارد: افق دید را از دنیا به سوی ابدیت ارتقاء می‌دهد و نیز حال و روان انسان را آماده تاب‌آوری در سختی‌ها می‌کند. در دعای چهاردهم علاوه بر درخواست انتقام و طلب گرفتن ظالم و دفع ظلم و دشمنی، درخواست‌های بالاتر که موجب هدايت است، را هم بر زبان می‌آوریم؛ مانند درخواست تعویض ظلم دشمن با عفو الهی و تبدیل بدکاری او با رحمت الهی. مانند درخواست راضی شدن به قضای الهی و به آنچه از ما گرفته یا به ما داده است. مانند طلب آمادگی برای تاخیر اجابت و ترک انتقام تا روز قیامت. همچنین، کلمات امام سجاد علیه‌السلام در این دعا فقط درخواست حاجت نیست بلکه راه‌ تحقق حاجات که بالاترین آن "هدایت به اَقْوَم" (حرکت در برپادارنده‌ترین و‌‌‌ مؤثرترین راه) و عمل در حال تسلیم است، را بیان می‌کند؛ وَ اِهْدِنِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ‌ وَ اِسْتَعْمِلْنِي بِمَا هُوَ أَسْلَمُ‌. این قسمت از دعا صراحتاً به قرآن اشاره دارد: إِنَّ هٰذَا اَلْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ (اسراء٩). دو آیه بعد به این نکته اشاره دارد که‌ انسان گاهی با عجله شرّ را مانند خیر می‌طلبد. متن دعای امام سجاد علیه‌السلام ارتباط این دو آیه را بیشتر روشن می‌کند و آن اینکه هدايت به اقوم با صبر و عجله نکردن کسب می‌شود. از امام صادق در آداب دعا نقل شده که در مقام دعا کردن چیزی را نخواهی که هلاکت تو در آن باشد و تو بپنداری نجات تو در آن است. معنای این حاجت نهایی، هدایت شدن با راه قرآن و امام است و برای این هدف است که به اراده الهی، چه بر ما و چه بر ما، تسلیم باشیم. راه تحقق حاجات، مواردی همچون ظالم نشدن، ناامید نشدن ما و ایمن نشدن دشمن، مَشغول شدن دشمن و ناتوانی اوست. راه "هدايت به اقوم" که فراتر از هدف اولیه یعنی دفع ظلم است عبارتست از توحید و سپس نیت صادق و صبر دائم و پرهیز از هلع‌ اهل حرص و تصویر‌گری قلبی از ثواب و عقاب (که جایگزین تاخیر در اجابت است). نتیجه این درخواست قناعت به قضای الهی و اعتماد به تصمیم اوست. این نوع فراروی از اجابت دعا را نباید به معنای ظلم‌پذیری تصور کرد. ظلم‌پذیری با تسلیم خدا بودن تفاوت دارد. بلکه اولاً ظلم را ما خودمان نمی‌طلبیم چون این نوع ظلم‌پذیری به معنی تسلیم اراده الهی شدن نیست بلکه نوعی نفسانیت است که فرد فکر می‌کند خودش مصلحتش را می‌داند. ثانیاً قضای الهی لزوما علیه ما نیست بلکه در همین دعا آمده که یا بر ماست یا برای ما. خدا گاه که حکمتش اقتضا کند با دعا در سرنوشت انسان تغییر می‌دهد. دعا در بسیاری موارد همان حاجت اولیه را برآورده می‌کند. ممکن است کسانی از خواندن این نکات نگران شوند چرا که تحقق مسير هدايت به اقوم را فراتر از طاقت خود بدانند و تحمل فراتر رفتن از هدف اولیه و تاخیر در اجابت را نداشته باشند. به چنین کسانی باید گفت که غنیمتهایی‌ بیشتر از آنچه تصور می‌کنید، در انتطار شماست. آنها اگر می‌خواهند کم‌همت نباشند به یک نکته مهم توجه کنند؛ انسان یا باید خودش بتواند حال معنوی‌اش برای صبر و مقاومت را از خداوند هدیه بگیرد یا اینکه به کسی که این حال معنوی را دارد پناه ببرد. این کسان محمد و آل‌محمد هستند. با هفت بار ذکر صلوات در دعای چهاردهم در حقیقت حاجات خود را در سایه این خاندان می‌طلبیم. اساساً دریافت فتح عظیم ظرفیت عظیم می‌خواهد که در قلبهای کوچک ما نمی‌گنجد. این فتح به رسول‌الله و کسی که نَفْس وجود رسول‌الله است، داده می‌شود. برای افزایش وسع و طاقت باید با مقام رسول بیعت کنیم و از او بخواهیم برای گناهانمان نزد خدا استغفار کند. گناهان ما همین کم‌همتی‌ها و دنیاگرایی‌هاست که به شکلی در دعای چهاردهم تبیین و توصیف شده است. متن کامل با استنادات یادداشت مکمل: صحیفه سجادیه جنگ را به سلوک بندگی تبدیل می‌کند. @estentagh
هدایت شده از استنطاق
MP3 Recorderتفسیر اسراء_1.mp3
زمان: حجم: 5.1M
بررسی تطبیقی آیات ابتدایی سوره اسراء با شرایط فعلی کشور و جهان ۲۷ اسفند۱۴۰۴ یادداشت مرتبط @estentagh @rezakarimi
21.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥درسی آموزنده از خاطرات میثم‌مطیعی درباره رهبرشهید خاطرات میثم مطیعی از مشکلاتش در برنامه پدرامت، بیشتر از پیش نوع مدیریت رهبری را معرفی کرد. این خاطرات درباره حجم مخالفت‌ها به ویژه در ماجرای شعر "ای که در صف اول نشسته‌اید..."، یک‌بار دیگر این نکته ظریف را توضیح داد که چگونه گاهی دغدغه رهبر کشور با مخالفت گسترده مسئولین اصولگرا و اصلاح‌طلب روبرو می‌شد و ایشان به جای دستور مستقیم برای مقابله با آن مسئولین، تصمیم می‌گیرد جوانان هم‌فکرِ دارای فهم و دغدغه مشترک را حمايت کند. شاید توضیح این روش مدیریتی برای بعضی که تصور یا توقع اقتدار از رهبر شهید در ذهن دارند، دشوار باشد. تجربه نشان داده بعضی اصلاحات در کشور باید شکل ایجابی و مردمی انجام شود نه به شکل سلبی و دستوری. اتفاقا گاهی روش دستوری به تدريج اطاعت‌پذیری و اقتدار را کم می‌کند. قدرت پایین به بالا اقتدار بیشتری دارد و رهبر شهید این را فهمیده بود. @rezakarimi
@sot_enghelabiحجت‌الاسلام طائب (1).mp3
زمان: حجم: 41.6M
تحلیل‌ها و اخبار آقای طائب برایم جالب است گرچه نمی‌توانم در مورد صحت آن نظر بدهم. اما در مورد مبنای فقهی آتش‌بس، سخن او با قرآن سازگار است. نکته ظریفی درباره صلح(سلم) با دشمن وجود دارد که تندروها و محافظه‌کاران هر دو نادیده می‌گيرند. طبق قرآن سلم‌طلبی نشانه سستی است ولی درخواست سلم باید (یا بهتر است) پذیرفته شود چون درخواست سلم نشانه ضعف است. یادداشت مرتبط: جنگ و صلح هیچکدام اصالت ندارند @rezakarimi 🚨موضوع صوت پیوست👆 بررسی و تحلیل حوادث منجر به آتش بس و برخی پشت پرده ها ؛ توسط جناب شیخ مهدی طائب
بعضی از این تیتر عصبانی شده‌اند. یک دلیل این عصبانیت مصادره به مطلوب کلام امام است و دلیل دیگر این است که غافلگیر شده‌ایم چون گاه آنچنانکه باید با نهج‌البلاغه مانوس نیستیم. البته مصداق فعلی این تیتر به صورت مطلق و کامل با کلام امام همخوانی ندارد ولی نحوه نقد بر تطبیق این کلام باید درست‌ باشد. اگر با استناد به کلام امام در نهج‌البلاغه مخالفیم باید مخالفت خودمان را مستند کنیم و مراقب باشیم نقدهای احساسی، ما و مخاطبمان را دچار سردرگمی و فهم ناقص نکند. برای نقد این استناد و تطبیق، یادآوری جنایات دشمن و یا حذر دادن از احتمال فریبکاری او قانع‌کننده‌ نیست و نمی‌تواند توجیه و مانع پذیرفتن صلح شود. چون کلمه دشمن و حذردادن امام در ادامه کلام، نشانه آگاهی ایشان از این ویژگی‌‌های دشمن است. مگر خود امام از این ویژگی‌ و احتمال خبر نداشت که با این توجیهات توصیه ایشان را کنار بگذاریم؟! نقد درست این است که اگر دشمن واقعا صلح خواست( و تحکم و زور‌گویی نکرد) باید به این کلام عمل کنیم چون در این صورت درخواست دشمن نشانه ضعف اوست و پذیرش آن فوایدی (استراحت رزمندگان، راحتی از نگرانی‌ها و امنیت سرزمین) دارد. اگر گاه سیره امام ظاهراً خلاف توصیه به پذیرش صلح است مانند مخالفت با حکمیت، باید این گزارش تاریخی را با کلام محکم امام در عهدنامه جمع کرد نه برعکس. حکمیت طبق روایت ذیل آیه۹ حجرات معنا می‌شود؛ در آنجا شرط صلح، بازگشت اهل‌بغی از بغی و رای خود است. خلاصه اینکه قرآن و نهج‌البلاغه به پذیرش درخواست صلح دشمن توصیه کرده‌اند و پذیرش صلح با حذرکردن و غافل نبودن از دشمن تضاد ندارد. @rezakarimi
@AminikhaahS00_Ep01_1405-02-06_Mosahebe-Ba-Sedaye-Hozeh.mp3
زمان: حجم: 19.2M
بهترین مواجهه با گزارش‌های صادق (مستند شهود)، مواجهه معتدل است؛ طوری که نه نقاط قوت آن نادیده گرفته شود و نه همه سخنانش معیار و ملاک تلقی شود. آقای مصطفی امینی‌خواه به عنوان مشهورترین روحانی مرتبط با مستند شهود که از قبل با شرح و بسط‌هایش بر مستند موجب اعتبار آن شده است، اکنون در مصاحبه با صدای حوزه (اردیبهشت۱۴۰۵👆)، گفته متوجه اشتباهاتش شده که نباید از هر جهت آن را ترویج کند. او قبلا(صوت ۱۳آبان۱۴۰۳) و اکنون گفته ملاک اعتبار سخنان صادق تطابق آن با آيات و روایات است. من دقیقا نمی‌دانم عامل مخالفت دوباره عباس موزون با راوی این مستند چیست ولی ملاک نه عباس است نه صادق و نه حتی مصطفی! اینها را باید شنید و بر قرآن و حدیث عرضه کرد. مثلاً سخن صادق درباره جنگ زمینی صرفاً یک پیش‌گویی نیست بلکه آن را روايات ذیل آیه چهارم سوره اسراء تصدیق می‌کند. بعضی گزارش‌‌های ديگر او هم چنانچه در صوت قبلی اشاره شده، را روایت تایید می‌کند. نکته دیگر این است که گرچه موارد قابل توجهی از پیش‌گویی‌هایش محقق شده اما ممکن است گاه شامل بداء(تغییر سرنوشت) شوند پس یا نباید به همه گفت یا شنیدن آن نباید با احساس قطعیت باشد. چون گاهی تقدیر الهی به دلیل برخی امور مانند صدقه، قربانی و... رفع می‌شوند. همچنین نکته درست امینی‌خواه این است که اظهارات صادق آنجا که تحلیل شخصی‌اش است نه گزارش مشاهدات، را باید مانند دیگر تحلیل‌های کارشناسی عادی خواند و ارزیابی کرد. صادق می‌گوید رهبر شهید گفته مشاهداتت را به اهل‌دل بگو. اینکه او اهل‌دل را به همه مردم خیابان تعمیم داده است، تحلیل شخصی اوست. @rezakarimi
دکتر محمدتقی چاوشی با نگاه فردیدی حکمت متعالیه را نقد کرده است. او معتقد است: برداشته شدن تباین ذات حق با موجودات امکانی و نیز عینیت صفات با ذات که به‌ گزارش صفت از ذات می‌انجامد، نشانه سوبژکتیویته در فلسفه ملاصدراست. در نتیجه تحولاتی که  حکمت صدرایی داشته، ذات حق از رازآمیزی و تعالی که در حکمت سینوی و عرفان نظری دارد به در آمده و به چنگ آگاهی می رسد.   اما اولا آموزه‌های دینی که می‌گوید خدا را می‌توان دید را با آموزه‌های تنزیهی که امکان معرفت را عجز از معرفت می‌دانند، باید جمع کرد. حکمت ملاصدرا با تبیین وحدت وجود  زمینه جمع بین دو آموزه را فراهم می‌کند. در مناجات العارفین آمده وَلَمْ تَجْعَلْ لِلْخَلْقِ طَرِيقاً إِلَىٰ مَعْرِفَتِكَ إِلّا بِالْعَجْزِ عَنْ مَعْرِفَتِكَ و بعد در ادامه می‌گوید إِلٰهِى فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذِينَ... انْشَرَحَتْ بِتَحْقِيقِ الْمَعْرِفَةِ صُدُورُهُمْ؛ خدای من ما را از کسانی قرار بده که سینه‌هایشان با تحقق معرفت گشاده شده است. شرح صدر به معنای تسلیم است پس انسان با عجز، عبودیت و تسلیم به معرفت می‌رسد و این خلاف سوبژکتیویته است. ملاصدرا از طریق وجود ربطی، دلالت معرفت نفس به معرفت رب را نشان می‌دهد و می‌گوید: اگر انسان نفس خویش را مستهلک در واجب ­تعالی بیند و خود را پرتوی از نور او بداند، می­تواند به نور حق‌­تعالی راه یابد. در حقیقت بدون شناخت متعلق نفس که همان خدا باشد، نمی‌­توان به معرفت نفس راه یافت (صدرالدین شیرازی، المبدا و المعاد، ص۶۳۸). وجود ربطی نزدیک به معنای دازاین است که مقابل سوژه قرار دارد. با وجود ربطی نمی‌شود به سوبژکتیویته در فلسفه ملاصدرا معتقد شد! ثانیاً وحدت وجود هم دلیل معرفت است هم عجز از معرفت. استدلال مبتنی بر شدّت ظهور یکی از استدلال‌های اصلی ملاصدرا بر اثبات ناتوانی انسان در ادراک حصولی و حضوری خداوند است؛ این استدلال، ریشه در فلسفة اشراق سهروردی دارد که در «الواح عمادی» گفته: «و هم‌چنان ‌که ما در آفتاب نظر کنیم و نور او ما را منع می‌کند از احاطت به جرم او، هم‌چنان ما را نشاید که حق را بدانیم و احاطت به ذات او ما را میسّر نشود» (سهروردی، 1380، ج3: 143، صدرالدین شیرازی، 1362.ب: 50). ملاصدرا بر این اساس گفته «واجب‌ الوجود به حسب خودش، آشکارترین و روشن‌ترین موجود است؛ اما به سبب شدّت ظهور و استیلای آن بر قوای ادراکی و اذهان، از عقول و ابصار پنهان است. پس حیثیّت خفای او بعینه حیثیّت ظهور اوست» (صدرالدین شیرازی، 1341: 222). نکته دیگر اینکه، او می‌گوید بسیاری از غرب‌زدگان و غرب‌گرایان در ایران مانند تقی‌زاده صدرایی بودند. اولا بسیاری از صدرایی‌ها منتقد مبانی غرب هستند ثانیاً فلسفه صدرایی به دلیل جمع بین مکاتب و گرایش‌های مختلف حقایق را بیشتر در دسترس قرار داده و محرمانگی معارف را کم کرده و قابلیت تفسیر به رأی افزایش پیدا کرده است. مسئولیت این تیغ دودم لزوما متوجه صدرا نیست. @rezakarimi
12.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دانلود با کیفیت بالاتر  فیلم خاکستری درباره دنیای پس از مرگ و خدا دیالوگ‌ها و سکانس‌های قابل تاملی دارد.  در یک سکانس‌ که بعد از فرار از حمله گرگ‌ها یکی از شخصیت‌ها در حال خفه شدن در رودخانه است، قهرمان قصه را می‌بینیم که در آب در حال نگه‌داشتن دست همسفرش برای نجات او روبه آسمان از خدا خواهش می‌کند و می‌گوید اگر کاری کنی بهت ایمان می‌آورم (در دوبله تلویزیون جمله این است اگر کمک کنی ایمانم بهت محکم‌تر میشه!). وقتی کمکی نمی‌آید و دوستش زیر آب خفه می‌شود. با خودش می‌گوید لعنت! خودم یک کاری می‌کنم( Fuck it. I’ll do it myself). (در دوبله تلویزیون آمده همین که زنده‌ام خودش معجزه است!) این نوعی انسان‌محوری اومانیستی است که خدا را نادیده می‌گیرد و در پایان فیلم تکرار می‌شود. در پایان می‌بینیم گرگ‌ها دوباره حمله می‌کنند. این بار مرد با وسایل موجود آماده نبرد با آنها می‌شود و در نمای پایانی تصویر بسته قهرمان خیره به روبرو (تماشاگر و دوربین) دیده می‌شود که شبیه به وحشی نعره می‌کشد و بعد تیتراژ پایانی شروع می‌شود. پس از پایان تیتراژ! در چند ثانیه بخشی از بدن گرگی را می‌بینیم که نفس‌نفس می‌زند (در تلویزیون اصلا این سکانس پخش نمی‌شود!). معلوم نیست گرگ بر انسان پیروز شده یا انسان بر گرگ. شاید... انسان گرگ شده! مخصوصاً اینکه تصویر آخر او بی‌شباهت به گرگ نیست!  اینجاست که طنین سخن تاریخی توماس هابز دوباره شنیده می‌شود... آیا سانسور تنها راه مواجهه با سینماست؟ سینمای معاصر همیشه مانند مورد فوق نیست و می‌توان فیلم‌های نزدیک‌تر به توحید را برای پخش از تلویزیون انتخاب کرد.  یادداشت کامل @rezakarimi
هدایت شده از استنطاق
مداح مراسم دعای عرفه وقتی به قسمت يا مَنْ دَعَوْتُهُ... ذَليلاً فَاَعَزَّنى رسید، هوشمندانه حدیث امام رضا عليه‌السلام را خواند:  إِنَّ يَوْمَ اَلْحُسَيْنِ... أَذَلَّ عَزِيزَنَا و شروع به مرثیه‌سرایی کرد. تناسب کلمه ذلیل و اذل زمینه خوبی برای ذکر مصیبت فراهم می‌کند. ولی تناسب زمانی کامل می‌شود که هر دو قسمت جمله مذکور مدنظر باشد یعنی عزت هم بيان شود. مداح نگفت امام بعد از ذلت کربلا به عزت رسید و خدا همه چیزش را به امام داد تا دستگیر همه عالم شد. همین نکات است که روضه‌خوانی و مناجات‌خوانی را متناسب می‌کند و رعایت این نکات سبب می‌شود مخاطب آگاه تصور نکند مناجات در روضه تضعیف می‌شود. در ادامه دعا، امام حسین علیه‌السلام خدا را اینگونه صدا می‌زند: يا رازِقَ الطِّفْلِ الصَّغيرِ. مداح به اینجا که می‌رسد روضه طفل صغیرش را می‌خواند. اما به علی اصغر علیه‌السلام چه رزقی رسید و اسم رازق به آن طفل شیرخوارِ تشنه‌لبِ مذبوح چه ربطی دارد؟!  مقتل می‌گوید رزق طفل حسین در بهشت ادامه پیدا کرد؛ آنجا که هنگام گریه و شکوه امام از قاتل طفلش، ندای آسمانی آمد: دَعهُ يا حُسَينُ؛ فَإِنَّ لَهُ مُرضِعاً فِي الجَنَّةِ. او را واگذار ای حسین، او را در بهشت شیر می‌دهند. روضه‌خوان باید روضه را تا اینجا ادامه بدهد تا حق این فراز از دعا ادا شود.  روضه‌خوانان از مناجات‌خوانان بسیار بیشترند و مناجات‌هایی که به روضه‌خوانی تبدیل می‌شوند هم بسیارند. @estentagh
هدایت شده از استنطاق
حجت‌الاسلام محمد‌حسن وکیلی در کتاب ریسمان محبت راز صلوات را تشریح کرده است. در این کتاب دیدگاه شهید مطهری در پاسخ به این سوال تکمیل شده است که: چرا برای پیامبر که انسان کامل است، طلب رحمت می‌کنیم؟ وکیلی از علامه طباطبایی نقل می‌کند معنای صلوات این است که رحمت ابتدا بر محمد و آل محمد و بعد به ما می‌بارد. از نقاط قوت کتاب شرح سخن رمزی سیداحمد حسینی اردکانی (در کتاب شرح و فضایل صلوات) است. وکیلی می‌گوید ما به بیانی در درون وجود پیامبر هستیم نتیجه اینکه هر گاه مومنی ترقی پیدا کند رسول خدا ترقی پیدا کرده است پس معلوم است چرا نمی‌گوییم اللهم ترحم علیّ بحق محمد و آل‌محمد. نتیجه این تحلیل، جمع بین روایات است. روایاتی که پیامبر را بی‌نیاز از مردم می‌داند و روایتی که صلوات را مایه ترفیع درجه پیامبر می‌داند. توضیح بیشتر در راستای کتاب این است که: آل معنایی عام‌تر از اهل دارد و می‌تواند شامل امت یا مؤمنین شود. داخل شدن در اهل و آل با تبعیت ممکن است که در آیه صلوات عبارت تسلیم گویای آن است. اینکه می‌گویند صلوات را ابتر نفرستید منظور درک مقام واسع نبوی و نسبت او با امتش است پس عبارت آل‌محمد اضافه کردن به دستور صَلُّوا عَلَيْهِ نیست بلکه آل محمد همان اَلَّذِينَ آمَنُوا در آیه مذکور هستند. روایات مربوطه در اینجا باطن آیات سوره احزاب را بیان کردند و هیچ جعل و زیادتی صورت نگرفته است. کسی که روایت را معارض آیه صلوات بپندارد، تحت تاثیر تصور قرآنیون روایت را نامعتبر کرده و صلواتش را ابتر نموده است. یادداشت کامل @rezakarimi @estentagh