ما ساکنین پلوتو بودیم،انسان ها حتی طاقت حیات مارو هم نداشتن پس شدیم گرده هایی مازاد بر پلوتو،گرده هایی که کشفیات نوی خودشون نامیدن نه حاصل قتل جمعی مردمان ما.
حالا من به دنبال باقیمونده باقی ساکنین سیارم و خانوادم میگردم.
دوباره هم رو ملاقات کنیم پلوتویی های گرامی؟
هدایت شده از بادماراخواهدبرد
" من باغ را گشتم، عشق کاشتم اما غم رویید"
هدایت شده از پلوتوییهایِبیخانمان؛
«نداشتن»
زیرمجموعهٔ خودم هستم
مثل مجموعهای که سخت تهیست
در سرم فکر کاشتن دارم
گرچه باغ من از درخت تهیست
عشق آهوی تیزپا شد و من
ببر بیحرکت پتوهایم
خشمگین نیستم که تا امروز
نرسیدم به آرزوهایم
نرسیدن رسیدن محض است
آبزی آب را نمیبیند
هرکه در ماه زندگی بکند
رنگ مهتاب را نمیبیند
دوری و دوستی حکایت ماست
غیر از این هرچه هست در هوس است
پای احساس در میان باشد
انتخاب پرندهها قفس است
وسعت کوچک رهایی را
از نگاه اسیر باید دید
کوه در رشتهکوه بسیار است
کوه را در کویر باید دید
گرچه باغ من از درخت تهیست
در سرم فکر کاشتن دارم
شعر را، عشق را، مکاشفه را
همه را از نداشتن دارم
— یاسر قنبرلو