مرگ خیلی آسان میتواند همین حالا به سراغ من بیاید؛ اما من تا میتوانم زندگی کنم، نباید به پیشواز مرگ بروم. البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبهرو شوم،که میشوم مهم نیست، مهم این است که زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد.
_ماهی سیاه کوچولو،صمد بهرنگی
و هنوز و همچنان شعر، خوردن. شعر، نوشیدن. شعر، بوییدن. شعر، گریستن. شعر، خندیدن. شعر، خوابیدن. و شعر، نفس کشیدن- تنها کسب و کار من اس
_شهیار قنبری
هدایت شده از اِتـــحــــاٰدیه اَبــــلَــهان ¹³
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و من به خوبی میدانستم که انسان تا چه اندازه میتواند شبیه به هیولاهای افسانه هایش باشد چنان که بسیاری بگویند اینها که انسان نیستند!
چرند است،چه کسی گفته این اعمال از یک انسان بر نمی آید؟
اما دوست داشتم بگویم که چقدر شگفت انگیز است! آن روزنه از نوری که میخواهد دنیا را تغییر بدهد.
دوست داشتم ببینم که چه موجود شگفت آور چندین لایه و البته بی سر و ته هست.
چرا که من هم انسانم. میخواستم بگویم که چه کارهای بزرگی هم از من ساخته است!
نه، کور نبودم اما اگر چشمم را به روی اینها هم ببندم،در نهایت زیبایی و شگفتی چطور بر تیرگی پیروز می شود؟
اگر تنها از نابودگریم دهان باز میکردم در نهایت چه چیز از من،از تو و از ما میماند؟
پلوتوییهایِبیخانمان؛
شیش کلاه تفکرو رو توی منطقتون دارین
وای میرم بابتش گریه کنم😭
پلوتوییهایِبیخانمان؛
شیش کلاه تفکرو رو توی منطقتون دارین
البته اینجوری نمیگه که آدما هر کدوم یه کلاه یا چندتا رو دارن
میگه از کلاها استفاده کنین که به موقعیت های مختلف نگاه کنین
یعنی بیشتر جنبه ی سوالی داره
بعد اینقدر مسخره موقعیت میده و اینقدر قواعد نگاه کردن بهشو از خودشون درآوردن که اره