eitaa logo
مخفیگاه شارلوت⭑
330 دنبال‌کننده
159 عکس
53 ویدیو
0 فایل
درخت، عاشق خورشید شد. خورشید اما عاشق همه بود. درخت سوختُ خاکستر شد، و در بهار بعد، جنگلی از نور رویید.
مشاهده در ایتا
دانلود
بازی های میراث رو تموم کردم
دومین کتاب ترند[ اره شاید تعجب کنید😭 ]
مخفیگاه شارلوت⭑
"پنج قدم فاصله " نمیخوام ی یادداشت ادبی و اینطوری بنویسم پس به صحبت های غیر فاخرم گوش بدید😭: شاید بر
"بازی‌های میراث" دومین تجربه‌ام از کتاب‌های پر سروصدای سوشال مدیا (پروژه قبلی با "هردو در نهایت میمیرند" شکست خورد). اینبار اما با تردید شروعش کردم، چون خوب می‌دانم نباید به هیاهوی بوک‌بلاگرها دل بست. اما داستان از همان ابتدا گیرا از آب درآمد. معماهای کوچکی که یکی پس از دیگری طرح می‌شدند، آدم را مجبور می‌کردند صفحه‌ها را ورق بزند. باورم نمی‌شد در اولین تجربه‌ی معمایی‌خوانی‌ام، اینقدر زود به آخرش برسم. شخصیت‌پردازی کتاب نقطه قوتش بود. توصیف‌ها آنقدر زنده و ملموس بودند که نیازی به فَن‌آرت‌های مختلف نبود تا شخصیت‌ها را در ذهنت نقش بزنی. البته یکی از ویژگی های ایوری اذیتم میکرد این که زیادی بی‌نقص جلوه می کردُ از آن دخترهایی بود که انگار همیشه می‌دانند چه باید بکنند. بخش عاشقانه‌اش هم اصلاً به دلم نچسبید شاید کل کتاب همین بود ولی من نتونستم ارتباط چندانی برقرار کنم (انگار قرار بود ایوری هر چهار برادر هاثورن را به عقد خودش در می اورد!). همین معماها و شخصیت‌ها توقع مرا از پایان کتاب بالا بردند. هر کدام از اهالی عمارت رازی در آستین داشتند و من به عنوان خواننده، هزاران حدس در سر می‌پروراندم. همه‌ی اینها نوید یک غافلگیری بزرگ، یک پلات‌تویست جانانه را می‌داد. اما وقتی معما گشوده شد... راستش فقط توانستم بگویم: "خودش است؟ همین؟"(دلم میخواست مشت جانانه ای به توبیاس هارثون بزنم) با این حال، حس می‌کنم کتاب ارزش یک فرصت دوباره را دارد و جلد دوم را هم خواهم خواند. وقتی با یک مجموعه روبرو هستیم، جلد اول چیزی نیست جز یک مقدمه.