🦥
خاطراتی که فرستادید رو با هشتگ #خاطرات_سمی_متأهلی جدا کردم.🤌
@rohesabegh
تازه عقد کرده بودیم، اسمم زهرا هست ولی شوهرم منو زهره صدا میزد بعد یه مدت گفتم اسمم زهرا هنگ کرده بود.
#مخاطب
#خاطرات_سمی_متأهلی
+سوال اینه چرا همون اول توجیهش نکردی؟ چرا بقیه چیزی نگفتن؟ چرا شناسنامه مبارک رو نگاه نکرده؟😂 اون مدت بقیه صدات می کردن نفهمیده بود؟؟؟
@rohesabegh
مگه سر عقد نمیگن سرکار خانوم زهرا فُلانَکی اونجام نفهمیده؟
#مخاطب
+حالا میگیم اون موقع استرس داشته نفهمیده😂
@rohesabegh
سلام ادمین جان، ما اولین غذایی که بعد از عقد خوردیم خونه مامانم بود و چلو مرغ گذاشته بود، تو ظرف مرغی که کنار همسرم بود، گردن مرغ بود، ولی بعد از تمام شدن غذا، استخوانی نبود. پرسیدم استخوانهای گردن رو کجا ریختید؟ گفت قورت دادم! بعدها گفت خجالت میکشید از دهانش دربیاره
#مخاطب
#خاطرات_سمی_متأهلی
@rohesabegh
همسایه ما بعد عقد که پاگشا میکنن داماد خجالت کشیده استخون گوشت رو از دهنش دربیاره بزاره بشقاب خواسته قورت بده پریده گلوش داشت خفه میشد اورژانس اینا اومده خلاصه اینکه نکنید اینکارو ..استخون رو دربیارید وگرنه کل شهر خبر دار میشن 🤣🤣🤣🤣
#مخاطب
#خاطرات_سمی_متأهلی
@rohesabegh
خاطرات متاهلها 🇮🇷
همسایه ما بعد عقد که پاگشا میکنن داماد خجالت کشیده استخون گوشت رو از دهنش دربیاره بزاره بشقاب خواسته
27.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ادمین_نوشت
خیلی دلم میخواد بدونم این همه خجالت غیرمنطقی از کجا میاد؟😕
یه چیز طبیعیه که استخوان رو میذارن کنار بشقاب قورت نمیدن😂به خدا همه همین کار رو میکنن
اولین بار بود رفته بودیم کافه باهم، محرم نبودیم هنوز
گفتن اسپرسو بخوریم؟
تایید کردم. حالا من ته تهش همون قهوه امام حسینی خورده بودم. هیچی دیگه آوردن من اومدم بخورم همسرم گفتن با کاکائو نمیخورید؟
منم سیس گرفته بودم با اعتماد به نفس گفتم نه من همیشه اسپرسو بدون قهوه میخورم.
هیچی دیگه گفتم یه ذرهاس یه جا سر کشیدم..وااای همهی سلولهای صورتم جمع شد...یه دو تا قطره تهش مونده بود...با کاکائوی خودمو نصف کاکائوی همسرم اون نصفه رو خوردم.. 🫠😂😂😂
#مخاطب
#خاطرات_سمی_متأهلی
+اون دوتا قطره رو ول می کردی دیگه😂
@rohesabegh
ادمین یه کانال معرفی کردی گیرمو خوشکل داشت کجاس؟❤️🩹
هرچی میگردم پیدا نمیکنم🥲
مامانم روز دختر میخواد یه چیز بخره میخوام از اونا بگم سفارش بده🫠🙃
#مخاطب
+وقتی فکر میکنین من حافظه تاریخی بلندمدت دارم و میدونم دقیقا کدوم کانالو میگین🦦
همسرم ترم آخر دانشگاه بود که عقد کردیم و خوابگاهی بودن، برای اولین بار که بعد از عقد تنها اومدن خونمون، سفرهی نهار پهن شد و مادرم سریع برای ایشون سوپ و پلو رو کشیدن، همسرمم که تا اون لحظه بسیار مبادی آداب عمل میکردن در یک حرکت پارتیزانی بشقاب سوپ رو روی پلوش خالی کرد!! و بلا استثنا همهی اعضای خانواده شوک شدیم و تا چند لحظه فقط به بشقابش نگاه میکردیم که از سکوت و عدم تحرکمون متوجه شد و یه نگاه به بشقابش کرد و بلند گفت:وااای اشتباه شد،اشتباه شد این مدل برا تو خوابگاهه، خودم الان درستش میکنم!!همه ریسه رفته بودن از خنده😂
#مخاطب
#خاطرات_سمی_متأهلی
@rohesabegh