eitaa logo
| روح ِ خانم ِ ایکس | 🇮🇷
101 دنبال‌کننده
178 عکس
45 ویدیو
0 فایل
In the name of allah 💗>> یک‌گوشه‌ای‌دورازاحوالات‌دنیاکه‌برات‌چایی‌ریختم☕️ ورود!؟ درصورت به همراه داشتن کلاشینکف آزاد می‌باشد! کپی؟ فور + ۳ صلوات برای ظهور ـ #تابع‌قوانین‌کشورم‌ایران
مشاهده در ایتا
دانلود
داغ شما تا ابد بر دل مردم ایران خواهد ماند دختران دبستانی 💌:))) - @Rohmans ☕️ -
بعد از به هم خوردن فعالیتِ محیاسی ، که معرف حضورتون هستن ؛ ایشون یه کانال زدن که هرچی گیف و استیکر دارن ریختن توی این چنل : @GIF_STCER احتمالا که نه ، اما حتما به دردتون میخوره 💌 . بیاید اینجا ، پاتوقِ گیف باز های ایتا
| روح ِ خانم ِ ایکس | 🇮🇷
ࢪمآن⇩ 👀بچھ‌مثبٺ👀 به قلم بانو #پارت_18 ═══════════════ با صدای داد مامان سریع از جام
ࢪمآن⇩ 👀بچھ‌مثبٺ👀 به قلم بانو ═══════════════ مامان بال بال می زد و از روشویی بیرون اومدم هر چی اوق می زدم فایده نداشت. بابا بغلم کرد و روی پاش نشوندم لیوان اب میوه رو گرفت سمتم و گفت: - بابا جون قربونت برم بخور الان خوب می شی. انقدر حالم بد بود که زود خوردم و انگار اب رو اتیش بود دلم اروم گرفت. مامان کم مونده بود غش کنه از ترس. وقتی دید خوب شدم با گریه گفت: - الهی قربونت برم پاشو یه شیطنتی بکن من ببینم تو سالمی. منم پاشدم با اهنگ یکم قر دادم و یه دل سیر خندید. روی صندلی نشسته بودم جلوی اینه و بابا با شونه اومد. موهامو شونه کنه شونه اول رو که زد جیغ ام به هوا رفت: - اییییی بابا موهامو کندی. بابا گفت: - وای چقدر موهای تو گره خورده تو هم شونه هم گیر کرد. - @Rohmans ☕️ -
| روح ِ خانم ِ ایکس | 🇮🇷
ࢪمآن⇩ 👀بچھ‌مثبٺ👀 به قلم بانو #پارت_19 ═══════════════ مامان بال بال می زد و از روشوی
ࢪمآن⇩ 👀بچھ‌مثبٺ👀 به قلم بانو ═══════════════ مامان داخل اتاق اومد و با دیدن وضعیت مون گفت: - ا وا علی چیکار کردی؟ بابا کنار کشید و مامان گفت: - نگاه توروخدا چیکاد کرده و به زور از انبار پیچ در پیچ موهام ‌شونه رو در اورد و شروع کرد به شونه زدن رو به بابا گفتم: - یادبگیر عشق مهلا. بابا ابرویی بالا انداخت و لپ مو محکم کشید که اییی گفتم و مامان با شونه زد رو دست بابا و گفت: - علیییی کندی لپ دخترمو. اماده شدیم و سوار شاسی کوتاه بابا شدیم و حرکت کردیم. داشتم با گوشی ور می رفتم و مامان و بابا راجب شرکت حرف می زدن. مامان از اینه بهم نگاه کرد و گفت: - دختر مامان امشب اتیش نسوزونی ها دوست های عموت اونجان ابرو داری کن امشب باشه؟ سری تکون دادم و گفتم: - حتما. یعنی عمرا خودمون! - @Rohmans ☕️ -
| روح ِ خانم ِ ایکس | 🇮🇷
ࢪمآن⇩ 👀بچھ‌مثبٺ👀 به قلم بانو #پارت_20 ═══════════════ مامان داخل اتاق اومد و با دیدن
ࢪمآن⇩ 👀بچھ‌مثبٺ👀 به قلم بانو ═══════════════ بابا ماشین و توی ویلا اقا بزرگ پارک کرد و پیاده شدیم. خیلی کفش دم در بود چون اقا جون نماز می خوند با کفش نمی رفتیم تو البته خانواده عمو و اون میرغضب بچه مثبت هم می خوند. بابا درو باز کرد و داخل رفتیم. همه اینجا بودن عمه عمو ها اقا بزرگ و نوه ها و دوستای سرهنگ عمو. یا خدا تف تفیم نکنن. اما مامان بهم اشاره کرد و سیل تف ها بهم سرازیر شد. کلا خیلی عزیز بودم و کسی بدون بوس ولم نمی کرد حتا نوه ها که کوچیک ترین امیر 18 ساله بود البته قدش خیلی بزرگه اصلا به ‌18 ساله ها نمی خوره لپ مو بوسید و گفت: - چه خبر شیطون بلا. چشمکی بهش زدم. خیلی با امیر پایه بودیم و هوامو داشت. پیش اقا بزرگ رفتم که بوسیدتم و عین بچه ها رو پاش نشوندم و گفت: - شنیدم یکی سرت داد زده. - @Rohmans ☕️ -
³ پارت از رمان ِ‌مون خدمتتون ☕️ - @Rohmans ☕️ -
- مولاعلی ء : ارزش ِنعمت‌ها ناشناخته است ، تا زمانی که از دست بروند . - @Rohmans ☕️ -
با علی ُ ذوالفقارش طرفه .. هرکی رو به رو مهدی بیاد! - @Rohmans ☕️ -
حسین 3> دعای مستجاب ِ مادرم 🫀. - @Rohmans ☕️ -
ای مهربان تر از پدر ُ مادرم حسین 🤍! - @Rohmans ☕️ -