بعد از به هم خوردن فعالیتِ محیاسی ، که معرف حضورتون هستن ؛
ایشون یه کانال زدن که هرچی گیف و استیکر دارن ریختن توی این چنل :
@GIF_STCER
احتمالا که نه ، اما حتما به دردتون میخوره 💌 .
بیاید اینجا ، پاتوقِ گیف باز های ایتا
| روح ِ خانم ِ ایکس | 🇮🇷
ࢪمآن⇩ 👀بچھمثبٺ👀 به قلم بانو #پارت_18 ═══════════════ با صدای داد مامان سریع از جام
ࢪمآن⇩
👀بچھمثبٺ👀
به قلم بانو
#پارت_19
═══════════════
مامان بال بال می زد و از روشویی بیرون اومدم هر چی اوق می زدم فایده نداشت.
بابا بغلم کرد و روی پاش نشوندم لیوان اب میوه رو گرفت سمتم و گفت:
- بابا جون قربونت برم بخور الان خوب می شی.
انقدر حالم بد بود که زود خوردم و انگار اب رو اتیش بود دلم اروم گرفت.
مامان کم مونده بود غش کنه از ترس.
وقتی دید خوب شدم با گریه گفت:
- الهی قربونت برم پاشو یه شیطنتی بکن من ببینم تو سالمی.
منم پاشدم با اهنگ یکم قر دادم و یه دل سیر خندید.
روی صندلی نشسته بودم جلوی اینه و بابا با شونه اومد.
موهامو شونه کنه شونه اول رو که زد جیغ ام به هوا رفت:
- اییییی بابا موهامو کندی.
بابا گفت:
- وای چقدر موهای تو گره خورده تو هم شونه هم گیر کرد.
- @Rohmans ☕️ -
| روح ِ خانم ِ ایکس | 🇮🇷
ࢪمآن⇩ 👀بچھمثبٺ👀 به قلم بانو #پارت_19 ═══════════════ مامان بال بال می زد و از روشوی
ࢪمآن⇩
👀بچھمثبٺ👀
به قلم بانو
#پارت_20
═══════════════
مامان داخل اتاق اومد و با دیدن وضعیت مون گفت:
- ا وا علی چیکار کردی؟
بابا کنار کشید و مامان گفت:
- نگاه توروخدا چیکاد کرده و به زور از انبار پیچ در پیچ موهام شونه رو در اورد و شروع کرد به شونه زدن رو به بابا گفتم:
- یادبگیر عشق مهلا.
بابا ابرویی بالا انداخت و لپ مو محکم کشید که اییی گفتم و مامان با شونه زد رو دست بابا و گفت:
- علیییی کندی لپ دخترمو.
اماده شدیم و سوار شاسی کوتاه بابا شدیم و حرکت کردیم.
داشتم با گوشی ور می رفتم و مامان و بابا راجب شرکت حرف می زدن.
مامان از اینه بهم نگاه کرد و گفت:
- دختر مامان امشب اتیش نسوزونی ها دوست های عموت اونجان ابرو داری کن امشب باشه؟
سری تکون دادم و گفتم:
- حتما.
یعنی عمرا خودمون!
- @Rohmans ☕️ -
| روح ِ خانم ِ ایکس | 🇮🇷
ࢪمآن⇩ 👀بچھمثبٺ👀 به قلم بانو #پارت_20 ═══════════════ مامان داخل اتاق اومد و با دیدن
ࢪمآن⇩
👀بچھمثبٺ👀
به قلم بانو
#پارت_21
═══════════════
بابا ماشین و توی ویلا اقا بزرگ پارک کرد و پیاده شدیم.
خیلی کفش دم در بود چون اقا جون نماز می خوند با کفش نمی رفتیم تو البته خانواده عمو و اون میرغضب بچه مثبت هم می خوند.
بابا درو باز کرد و داخل رفتیم.
همه اینجا بودن عمه عمو ها اقا بزرگ و نوه ها و دوستای سرهنگ عمو.
یا خدا تف تفیم نکنن.
اما مامان بهم اشاره کرد و سیل تف ها بهم سرازیر شد.
کلا خیلی عزیز بودم و کسی بدون بوس ولم نمی کرد حتا نوه ها که کوچیک ترین امیر 18 ساله بود البته قدش خیلی بزرگه اصلا به 18 ساله ها نمی خوره لپ مو بوسید و گفت:
- چه خبر شیطون بلا.
چشمکی بهش زدم.
خیلی با امیر پایه بودیم و هوامو داشت.
پیش اقا بزرگ رفتم که بوسیدتم و عین بچه ها رو پاش نشوندم و گفت:
- شنیدم یکی سرت داد زده.
- @Rohmans ☕️ -
- مولاعلی ء : ارزش ِنعمتها ناشناخته است ، تا زمانی که از دست بروند .
- @Rohmans ☕️ -
با علی ُ ذوالفقارش طرفه ..
هرکی رو به رو مهدی بیاد!
- @Rohmans ☕️ -