| روح ِ خانم ِ ایکس | 🇮🇷
ࢪمآن⇩ بچھمثبٺ به قلم بانو #پارت_35 ═══════════════ پامو که توی مدرسه گذاشتم همه نگا
ࢪمآن⇩
بچھمثبٺ
به قلم بانو
#پارت_36
═══════════════
- پخخخخخخخخ.
هر دوتاشون سه متر پریدن هوا.
دلمو گرفته بودم و می خندیدم.
که فاطی افتاد دنبالم منم فرار کردم که محکم رفتم تو در کلاس.
اخ در بسته بود!
فاطی وسط راه از هوش رفت از خندا و گفت:
- وای خاک تو سرت بکنن خدا زدت نیاز نیست من بزنمت!
دماغ مو گرفته بودم و نفرین ش می کردم:
- الهی سر خر ببرنت خونه بخت الهی تو راه ماشین جهازت با یه گله گاو تصادف کنه و همش بشکنه الهی بچه ات شبیهه گوساله باشه الهی شوهرت چاق زشت باشه!
کتاب جغرافیا رو پرت کرد سمتم که جا خالی دادم و افتاد تو سطل زباله چندش!
با حرص نگاهم کرد و رفت برش داشت.
نشستم و گفتم:
- حالا چیکار می کنید؟
زری با خنده گفت:
- @Rohmans ☕️ -
| روح ِ خانم ِ ایکس | 🇮🇷
دلم ك هیچ؛ همهٔ جانم برایت تنگ شده .
- @Rohmans ☕️ -
هدایت شده از تبادلاتدلا
#𝘓𝘶𝘤𝘪𝘧𝘦𝘳'𝘴𝘮𝘪𝘴𝘵𝘳𝘦𝘴𝘴🕯
#𝘗𝘢𝘳𝘵..
« #عــلــیـسـان 👤»
-دست نزن بهش حرومزاده...
+هیس..نگاش کن آخه،کی از همچین جنس نابی میگذره؟
ساره با چشمای خیس التماس میکرد که نزارم بهش دست بزنن..
+نترس جوجه،نگاش کن چجوری آخه اشک میریزه،نترس آقایی کنارته..تا آخرش قراره نگاهت کنه!
-هرچی بخوای بهت میدم،نکن تورو قران نکن ..
رمانیباحضور؛
↫علییاسینی،حامیصالحی،امیرمقاره،رهامِهادیان
https://eitaa.com/joinchat/1798767846C3cc8e5e4d5
هدایت شده از تبادلاتدلا