eitaa logo
[𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑵𝒂𝒕𝒂𝒎𝒂𝒎]
135 دنبال‌کننده
717 عکس
94 ویدیو
0 فایل
《بـــــہ نــام حــامیِ حـامـیــم》 بـعـضـی لـحـظـه هـا اتـفـاقـی نـیـسـت تـقـدیـره❤️‍🩹 |رمان‌خورشید‌و‌ماه‌|پایان‌یافته| {کد:125📝} {عُضوِجَمعیَتِ‌نِویسَندِگآن📖} [شایـد دوبـاره پـیـدات کـنـم در جــہانـی دیـگـر🫠❤️‍🩹] بــه قَـلَـم:اِلــنـاوَآنــیـتـآ
مشاهده در ایتا
دانلود
(...بقیه رو هم بعد ارسال میکنم...)
زیر پوست شب🔞💥 نمی‌دونستم دارم کجا میرم😰🚶‍♀⁉️ .. چشام تار بود👀◾️ دیگه چیزی نمی‌دیدم. . یهو یه صدای بلند و...🗯📢 تاریکی.⭕️❔❕ دیگه هیچی نشنیدم... اما وقتی چشمامو باز کردم، چیزی دیدم که... 😶‍🌫️😰 ادامشو اینجا بخون👇🏻🔥 https://eitaa.com/joinchat/3287615018C9929cb3d5b
اد جج میخوام با حقوق بیاد پی شرایط رو میگم.🫐👩🏻‍🦱 @h_anitaa
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫐 عاشق رمانی و هنوز اینجا جویـن نیستی ؟؟ ‌‌اینجا هر خطـش یه حꨵس جـدیده >>> رمـانی از جـنس انتقام و عـشق. تیکـه ای از رمـان : کامـیار:نظـرت چیـه امـشب با من بگذرونـی؟ حامـی:اومـدم خونـه دیدم در کـنده شده ،کل کـف خونه پر از خـونه کامـیار:اگه میخـوایش منم بهت مـیدمش اما با حافـظه خالی... ساحل:جلـوی پاهای حـامی زانو زد و توی کـمر بنـدش ردیاب وصـل کرد حامی:قول بدین دنـبالم نیاین سهیل:باشـه رئیـس ولی از ۱۲ بگـذره نمیـتونم صبـرکنم مانی:گمـ/شو بیرون ... حامی:روی صنـدلی بیهـوش بودم چند قطـره آب ریخـت رو صورتـم و چشـام باز شد دسـت زدم رو صورتـم و خون بود .. ادامه رمان توی چنل زیر: @haamim71
رمان نبض عشق منتشر شدᯓ دنبال یه رمان با ژانر عاشقانه_درامی؟ خب زود باش جوین بده🌀:) قسمتی از رمان... ● حامی:کدوم ک.ثافتی جرعت کرده رزا:حامی جون رزا آروم باش فقط. ● علی:آروم باش...الان اورژانس میرسه حامی:جون حامی پاشو،توروخدا چشماتو باز کن. ● در رو باز کردم رفتم تو همه لامپ ها خاموش بود... حامی:رزا؟ همون لحظه چراغ ها روشن شد و.... ● اینجا با احساساتمون مینویسیم و می‌خونیم🎐... `برای خوندن ادامه‌ی این قصه به چنل زیر سر بزن: @LOVEPULSE_Hami_Rosa
[𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑼𝒏𝒇𝒊𝒏𝒊𝒔𝒉𝒆𝒅] ❤️‍🩹| 𝒑𝒂𝒓𝒕:19 [𝚁𝚎𝚊𝚍 𝚞𝚗𝚝𝚒𝚕 𝚝𝚑𝚎 𝚎𝚗𝚍] سامیار: پارسا... پارسا دچار شکستگی استخوان سر شده! و باندش از هم پاشیده خوشبختانه کسی آسیب نمیبینه حامی : حتما باید آسیب ببینه که باندشو ول کنه ! لعنتی... پریا: خ.خداراشکر.. شروین: حتی بابات؟؟ پریا: برام مهم نیست! جانا: ب بریم بریم یا من نمیخوام برم خونه! حامی: د.اداشی یه 2 ساعت کار دارم.. بعد میریم رستوران [𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑼𝒏𝒇𝒊𝒏𝒊𝒔𝒉𝒆𝒅] بۿ ٹۅ ݩزڍڪم بآ اݷڼڪه ازٹ ڣاڝݪـہ ۮاڔ۾❤️‍🩹
ببخشییید کوتاه شد ولی شبم یکی بلند میدمم😭💓