#زیر پوست شب🔞💥
نمیدونستم دارم کجا میرم😰🚶♀⁉️
.. چشام تار بود👀◾️
دیگه چیزی نمیدیدم.
. یهو یه صدای بلند و...🗯📢
تاریکی.⭕️❔❕
دیگه هیچی نشنیدم...
اما وقتی چشمامو باز کردم، چیزی دیدم که... 😶🌫️😰
ادامشو اینجا بخون👇🏻🔥
https://eitaa.com/joinchat/3287615018C9929cb3d5b
هدایت شده از 𝗥𝗮𝘇 𝗮𝗸𝗵𝗮𝗿𝗶𝗻 𝗻𝗼𝘁𝗲👀🎹
اد جج میخوام با حقوق بیاد پی شرایط رو میگم.🫐👩🏻🦱
@h_anitaa
هدایت شده از 𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫐
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫐
عاشق رمانی و هنوز اینجا جویـن نیستی ؟؟
اینجا هر خطـش یه حꨵس جـدیده >>>
رمـانی از جـنس انتقام و عـشق.
تیکـه ای از رمـان :
کامـیار:نظـرت چیـه امـشب با من بگذرونـی؟
حامـی:اومـدم خونـه دیدم در کـنده شده ،کل کـف خونه پر از خـونه
کامـیار:اگه میخـوایش منم بهت مـیدمش اما با حافـظه خالی...
ساحل:جلـوی پاهای حـامی زانو زد و توی کـمر بنـدش ردیاب وصـل کرد
حامی:قول بدین دنـبالم نیاین
سهیل:باشـه رئیـس ولی از ۱۲ بگـذره نمیـتونم صبـرکنم
مانی:گمـ/شو بیرون ...
حامی:روی صنـدلی بیهـوش بودم چند قطـره آب ریخـت رو صورتـم و چشـام باز شد دسـت زدم رو صورتـم و خون بود ..
ادامه رمان توی چنل زیر:
@haamim71
هدایت شده از ᯓ࣪𝐋̲𝐎࣭𝐕̅𝐄 𝐏꯭𝐔𝐋̣𝐒࣪𝐄🪽
رمان نبض عشق منتشر شدᯓ
دنبال یه رمان با ژانر عاشقانه_درامی؟
خب زود باش جوین بده🌀:)
قسمتی از رمان...
●
حامی:کدوم ک.ثافتی جرعت کرده
رزا:حامی جون رزا آروم باش فقط.
●
علی:آروم باش...الان اورژانس میرسه
حامی:جون حامی پاشو،توروخدا چشماتو باز کن.
●
در رو باز کردم رفتم تو
همه لامپ ها خاموش بود...
حامی:رزا؟
همون لحظه چراغ ها روشن شد و....
●
اینجا با احساساتمون مینویسیم و میخونیم🎐...
`برای خوندن ادامهی این قصه به چنل زیر سر بزن:
@LOVEPULSE_Hami_Rosa
[𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑼𝒏𝒇𝒊𝒏𝒊𝒔𝒉𝒆𝒅]
❤️🩹| 𝒑𝒂𝒓𝒕:19
[𝚁𝚎𝚊𝚍 𝚞𝚗𝚝𝚒𝚕 𝚝𝚑𝚎 𝚎𝚗𝚍]
سامیار:
پارسا...
پارسا دچار شکستگی استخوان سر شده!
و باندش از هم پاشیده خوشبختانه کسی آسیب نمیبینه
حامی : حتما باید آسیب ببینه که باندشو ول کنه !
لعنتی...
پریا:
خ.خداراشکر..
شروین:
حتی بابات؟؟
پریا:
برام مهم نیست!
جانا:
ب بریم بریم یا من نمیخوام برم خونه!
حامی:
د.اداشی یه 2 ساعت کار دارم..
بعد میریم رستوران
[𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑼𝒏𝒇𝒊𝒏𝒊𝒔𝒉𝒆𝒅]
بۿ ٹۅ ݩزڍڪم بآ اݷڼڪه ازٹ ڣاڝݪـہ ۮاڔ۾❤️🩹
#the_end