eitaa logo
[𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑵𝒂𝒕𝒂𝒎𝒂𝒎]
135 دنبال‌کننده
717 عکس
94 ویدیو
0 فایل
《بـــــہ نــام حــامیِ حـامـیــم》 بـعـضـی لـحـظـه هـا اتـفـاقـی نـیـسـت تـقـدیـره❤️‍🩹 |رمان‌خورشید‌و‌ماه‌|پایان‌یافته| {کد:125📝} {عُضوِجَمعیَتِ‌نِویسَندِگآن📖} [شایـد دوبـاره پـیـدات کـنـم در جــہانـی دیـگـر🫠❤️‍🩹] بــه قَـلَـم:اِلــنـاوَآنــیـتـآ
مشاهده در ایتا
دانلود
رمان نبض عشق منتشر شدᯓ دنبال یه رمان با ژانر عاشقانه_درامی؟ خب زود باش جوین بده🌀:) قسمتی از رمان... ● حامی:کدوم ک.ثافتی جرعت کرده رزا:حامی جون رزا آروم باش فقط. ● علی:آروم باش...الان اورژانس میرسه حامی:جون حامی پاشو،توروخدا چشماتو باز کن. ● در رو باز کردم رفتم تو همه لامپ ها خاموش بود... حامی:رزا؟ همون لحظه چراغ ها روشن شد و.... ● اینجا با احساساتمون مینویسیم و می‌خونیم🎐... `برای خوندن ادامه‌ی این قصه به چنل زیر سر بزن: @LOVEPULSE_Hami_Rosa
[𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑼𝒏𝒇𝒊𝒏𝒊𝒔𝒉𝒆𝒅] ❤️‍🩹| 𝒑𝒂𝒓𝒕:19 [𝚁𝚎𝚊𝚍 𝚞𝚗𝚝𝚒𝚕 𝚝𝚑𝚎 𝚎𝚗𝚍] سامیار: پارسا... پارسا دچار شکستگی استخوان سر شده! و باندش از هم پاشیده خوشبختانه کسی آسیب نمیبینه حامی : حتما باید آسیب ببینه که باندشو ول کنه ! لعنتی... پریا: خ.خداراشکر.. شروین: حتی بابات؟؟ پریا: برام مهم نیست! جانا: ب بریم بریم یا من نمیخوام برم خونه! حامی: د.اداشی یه 2 ساعت کار دارم.. بعد میریم رستوران [𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝑼𝒏𝒇𝒊𝒏𝒊𝒔𝒉𝒆𝒅] بۿ ٹۅ ݩزڍڪم بآ اݷڼڪه ازٹ ڣاڝݪـہ ۮاڔ۾❤️‍🩹
ببخشییید کوتاه شد ولی شبم یکی بلند میدمم😭💓