3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گفتی حاجی همه هستیشو داد
نمیدونستی خودتم همه هستیتو میدی
فراموش نمیشوی🖤
https://eitaa.com/romanFms
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
گفتی حاجی همه هستیشو داد نمیدونستی خودتم همه هستیتو میدی فراموش نمیشوی🖤 https://eitaa.com/romanF
حقیقتا خیلی دلم سوخت با دیدن این فیلم ❤️🔥❤️🩹
هنوزم دلم میخواد همش یه شوخی باشه .
دلم میخواد همش خواب باشه اما انگار...💔🖤
ولی چهارشنبه ها
یکی از بهترین
روزای زندگیمه !
#چهارشنبه_های_امام_رضایی
14.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قربون کبوترای حرمت امام رضا🕊
سلام رفقا
صبح نزدیک به ظهرتون بخیر باشه
بریم سراغ پارت امروز؟😉
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
﷽ ═آغـ ـوـش اܩن بـراבر2═ #پارت۵۴ محسن:نفس عمیقی کشیدم و صلواتی فرستادم .آروم لب زدم:سلام محمد جا
﷽
═آغـ ـوـش اܩن بـراבر2═
#پارت۵۵
حامد: لبخند خجلی زدم و صورتم رو به طرف اتاقی که حالا صاحبش داوود شده بود برگردوندم.انگار اون همه درد و دل کردن دیگه برام کافی نیست و دوباره هجوم خاطرات رو به مغزم حس میکنم .خاطراتی که با رد شدن هر کدوم از اونا بغض و اشکم باهم قاطی میشه .روزی که با داوود و کیان سر به سر رسول گذاشتیم و رسول هم راهی بیمارستان شد .روزایی که رسول متهم شده بود به جرم جاسوسی و هیچ امیدی نداشت و شب هایی که من و داوود به خاطر گریه و شب بیداری هامون برای رسول ،از شدت سوزش چشم نمیتونستیم جایی رو ببینیم .چقدر زود همه ی اون خاطرات عبور کردن و جاشون رو به خاطرات جدیدی دادن.ای کاش این روز های زجر اور هم سریع تموم بشن و جاشون رو به روز هایی بدن که لبخند روی لب هامون بیاد .
کنار بچه ها نشستم .سرم رو روی شونه ی سعید گذاشتم .سعید درست مثل آقا محمد رفتار میکرد. سعی میکرد ظاهرش رو حفظ کنه اما خدا میدونه توی دلش چیه .سعید هم همیشه برام مثل برادر بزرگتر بود و هست.حس آرامش رو میشه از تک تک کلماتی که به کار میبره پیدا کرد و جذب کرد .برای همین هست که آقا محمد اون رو خیلی دوست داره .چون علاوه بر شیطنت هامون آرامش رو به هممون میده .
.............
ساعت چیزی رو نشون میداد که من نمیخواستم باورش کنم .ساعت ده شب شده بود و من نمیخوام باور کنم داوود بهوش نیومده و قراره راهی بخش آی سیو بشه .دکتر و پرستار ها به طرف اتاقش رفتن .داخل شدن و من دوباره پشت در ایستادم .نگاهی به چهره ی خسته ی بچه ها انداختم .دوباره نگاهم رو به داخل اتاق دادم و خیره شدم به دکتر که حالا رو به روی داوود ایستاده بود و ما نمیتونستیم بفهمیم چه اتفاقی افتاده.بیحال تر از قبل به دیوار تکیه دادم و به این فکر کردم که اگر هر اتفاقی برای داوود بیوفته رسول میخواد چه واکنشی نشون بده .صدای گوشی بلند شد .نگاهمون رد صدا رو گرفت و رسید به آقا محسن .سریع گوشی رو در اورد و با دیدن شماره اش با ناراحتی لب زد .
محسن: محمده
امیرعلی: آقا میخواید جواب ندید ؟آخه الان چی میخواید بهشون بگید؟
محسن: محمد که میدونه چه اتفاقی افتاده .فقط رسول هنوز خبر نداره .الان محمد احتمالا میخواد از حال داوود باخبر بشه .
دکمه وصل تماس رو زدم که صدای رسول به گوشم خورد .ایندفعه دیگه به معنای واقعی لکنت گرفتم و انگار کسی میخواد خفه ام کنه نتونستم حرفی بزنم و دهنم باز و بسته شد .اب دهنم رو قورت دادم که رسول با بغض لب زد .
رسول: سلام اقا .
محسن: سلام رسول جان. خوبی؟
رسول: ممنون .آقا داوود بهوش اومده دیگه؟ میشه گوشی رو بدید بهش ؟
محسن: را..راستش هنوز بهوش نیومده😔
رسول: یعنی چی؟؟مگه دکتر نگفته باید ساعت ده بیدار بشه؟
محسن:چرا اما دکتر گفت اگر بهوش نیاد میره کما
رسول:چ..چی؟؟ک..کم..کما؟
محسن: رسول جان من بعدا باهات حرف میزنم .خداحافظ.
تلفنرو قطع کردم .کاری نداشتم اما نمیتونستم صدای بغض آلود رسول رو بشنوم و کاری نکنم. تنها راه حل قطع کردن تلفن بود.نگاه خیره ی بچه هارو حس کردم. رو کردم سمتشون سمتش و گفتم:رسول فهمیده بود .زنگ زد حال داوود رو بپرسه .
حامد: آقا محسن حالا چیکار کنیم؟پس چرا داوود بیدار نمیشه؟؟
محسن: نمیدونم واقعا. تنها راه این هست که امیدت به خدا باشه .
حامد: خواستم حرفی بزنم که نگاهم به اتاق داوود خورد .چیزی که میدیدم رو نمیتونستم باور کنم .او..اون... چشمای باز داوود بود؟اون چشمای به رنگ شب داوود بود؟بیدار شد؟؟
با بغض لب زدم: بهوش اومد .به خدا بهوش اومد
کیان: با حرف حامد سرمون رو به طرف اتاق داوود چرخوندیم . با دیدن چشمای بازش لبخند عمیقی روی صورتم نقش بست.این لبخند می ارزید به تموم سختی هایی که این چند ساعت کشیدیم و من حاضرم هر چی دارم رو بدم تا همچین لبخندی که پر از حس آرامش هست روی لب تک تک رفیقام مخصوصا رسول بشینه:)
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
پ.ن.مهدی💔
پ.ن.بهوش اومد ....
پ.ن.رسول هم فهمید🥺
پ.ن.لبخند با حس ارامش🙃❤️🩹
https://eitaa.com/romanFms
https://harfeto.timefriend.net/17098941770514
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
لینک ناشناس جهت ارسال نظرات زیباتون در مورد رمان 😊
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#فضائل_امیرالمؤمنین
۱۲ روز تا غدیر
امیرالمؤمنین سلاماللهعلیه فرمود:
«هرکس ولایت مرا اقامه کند نماز را به پا داشته است. به پا داشتن ولايت من دشوار و سنگین است و هرکسی تاب آن را ندارد.»
بحار الأنوار، ج۲۶، ص۱.
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#استوری | #شهادت_امام_محمد_باقر
آجرک الله یا بقية الله
امام باقر علیه السلام در مورد آیه شریفه
«وَمَنْ یکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ» سوره مائده، آیه ۵ فرمودند:
«مراد از ایمان در قرآن کریم، علی بن ابیطالب علیه السلام است، هرکس به ولایت او کافر شود تمام اعمالش نابود میشود»
بحارالانوار، ج ۳۵، ص ۳۴۸
هدایت شده از نـور الـمـهدے🇵🇸
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا