eitaa logo
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
1.9هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
4.4هزار ویدیو
22 فایل
"و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند" ٫ کپی‌وایده‌‌برداری‌ازرمان‌‌؟راضی‌نیستم‌حتی‌از‌اسم‌رمان!! ازفعالیت‌ها‌مجازبه‌جزکپی‌ممنوع‌ها🚫 ناشناس‌زیرنظرمدیر https://eitaa.com/nashenas_app/app
مشاهده در ایتا
دانلود
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
﷽ ═آغـ ـوـش اܩن بـراבر2═ #پارت۱۱۸ حامد: با تعجب نگاهی به کیان انداختم.اونم انگار نمیخواست این حقیق
﷽ ═آغـ ـوـش اܩن بـراבر2═ راوی:مردم سعی داشتند در ماشین را باز کنند تا هر چه زودتر و قبل از آنکه مبادا ماشین بر اثر بنزین هایی که در حال خالی شدن بود منفجر شود فرشید را نجات بدهند.بالاخره با سعی و تلاش فراوان توانستند جسم بیجان و خون آلود فرشید را از ماشین خارج کنند.چند دقیقه بعد آمبولانسی که مردم خبر کرده بودند سر رسید و فرشید را به بیمارستان منتقل کردند. و در آن طرف شهر در سایت... سعید: از جام بلند شدم و به همراه مدارک به طرف اتاق اقا محسن رفتم. در زدم و داخل شدم.مدارک رو روی میز گذاشتم که سوالی نگاهم کردن و منتظر توضیح شدن.لب زدم: آقا این گزارش کار فرشید هست که بهم گفته بود. طبق گفته فرشید مغازه کریمی ۳ تا دوربین داره که هر کدوم نقطه ای رو پوشش میده.دلیل اینکه چرا همه ی مشتری ها به سراغ اون میرن رو نمیدونیم اما میشه گفت شاید اونا مشتری هایی باشن که برای کار های اصلیشون باهم همکاری میکنن.فرشید می گفت توی مغازه با ارشام کریمی چشم تو چشم شدن و انگار اون از دیدن فرشید تعجب کرده و این میشه یه دلیل که بگیم چون فرشید رو نمیشناخته و برای کار ها با اون نبوده این اتفاق افتاده . محسن:الان فرشید کجا هست؟اومده؟ سعید:نه اقا بهش زنگ زدم گفت بیمارستان بوده و داره میاد. محسن :باشه ممنونم سعید جان.میتونی بری. سعید: خواهش میکنم با اجازه سعید:از اتاق خارج شدم و شماره ی فرشید رو گرفتم.چند تا بوق خورد که بالاخره حواب داد .قبل اینکه بخواد حرفی بزنه با توپ پر شروع به حرف زدن کردم. سعید:معلومه تو کجایی فرشید؟خوبه گفتی سریع میرسی. ناشناس:آقا شما با صاحب گوشی نسبتی دارید؟ سعید:اِ ببخشید گوشی برادر من دست شما چیکار میکنه؟ ناشناس:برادر شما تصادف کردن.حالش انگار خیلی بد بود.کامیون از جلو بهش زده بود. سعید: یا ابوالفضل .یع یعنی چی؟ آقا داداشم رو کجا بردن؟ ناشناس: گفتن میبرنش بیمارستان... سعید:ممنونم . سعید:تلفن رو قطع کردم و فقط سریع دویدم توی اتاق آقا محسن‌با دیدن من که اینجوری و بدون اجازه داخل شدم متعجب نگاهم کرد.با ترس و نفس نفس زدن لب زدم:آقا فرشید تصادف کرده.به خدا عمدی بوده.گفتن کامیون از جلو زده بهش. محسن:یا امام حسین.الان کجا هست؟ سعید:گفتن رفتن بیمارستان.همونجایی که آقا محمد و بچه ها هستن. محسن:من میرم بیمارستان.سریع بگو علی دوربین اون مناطق رو چک کنه.باید بفهمیم کجا دوباره گاف دادیم که اینجور شده. سعید :چشم آقا.فقط توروخدا من رو هم خبر کنید. محسن:باشه نگران نباش انشاالله چیزی نیست. محسن:سریع رفتم و سوار ماشین شدم.با سرعتی که دیگه نمیدونستم چند هست حرکت کردم و فقط امیدم این بود که فرشید چیزیش نشده. محمد: از اتاق داوود خارج شدم.خواستم برم سمت بخشی که رسول هست که نگاهم خورد به بیماری گه تازه آوردن.انگار وضعیتی خوبی نداشت که پرستار ها هم خیلی عجله داشتن.بنده خدا .امیدوارم حالش خوب باشه.خواستم برم که یه لحظه نگاهم به دستش که از تخت خارج شده بود افتاد.همون انگشتر. این انگشتر فرشید هست.همونی که بارها و بارها موقع تحویل گزارشات توی دستش میدیدم.(خب ببینید پرستار ها جلوی صورت فرشید بودن و محمد نتونسته متوجه بشه که اون فرد فرشید هست اما وقتی خواسته بره دست فرشید رو که از تخت خارج شده رو میبینه و با دیدن انگشتر فرشید میفهمه اون فرد تصادفی با حال خراب فرشید هست ) محمد:به طرف تخت بیمار رفتم.خودش بود .صورتش خونی بود وچشماش بسته.باترس صداش زدم اماجواب نمی داد.دکتربا دیدن من فهمیدکه میشناسمش .آروم کشیدم کنارونزاشت به راهم با فرشید و پرستارهاادامه بدم. دکتر:رفیقتونه درسته؟ محمد: سری به نشانه تایید تکون دادم . دکتر:نگران نباشید.فعلابایدیه چکاپ کامل داشته باشه تا بفهمیم اگر شکستگی داره کجا هست.انشاالله که چیزی نیست و حالش خوب میشه. محمد:چرا اینجور شده؟از کجا اوردنش؟ دکتر:می گفتن تصادف کرده و کامیون از جلو بهش زده. محمد: اما اون همیشه آروم رانندگی میکرد و خیلی مواظب بود. دکتر: چی بگم .فعلا اروم باشید اقا محمد (از بس رفتن اونجا دیگه همه محمد رو میشناسن😂) محمد: خواستم حرفی بزنم که محسن با عجله و هراسون داخل شد.با دیدنش بلند شدم که منو دید و به طرفم اومد.سلام آرومی گفتم که آروم تر جواب داد.با نگاهش انگار منتظر بود کسی رو ببینه و خیلی راحت میشد فهمید محسن از تصادف فرشید با خبر شده. رو بهش گفتم:فرشید رو بردن چکاپ کنن.دکتر گفت باید اول چکاپ بشه تا متوجه بشن جایی شکستگی داره یا نه.محسن چه خبر شده؟این بچه سالم و سر حال از اینجا رفت تو راه جیشده؟چرا تصادف کرده؟ محسن:نمیدونم محمد . نمیدونم چرا اما حس میکنم این یه تصادف غیر عمد نمیتونه باشه. خواستم ادامه بدم که تلفنم زنگ خورد.سعید بود .سریع جواب دادم که با چیزی که شنیدم با تعجب نگاهم به محمد خورد. ♡♡♡♡♡ پ.ن.چیزی ندارم بگم💔 https://eitaa.com/romanFms
https://harfeto.timefriend.net/17098941770514 ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️ لینک ناشناس جهت ارسال نظرات زیباتون در مورد رمان 😊
بدون امکانات با استفاده از ظرف یک بار مصرف غذا خوردن هنره😂😂
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هرچند مسیر، مشکل و باریک است با این که به‌ظاهر آسمان تاریک است در چشم تو پرچمِ فلسطین پیداست یعنی به امید حق، سحر نزدیک است "سورنا جوکار" https://eitaa.com/romanFms
🔴 تصویری از نتانیاهو درحال خواندن کانال‌های ایتا
‌‌ 1:45 به وقت شهید اسماعیل هنیه🖤💔❤️‍🩹 شادی روح شهدا به خصوص سردار دلها و شهید خدمت و شهید هنیه صلوات 🖤
شب شده پر ستاره ، موشک بزن دوباره بیا با هم حمله کنیم ، آقای حاجی زاده . 😂 https://eitaa.com/romanFms