eitaa logo
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
1.7هزار دنبال‌کننده
4هزار عکس
4.9هزار ویدیو
22 فایل
"و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند" ٫ کپی‌وایده‌‌برداری‌ازرمان‌‌؟راضی‌نیستم‌حتی‌از‌اسم‌رمان!! ازفعالیت‌ها‌‌مجازبه‌جزکپی‌ممنوع‌ها‌ و‌پشت‌سرهم‌کپی‌نشه🚫 ناشناس‌زیرنظرمدیر https://eitaa.com/nashenas_app/app
مشاهده در ایتا
دانلود
ﻋﺎﺷﻘـےﺭﺍﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﺯﻧﺪڱـےﭼﻨﺪﺑﺨﺶﺍﺳتـــ؟ ڱفت:ﺩﻭﺑﺨﺶ، ڪودڪےﻭﭘﯿﺮے ڱفتند : ﭘﺲﺟﻮﺍنــےﭼﻪ؟ ڱفت:ﻓـﺪﺍےﺣﺴﯿـﻦ❤️ 💔
❤هر که در روز جمعه بعد از نماز صبح بگوید❤ حضرت صادق (ع) می فرماید: « اَللّهُمَّ اجعَل صَلَواتُکَ وَ صَلَواتِ مَلائِکَتِکَ وَ حَمَلَۀِ عَرشِکَ وَ جَمیعِ خَلقِکَ وَ سَمائِکَ وَ اَرضِکَ وَ اَنبِیائِکَ وَ رُسُلِکَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ » تا یک سال هیچ گناهی بر او نوشته نمیشود.
http://j.mp/2bFSrtF جزء سوم قران کریم خوشحال میشم اگه گوش دادید برای ظهور اقا دعا کنید و بهم داخل پیوی پیام بفرستید @amnaty ☝️🏻 😎 {https://eitaa.com/romanFms}
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام رفقا واقعا یه لحظه با دیدن این آمار جا خوردم💔 ما که تا اذان صبح ۵۱۶ بودیم پس چیشد یکدفعه این همه لفت🥺😔 به هر حال من به عنوان هدیه برای رفقایی که تا اینجای کار همراهیمون کردن یه پارت دلی نوشتم . حالا فکر نکنید پارت دلی شهادت 😉نه! کیا منتظر عروسی استاد رسول بودن؟؟🙃 بیان که استاد رسولشون عروسی کرد . من پارت دلی رو ارسال میکنم نویسنده رمان تکیه گاه امن هم هر وقت تونستن پارت رمان اصلی رو انشاالله ارسال میکنند 😊❤️
❤️با نام و یاد خدا❤️ 💗پارت دلی عروسی استاد رسول💗 رسول: و باز هم دیر کرد ‌.من موندم اگر عروسی خودش هم بود اینقدر دیر میکرد یا فقط برای عروسی من بدبخت دلش میخواد نیاد😐 نیم ساعتی هست که منتظر داوود هستم .قرار بود اون ماشین رو ببره تا گل بزنن روش و من هم توی اون مدت زیر دست آرایشگر بمونم . ارایشگره هم یه جوری همش میگفت تکون نخور فکر کردم من عروسم. وای خداروشکر از دستش فرار کردم .میخواست موهام رو رنگ بزنه .حالا هر رنگی هم نه 😱 میگفت بزار بین تار های موهات رو طلایی کنم .میگفت الان مد شده که داماد موهاش رو اینجوری کنه😐 با کلی زور و گفتن اینکه زنم از این مدل موها خوشش نمیاد تونستم از زیر دستش خلاص بشم .حالا هم که نیم ساعته منتظرم تا ماشین بیاد و از طرفی هم یگانه منتظره و برای بار هزارم بهم زنگ زد و گفت که چرا نمیرم دنبالش . یگانه: کلی وقته منتظر رسول هستم .با این لباس عروس دیگه خسته شدم .وای خدا کی حوصله داره این لباس هارو تا شب تحمل کنه😱 البته ‌که لباس عروسم خیلی قشنگه ‌.یه لباس که دامنش خیلی پف داره و روش با نگین های ریز و خوشگل و اکلیل تزیین شده .آستین های بلند داره و بالای آستین هاش هم پف داره. خلاصه که سلیقه ی من و رسول روی هم جمع شده عالی میشه🥺😉 گوشیم رو برداشتم و برای بار بیستم به رسول زنگ زدم .بالاخره جواب داد. رسول: جانم یگانه جان ‌ یگانه: جانت سلامت .شما مثلا قرار بود نیم ساعت پیش اینجا باشی آقا رسول 😐 رسول:ببخش یگانه جان .داوود همین الان اومد .خودش با تاکسی رفت تالار .منم دارم میام تا ده دقیقه دیگه میرسم‌:) یگانه: باشه .مراقب خودت هم باش . رسول: چشم ‌.شما هم مراقب خانم من باش 😉 یگانه: فقط خانم شما مهمه؟؟🤨 رسول: بله خانم خودمه ‌.معلومه که مهمه ‌. یگانه: فعلا که عروسی نکردیم آقا رسول . رسول: نترس تا دو ساعت دیگه هم عروسی میکنیم 😉 یگانه: باشه منتظرم 😊 رسول: من دارم میام عروس خانم ‌.خداحافظ یگانه:به سلامت . رسول: رفتم جلوی در آرایشگاه و با یگانه به طرف تالار رفتیم .توی راه براش توضیح دادم که آرایشگر میخواست با موهام چیکار کنه و اونم شروع کرد به خندیدن و گفت . یگانه: خب میزاشتی بکنه .اونوقت موهات مثل این سیم ظرفشویی هایی که رنگ سیم هاش طلایی هست میشدی😂 رسول:بیا .زن خودم اینجوری مسخره میکنه بعد من از دیگران توقع دارم اذیتم نکن ‌. هییی خدا .ببین من چقدر مظلومم🥺😂 یگانه: بله شما درست میگی .حالا یخورده پاتو روی اون گاز فشار بده که زودتر برسیم ‌به خدا مامان اینا تا الان ده بار زنگ زدن و پرسیدن کجایید . رسول: باشه یگانه خانم اما به قول آقا محمد سرعت زیاد اما تا سقف سرعت😉 یگانه: والا این کف سرعتم نیست 😐 یگانه: بالاخره به تالار رسیدیم .امروز برام بهترین روز زندگیم هست . امروز قراره بعد از دو سال به رسول برسم ‌.رسول از ماشین پیاده شد و به طرف من اومد و در رو باز کرد .آروم از ماشین پیاده شدم .همه اومده بودن جلومون .رفیق های رسول هم اون طرف بودن و همش سر به سرش میزاشتن.از حرفاشون لبخندی روی لبم اومد ‌ داوود : هی آقا رسول توهم که رفتی قاطی مرغا😐😔😂 رسول: داوود یه کاری نکن بیام با همین کت و شلوار دامادی بزنمت😂 فرشید : رسول جان تبریک میگم .دوران زن زلیلی تو آغاز شد 😂 رسول :فرشید دهنت رو ببند زشته. یه کاری نکن کاری کنم آقا محمد همینجا توبیخت کنه😁 سعید: رسول جان تو هم از این پس باید کارت بانکی خویش رو در اختیار همسرت قرار بدی .😂 یگانه: همه بهمون تبریک گفتن و ما هم متقابلا ازشون تشکر کردیم و به سمت جایگاه عروس و داماد رفتیم. راوی: مراسم به خوبی در حال اجرا بود ‌رسول در دلش بابت وجود یگانه خدا را شکر میکرد و خوشحال بود .مراسم حدودا به دقایق آخر رسیده بود که مهمان ها یکی یکی جلو آمدند و هدایای خود را به رسول و یگانه دادند .محمد و همسرش نیز به جلو آمدند . محمد: یگانه خانم ،رسول جان تبریک میگم .انشاالله زندگی خوبی رو در کنار هم داشته باشید . رسول: آقا محمد هدیه اش رو داد ‌.یه پاکت بود .آروم درش رو باز کردم و درش آوردم ‌.با دیدن اون هدیه خوشحال سرم رو به طرف یگانه که بهم نگاه میکرد چرخوندم . یگانه : هدیه اقا محمد دوتا بلیط سفر به مشهد بود .بهترین هدیه این بود که اول زندگیمون به سفر دوتایی به بهترین شهر یعنی مشهد داشته باشیم و دیدن آقا امام رضا بریم .میخوام از خود آقا بخوام از زندگیم محافظت کنه و مراقب شوهرم باشه . رسول: ممنونم آقا محمد .خیلی ممنون عطیه خانم . محمد و عطیه : کاری نکردیم . عطیه: به طرف یگانه رفتم و بغلش کردم و آروم گفتم: مبارک باشه عروس خانم ‌انشاالله به پای هم پیر بشید .😊 یگانه: ممنونم عطیه خانم .آقا محمد دست شما هم درد نکنه ❤️ محمد: خواهش میکنم کاری نکردیم .باز هم تبریک میگم