eitaa logo
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
1.7هزار دنبال‌کننده
4هزار عکس
4.9هزار ویدیو
22 فایل
"و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند" ٫ کپی‌وایده‌‌برداری‌ازرمان‌‌؟راضی‌نیستم‌حتی‌از‌اسم‌رمان!! ازفعالیت‌ها‌‌مجازبه‌جزکپی‌ممنوع‌ها‌ و‌پشت‌سرهم‌کپی‌نشه🚫 ناشناس‌زیرنظرمدیر https://eitaa.com/nashenas_app/app
مشاهده در ایتا
دانلود
رفقا بنده از این به بعد تا وقتی که رمان آغوش امن برادر رو شروع کنم هفته ای یه پارت دلی ارسال میکنم . پارت دلی بعدی رو برای دو روز دیگه ارسال میکنم و بعد از اون یه هفته بنده پارت نمیزارم:)
https://harfeto.timefriend.net/17098941770514 اگر انتقادی ،پیشنهاد ،صحبتی داشتید درخدمتم .میتونید بگید دوست دارید پارت دلی بعدی با چه موضوعی باشه😊
(﷽‌تکیـہ گــــــاـہ امن‌ٖؒ﷽) ✨فلش بک به گذشته ✨ آقای عبدی: پشت در اورژانس نشسته بودیم ستایش از ترس پاشو روی زمین می‌کوبید خبری بشه دکتر از اتاق اومد بیرون سریع رفتم کنارش آقای دکتر حالش خوبه؟؟ +نمی‌دونم معجزه شده که صدمه به مغز استخوان های اصلی نرسیده سرش شکسته بود بخیه زدیم دستش ضربه دیده شده بود بستیم فقط بدنش کوفته هست اونم به خاطر سقوط و ضربه ماشین بوده سرم و مسکن زدیم تا بهوش بیاد آقای عبدی: ممنون کی مرخص میشه ؟ +امشب مهمون ما هستن فردا یا پس فردا مرخص هستن ممکنه طولانی هم بشه بستگی به حالت بیمار داره ........ ستایش: از لای پرده نگاهش میکردم با همون چهره خاکی و زخمی بدون تقلا و تقاضا دلمو برد کاری کرد طعم داشتن زندگی دوباره داشته باشم بدونم به خاطر قلب مریضم نمی‌خواد منو به خاطر خودم میخواد دوستم داره که حتی تونسته جونش بگذره آقای عبدی: ستایش نکنه پشیمون شدی ؟ ستایش: دروغ که ندارم بهت بگم بابا شاید اون موقعی که فهمیدم به خاطر قلبم که مریض هست نمی‌خواد برام منت بزاره دوست داشتنش الکلی هست ولی الان وضعیت فعلی میبینم به خاطر من تصادف کرد این طوری شد خودمو سرزنش میکنم اگه جوابمو تعغییر داده بودم این طوری نمیشد آقای عبدی: هنوزم دیر نیست برو پیشش بشین بیدار شد بهش بگو حتما خوشحال میشه تا من برم دارو هاش بگیرم ستایش: چشم پرده رو کنار زدم کنارش نشستم چشمم اول خورد زیر چشماش که زخم شده بود ورم کرده بود با قطرات سرم که منتقل میشد داخل دستش نگاه میکردم آروم شروع کردم حرف زدن نمی‌دونم داری صدام می‌شنوی یا نه منو ببخش نتونستم حرفت باور کنم که نسبت به من عشقت دوست داشتنت حقیقی هست یا نه خواهش می کنم عذرخواهی قبول کن آلان فکر کنم بگی چه قدر پرو شده اول با توپ پر با هام حرف زده الان پشیمون شده برگشته............. طلب کار هم هست که سریع ببخشم رسول: حس کردم یکی بالا سرم هست داره حرف میزنه با دقت گوش کردم ستایش خانم بود با حرف هاش خنده ام گرفته بود سعی کردم کنترش کنم متوجه نشه که متوجه حرف هاش شدم دستم آروم بردم سمت جیبم انگشتری که خریده بودم دروردم روی تخت گذاشتم صدایی دیگه نشنیدم ولی دستم داشت خیس میشد دیگه نتونستم تحمل کنم چشمام باز کردم سرم چرخوندم طرفش سرش پایین بود اشک میریخت دستی که سمتش بود باند پیچی شده بود انگشت هام باز بود سعی کردم باز و بسته کنم متوجه بیدار شدنم شده باشه ولی متوجه نشد صدام گرفته و گلوم خشک بود صداش کردم ستایش خانم گریه نکنید لطفاً 🙏 ستایش: آقا رسول کی بهوش اومدین ؟ رسول: حرف هاتون شنیدم کامل مگه شما کاری کردین من به بخشم شما باید ببخشین که شما هم نگران کردم استرس دادم بهتون ستایش: خواهش می کنم شما هم منو ببخشید. رسول: چشم خوب شد .؟؟ ستایش: اهوم بله رسول: میشه دستتون بیارید جلو ؟ ستایش: دستم بردم سمتشون قاب طلایی گذاشتن روی دستم بازش کردم انگشتر بود چشمام خیره شده بود بهش رسول: قبول میکنید ؟ ستایش: بله قبول میکنم انگشتر از قابش دروردم کردم تو دستم نما داده بود سلیقه خیلی‌ قشنگی داشت رسول: امیدوارم لایق خوشبختیشون داشته باشم آقای عبدی: داری رسول جان داری دخترم مبارک باشه. رسول: ممنون آقا ببخشید تو دردسر انداختمتون آقای عبدی: من از تو ممنونم که تنها یادگار مرضیه منو نجات دادی دست رسول گرفتم روی قرآن کوچیکه که تو جیبم بود گذاشتم دست ستایش گذاشتم همون توی بیمارستان سیقه محرمیت خوندم دست ستایش و گذاشتم توی دست رسول.... اگه هر دو تون موافق باشی آخر هفته بعد که تولد امام رضا عقد کنید ماه عسلتون مشهد برید برید سر خونه زندگیتون؟ رسول: هر چی ستایش خانم بگن .... ولی خونه و کامل هست. ستایش: من مشکلی ندارم ..... آقای عبدی: مبارک باشه خوشبخت بشید......... ............................................................................. پ.ن1-: عقد رسول و ستایش به همین راحتی صیغه محرمیت خونده شد ازدواج آسان راحت به این زوج میگن 😂🤦🏻‍♀️ پ.ن2*: درخواست ستایش بعد از توپ پر صحبت کردن با رسول 😂
(﷽‌تکیـہ گــــــاـہ امن‌ٖؒ﷽) ✨فلش بک به حال ✨ ✨........................(چند روز بعد از حادثه انفجار) فرشید: چند روز گذشته بود از انفجار خونه رسول و ستایش خانم با نیومدن رسول که احتمال شناسایی شدنش گذشته بود داشتم دوربین های مداربسته خونه روبه روی رسول شروع کردم به برسی دوربین یکم عقب جلو با یکی با کلاه گپ مشکی با سویشرت مشکی با ماسک‌ از سوار موتور پیاده شد رفت سمت کنتور برق شروع به کار کردن چند دقیقه خودشو معطل کرد رفت سمت در ورودی انگار کلید داشت درو باز کرد رفت داخل بعد از چند دقیقه اومد بیرون هم زمان با رفتنش رسول و ستایش خانم وارد شدن رسول داشت درو با کلید باز میکرد با بازشدن در خونه منفجر شد تمام دوربین با آتیش و خاکستر و دود پر شده بود همون فرد تا لحظه انفجار سر کوچه وایساده بود نگاه می‌کرد وقتی مطمئن شد رفت روی پلاک موتور متوقف کردم زدم داخل سیستم تو سیستم پلیس زده بود موتور دزدیده شده از یه آقایی که کنار محل سکونتش دزدینش یکم دقت کردم همون فرد آخرین لحظه ای عمرم دیدم فراموش نمیکنم دیدم توی بیمارستانی که مهدی بعد از تصادف بستری شده بود فیلم های مداربسته چک کردم همون به موقع جلو در اتاق مهدی بود یکم دور بر دید رفت داخل اتاق درو بست پنج دقیقه بعد اومد بیرون که بعد از اون مهدی ته تغاری من تموم کرد ......... چاقو خورده بود به رگ اصلی شاهرگ که درجا تموم کرده بود اگه اون چاقو نبود هنوز کنارم بود نفس می‌کشید داخل فیلم خودم هم بودم از کنارم رد شده بود متوجه نشدم چرا تا حالا ربط این دو موضوع دقت نکردم هر دو حادثه کار یه نفر بوده خودش تو روز حادثه همون جا بوده ........... تیکه های فیلم که مشکوک بود برش دادم فرستادم سیستم محمد گزارش ها برگه ها رو برداشتم رفت بالا سمت اتاقش با تقه ای به در وارد اتاق شدم سلام محمد جان محمد: سلام فرشید چیزی پیدا کردی ؟؟ فرشید : بله چند فیلم فرستادم سیستمون نگاه کنید محمد: باشه.....صبر کن......... فیلم های سیستم فرشید باز کردم انفجار خونه رسول بود فیلم بیمارستان که داداش خود فرشید بود فرشید الان ربطش بهم ؟ فرشید: آقا قبل از انفجار نگاه کنید این فرد داره کنترل برق دستکاری می‌کنه میره داخل بعد از چند دقیقه میاد بیرون سر کوچه وایساده رسول و ستایش خانم وارد میشن و انفجار خونه همون فرد کسی که وارد اتاق داداش من شد بعد از چند دقیقه مهدی من تموم می‌کنه اتاقش شلوغ میشه هر دو یه نفر این حادثه این کار کرده موتوری که خونه رسول رفته مال یه نفر دیگه بود جلو در محل سکونتش دزدینش تو سایت پلیسی محلی اون منطقه زده بود...... رسول: دید و بازدید با بچه ها کرده بودم رفتم بالا که محمد ببینم از پشت پنجره دیدم فرشید داخل بود دستم آوردم روی در تا باز کنم با چیزی که فرشید گفت خشک شدم یعنی تموم این حادثه مربوط به یه نفر بود ............ دستم مشت شده بود از عصبانیت کارد می‌زدی بهم خون نمیومد.......... ............................................................................ پ.ن1*: عصبی بودن رسول پ.ن2*: چاقو 🔪 خوردن مهدی به شاهرگ اصلی گردن پ.ن3*: تموم حادثه ها کار یه نفر ..............
در ضمن رفقا نظرات شما بیشتر از هر چیزی برای من اهمیت داره .این که میبینم خوشتون میاد و حمایت میکنید باعث میشه انرژی بگیرم .اما وقتی میبینم هر حرفی میزنید واقعا ناراحتم میکنید 😔💔 به هر حال من گفتم حتما هفته ای یکی رو میدم .اگر وقت داشتم بیشتر میدم .اگر هم نه که ..😔 رفقا اینکه میگید من به نظرات اهمیت نمیدم حرف خوبی نیست .اگر میخواستم اهمیت ندم پارت های دلی با موضوعاتی که شما میگید نمیدادم. اگر میخواستم اهمیت ندم توی این مدت دیگه فعالیت نمیکردم نه اینکه بخوام پارت دلی بدم ‌.مِنَت نمیزارم چون همه ی اینا برای دل خودم نوشته شده .چون حالم رو خوب میکنه اما توقع صحبت های اینجوری هم ندارم💔
سلام روزتون بخیر دوستان به خدا اگه بخوام پارت میزارم ولی حالم بده چه جسمی چه روحی نمی‌دونم چی بگم ولی معذرت خواهی میکنم ولی پارت میدم هر روز ولی ساعتش معلوم نیست امروز دو پارت تقدیم به شما شب هم دو پارت میدم برای جبران
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
#Part_14 #Safe_support (﷽‌تکیـہ گــــــاـہ امن‌ٖؒ﷽) ...............✨فلش بک گذاشته یک ماه بعد ✨ ستا
دوستان تو ناشناس گفتین چرا وقتی محرم نشدن رسول بگه عشقم 😐خوب عزیزان اون تیکه رمان که گفته منظورش بد متوجه شدین اونجا رسول میگه عشقم رو باور کردی دوست دارم از جونم به خاطرت گذشتم پارت ۱۴ اون طوری هست من همه چی رعایت میکنم نگران نباشید
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا