eitaa logo
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
1.7هزار دنبال‌کننده
4هزار عکس
4.9هزار ویدیو
22 فایل
"و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند" ٫ کپی‌وایده‌‌برداری‌ازرمان‌‌؟راضی‌نیستم‌حتی‌از‌اسم‌رمان!! ازفعالیت‌ها‌‌مجازبه‌جزکپی‌ممنوع‌ها‌ و‌پشت‌سرهم‌کپی‌نشه🚫 ناشناس‌زیرنظرمدیر https://eitaa.com/nashenas_app/app
مشاهده در ایتا
دانلود
در ضمن رفقا نظرات شما بیشتر از هر چیزی برای من اهمیت داره .این که میبینم خوشتون میاد و حمایت میکنید باعث میشه انرژی بگیرم .اما وقتی میبینم هر حرفی میزنید واقعا ناراحتم میکنید 😔💔 به هر حال من گفتم حتما هفته ای یکی رو میدم .اگر وقت داشتم بیشتر میدم .اگر هم نه که ..😔 رفقا اینکه میگید من به نظرات اهمیت نمیدم حرف خوبی نیست .اگر میخواستم اهمیت ندم پارت های دلی با موضوعاتی که شما میگید نمیدادم. اگر میخواستم اهمیت ندم توی این مدت دیگه فعالیت نمیکردم نه اینکه بخوام پارت دلی بدم ‌.مِنَت نمیزارم چون همه ی اینا برای دل خودم نوشته شده .چون حالم رو خوب میکنه اما توقع صحبت های اینجوری هم ندارم💔
سلام روزتون بخیر دوستان به خدا اگه بخوام پارت میزارم ولی حالم بده چه جسمی چه روحی نمی‌دونم چی بگم ولی معذرت خواهی میکنم ولی پارت میدم هر روز ولی ساعتش معلوم نیست امروز دو پارت تقدیم به شما شب هم دو پارت میدم برای جبران
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
#Part_14 #Safe_support (﷽‌تکیـہ گــــــاـہ امن‌ٖؒ﷽) ...............✨فلش بک گذاشته یک ماه بعد ✨ ستا
دوستان تو ناشناس گفتین چرا وقتی محرم نشدن رسول بگه عشقم 😐خوب عزیزان اون تیکه رمان که گفته منظورش بد متوجه شدین اونجا رسول میگه عشقم رو باور کردی دوست دارم از جونم به خاطرت گذشتم پارت ۱۴ اون طوری هست من همه چی رعایت میکنم نگران نباشید
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
(﷽‌تکیـہ گــــــاـہ امن‌ٖؒ﷽) محمد: بچه همه داخل اتاق جمع شده بودن همه پریشون بودیم نه رد نه نشونی نبود با توجه به چیز هایی که تو فیلم هایی که به بدست آوردیم پرونده رو شروع میکنیم به نام (لبخند جنون آمیز) آقای عبدی: داشتم به حرف های محمد گوش میکردم پیام اومد گوشیم از داخل جیبم دروردم بازش کردم متن پیام: ( داری کار خودت سخت تر می‌کنی پات بد جایی گذاشتی بد برات تموم میشه فکر عاقبتش باش آقای عبدی) دستام یخ کرده بود آروم از جام بلند شدم سرم گیج می‌رفت دستم به صندلی‌ که محمد نشسته بود محکم گرفتم محمد: آقا خوبید ؟؟ آقای عبدی: خوبم چیز مهمی نیست محمد توضیحات کامل شد بیا اتاقم کارت دارم. محمد: چشم آقا رسول: فکرم پیش آقای عبدی کی بهش پیام داده بود که حالش بد کرد بعد تنها با محمد کار داره ترسی تو وجودم گرفته بود نمی‌خواستم باور کنم قرار اتفاقی بدی بیوفته.......... عطیه: یک هفته بود از محمد خبری نبود عزیز کابوس وحشتناک میدید از خواب می‌پرید استرس محمد داشت شماره اش گرفتم بعد از چند از چند تا بوق برداشت محمد: سلام بانو عطیه چطوری عزیز و فندق بابا چی؟؟ عطیه: منم خوبم عزیز هم خوبه فندق شما هم خوبه ولی ناراحته دلش برای شما تنگ شده اذییت می‌کنه ........... محمد: خوب بهش بگو بابا سرش شلوغه بهتون قول میدم فردا ظهر پیشتون باشم ...... عطیه: من که چشمم آب نمی‌خوره بیای محمد: چراااا؟؟ عطیه: زیاد قول دادی ولی عملی نشده توی این چند وقته محمد به خدا خانواده داری نمیدونی عزیز موقع خواب با کابوس از خواب می پره اسم تو رو صدا میزنه........... محمد دیگه باهات حرفی باقی نمی مونه خداحافظ 👋 محمد: الوووو عطیه جان الوووو قطع کرد دستی روی صورتم کشیدم دراتاق قفل کردم رفتم سمت اتاق آقای عبدی........... ................................................................................. پ.ن1*:قهر عطیه پ.ن2*:پیام آقای عبدی استرس رسول
(﷽‌تکیـہ گــــــاـہ امن‌ٖؒ﷽) محمد: آقا با این اوصاف باید بیشتر مراقب باشید ممکنه سوءقصد قرار بگیرین یا دنبال رشوه و اطلاعات باشند شماره بدین ردیابی کنیم شماره متعلق به کی هست آقای عبدی: نیازی نیست خودم زدم تو سیستم سیم‌کارت سوخته بعد از پیام قابل شناسایی نیست نمیشه ردش زد محمد: آقا براتون محافظ میزاریم آقای عبدی: محمد چند سال پیش یادت نیست دوباره همین اوضاع بود برای گرفتن اطلاعات اون موقع هم گفتم نیازی به محافظت ندارم اسرار نکن محمد: ولی آخه ممکنه......... آقای عبدی: نگران نباش تا خدا نخواد برگی از درخت نمیوفته محمد: داشتم با آقای عبدی حرف می‌زدم در محکم باز شد رسول با چهره نفس نفس زنان داخل شد رسول آروم چی شده؟؟ رسول: آقا ببخشید کار مهمی پیش اومده میایین پایین پشت سیستم من؟ محمد: برو الان میام پیشت فقط قبل از رفتنت برو یه لیوان آب بخور نفس هات منظم بشه استاد بتونی توضیح بدی رسول: نیازی نیست آروم شدم محمد: رسسسسسسول 🤨منو عصبی نکن وقتی میگم برو حرف نباشه حواسم هست هاااااا رسول: باشه چشم تسلیم......... محمد: حرف هامون بین منو آقای عبدی تموم شد در پشت سرم بستم رفتم سمت میز مرکزی رسول تا گردن تو سیستم بود هزار بار گوش زد کردم تا گردن نرو اگه به فکر خودت نیستی به فک ر گردن و چشم هات باش استاد چی پیدا کردی منو صدا کردی فقط می‌خوام اخبار و اطلاعات دست دوم باشه من می‌دونم با تو توبیخی داری ............ رسول: نه دیگه 😂 فکر کنم تشویقی دوبل رد کنید محمد: پس که این طور توضیح بده رسول: آقا حدوداً چند ساعت پیش نفوذی هامون تو سفارت فرانسه و آمریکا و عربستان تو ایران ارتباط گرفتن گفتن جلسه ای قرار برگذار بشه بین چند نفر خاص که هر سفارتخونه خودش تایین می‌کنه کی توی این جلسه باشه نفوذی شماره ۶۶۶ از سفارت آمریکا خبر داده موضوع جلسه احتمال زیاد درباره جنگ الکترونیک در ایران هست که فرماندهی اصلی این جلسه مشترک بین آمریکا و عربستان هست نکته حائز اهمیت این هست که اسرائیل به طور مخفی حضور داره ممکنه بین اون افراد باشه چون تو کشور ایران سفارتخونه ای از کشور نداریم قفل انقلاب بوده روابط دیپلماتیک داشته الان وجود نداره دشمن هم محصوب میشه .......... نفوذی شماره۷۷۷ مطالبی به دست آورده برامون فرستاده که گفته هدف اصلی این جنگ در ایران ، حمله به یک ناو، هواپیما و یا اهداف زمینی نیست؛ بلکه حمله به شبکه اعصاب یا همان شبکه اطلاعات و ارتباطات دشمن می باشد. از این نظر، در جنگ هاي آتی سرباز، تانک و توپخانه، نقش اصلی و تعیین کننده اي را در نتایج جنگ ایفا نخواهد کرد بلکه دستگاه هاي هوشمند، رایانه ها و سامانه هاي ایجاد کننده اختلال هستند که با داشتن توانایی در ایجاد ارتباط و دریافت اطلاعات، سرنوشت نهایی جنگ را رقم خواهند زد . ماهواره هاي جاسوسی و مخابراتی، هواپیماهاي بدون سرنشین، انواع هواپیماهاي مخصوص جنگ هاي الکترونیکی، شبکه هاي فرستنده دیجیتالی و انتقال اطلاعات، در رایانه هاي کوچک (که قابل حمل به وسیله سرباز است) همه و همه به نحو چشمگیري بر اصول جنگ، اعم از اصل غافلگیري، وحدت فرماندهی و ... تأثیر می گذارند. آنها با نفوذ در سامانه اطلاعاتی و ارتباطی دشمن، در اولین گام، سعی در فلج کردن سامانه فرماندهی و نظارت ـ مراقبت نیروي مسلح می نماید. محمد:رسول باید بهت چی بگم فقط دوست دارم یه جوری بگیرمت فشارت بدم تمام استخوان هات خورد بشه درجه یک بود دمت گرم استاد رسول تشویقی داری رسول: ایولللللللل محمد : شوخی کردم رسول شوخی هاااااااااا رسول: اقااااااااااااا محمد: نگران نباش تشویقی داری استاد برو ببینم میتونی اطلاعات جدید دوباره پیدا کنی حواست بیشتر روی رفت و آمد های سفارتخونه بده ..... رسول: چشم آقا...... ............................................................................. پ.ن1*: نفوذی بین سفرا پ.ن2*: تشویقی دوبل 💯 پ.ن3*: تحدید آقای عبدی نگرانی محمد 🥀 وقتی کسی حقی بیشتر از حق واقعیش بخواد جنگ بوجود می آید حالا چه جنگ بین دو بردار باشه یا دو کشور همسایه یا غیر همسایه