🌺الا بذکر الله تطمئن القلوب🌺
وتمام زندگیم شد بانوی دمشق❤
عشق را در چهارکلمه خلاصه کنم میگویم: زینب❤
یک دختر زینبی و مهدوی که انشاءالله سربازی آقا.
قراره باهم کلی خوش بگذرونیم و عاشق معبودمون بشیم در کنار روز مرگی هام😍❤️
♡بانوی دمشق♡
@reyhane_shabro
سلام خواستم ی مطلبی خدمتتون عرض کنم بابت اینکه امسال سال چی هست؟
ونمادی که دارن سر سفر هفت سین میزارن اژدها و از این چیزها ..
ما شیعه هستم و نماد ما اهل بیت.
امسال سال ۱۴۰۳ اگه جمع عدد کنیم میشه هشت .. هشت یعنی علی ابن موسی الرضا علیه السلام ❤️
الحمدالله که سال تحویل افتاده چهارشنبه روز خاص آقا علی ابن موسی الرضا علیه السلام
پس هرکس ازتون پرسید امسال چه سالی بگین سال علی ابن موسی رضا جانم🌱
ان شاء الله که بهترین سال باشه
ان شاء الله سال ظهور باشه ب حق آقای رئوفمون🤲🏻
#پخششکنیدتابهدستهمهبرسه
رفقا تا سال تحویل چندساعت بیشتر نمونده
خواهش میکنم لحظه تحویل سال ماروهم دعای مخصوص کنید🙏🌹
دعای امسالم اینه واسه همتون که ارباب بطلبتون همتون سال جدید اربعین پای پیاده کربلا🙃😉
پویش همگانی #لحظه_طلایی
♥️در لحظه تحویل سال ۱۴۰۳ شمسی
مثل هر سال، همه باهم دعای فرج ( إلهی عَظُمَ البَلاء) را برای رسیدن به لحظهی تحویلِ جهان به دست صاحب جهان، قرائت میکنیم
#نشر_بدین💥
#اللهمعجللولیکالفرج
سلام دوستان من تو جاده بودم دسترسی نبودم الان پارت ارسال میکنم
#Part_24
#Safe_support
(﷽تکیـہ گــــــاـہ امنٖؒ﷽)
پنج دقیقه بعد ⏰✨......................
رسول :داشتم فریبش میدادم سومین مرحله بودم طبق چیزی که خودش گفته آخرین مرحله چهارم مونده
علی از داخل سایت داشت برسی و هک میکرد منم از این جا فریب میدادم
فرشید: رسول برق تمام چراغ راهنمایی رانندگی رفته هر لحظه امکان تصادف هست زد باش کاری کن
رسول: فرشید یه لحظه هیچی نگو بزار تمرکز کنم چه خاکی تو سرمون داره میشه علی صدام داری
+جانم رسول ؟؟
رسول: گوش کن ببین جدول رمزنگاری هست کلید داره دو تاش پیدا شده دو تا دیگه مونده ببین میتونی پیداش کنی من از راهی رفتم نمیشه
+صبر کن ببینم
رسول سومی کلید میگه کشتار مردم با برق با ازدحام جمعیت هست میشه
ایستگاه قطار شهری و مترو بدو رسول فقط بگو حواسشون باشه هر لحظه امکان داره برق قطع و وصل کنه
رسول: الان خبر میدم
حواستون جمع کنید حمله سایبری مشکوک قطعی برق تو تمام ایستگاه های مترو و قطار هست اعلام کنید هیچ قطاری حرکت به مقصدش نداشته باشه اون هایی که حرکت کردنند موقعیت خودشتون اعلام کنند اجاره خروج و ورود داده بشه برای تمام رانندگان و قطار و مترو الزامی هست
+عضو نیروگاه برق طردشت 1*: انفجار، دوربین مداربسته انتشار دود و شعلههای آتش در این نیروگاه برق دماوند اعلام شده گفته شده عمدی هست .
+عضو نیروگاه برق طردشت 2*: از ایستگاه مترو گفتن به تمام رانندگان قطار و مترو تهران ارتباط برقرار کردن فقط یه مترو که شوش و ولی عصر هست نتونستن ارتباط بگیرن همه سعی دارن ارتباط بگیرن ولی دردسترس نیست
رسول: فرشید ایستگاه مترو مرکزی زنگ بزن ببین حد فاصل بین اینجا و اونجا برسی کن چه قدر فاصله داره سریع فرشید سریع.............
داشتم برسی میکردم با صدای انفجار خشک شدم نمیدونستم چی شده
که...............
........................................................................
پ.ن1*: انفجار
پ.ن2*: مترو بی جواب
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
#Part_24 #Safe_support (﷽تکیـہ گــــــاـہ امنٖؒ﷽) پنج دقیقه بعد ⏰✨...................... رسول :
https://daigo.ir/secret/426876471
پاسخگو نویسنده رمان تکیه گاه امن بگوشم بفرمایید ✌🏻🇮🇷
آیدی نویسنده برای تبادل نظر و پیشنهاد و انتقادی :
@Gomnam_labbeyk_ya_hussenin
#رمان_تکیه_گاه_امن
#لینک_ناشناس_ارسال_نظرات
#Part_25
#Safe_support
(﷽تکیـہ گــــــاـہ امنٖؒ﷽)
داوود: چشمام میسوخت هیچی معلوم نبود فقط دود و آتیش بود دنبال سعید و محمد چشم، چشم میکردم پیداشون کنم
صدای ضعیفی شنیده میشد آروم روی پاهام وایسادم تعادل نداشتم سی ثانیه همون طوری وایسادم که بهتر بشم آروم آروم رفتم سمت صدا سعید و محمد روی زمین افتاده بود هر دو بهوش بودن ورقه آهنی روی دست و ساعد محمد افتاده بود سعید داشت سعی میکرد آهن برداره دست آزاد بشه چشم چرخوندم دور بر نگاه کردم چیزی به فکرم رسید میله بلندی سمت راست سعید افتاده بود آروم کشیدمش زیر ورقه آهنی زیر دست محمد گذاشتم کم کم فشار دادم ورقه آهنی یه کم جابه جا شد به سعید اشاره دادم دست در بیاره بیرون
با کشیدن دست آخ محمد درومد صورتش از درد به خودش جمع شد
سویشرتم برداشتم با همون ورقه آهنی که بود پاره اش کردم دور دستش بستم که تکون نخوره ثابت باشه ..............
محمد تموم شد خوبی؟
محمد: خوبم داوود
رسول: دوربین مداربسته نیروگاه فعال بود قسمت ای که انفجار رخ داده بود نگاه کردم تصویر پر از دود غبار بود یکم تصویر واضح شد نمیتونستم تکون بخورم انگشت هام میلرزید محمد دستش داوود و سعید بودن به زور خودشون از آتیش دور میکردن
داوود صدام داری الوووو؟؟؟
+دارم صداتو چیشده رسول ؟
رسول: خوبید چیزیتون نشده ؟ دست محمد ؟
+نگران نباش سالم هستیم به خیر گذشت ننه یکم ضرب دیده
عضو نیروگاه طردشت 1*: راننده مترو جواب داده میگه کنتور مترو نداره انگار یکی سیستم اصلی دستکاری شده سرعتش هر لحظه زیاد تر میشه نزدیک ایستگاه آخر هست
رسول: هماهنگ کنید میخوام با راننده در ارتباط باشم سریع.........
عضو نیروگاه طردشت 2*: تماس وصل شد در ارتباط هستین
رسول: آقا صدام دارید ؟؟
_بله دارم آلان چه کار کنم مسافر ها ترسیدن هر لحظه داره اوضاع بدتر میشه
رسول: گوش کن چی میگم کاری کن سیستم اصلی کار بیوفته هر راهی که میتونی استفاده کن
فرشید به مترو مرکزی اعلام کن توی مسافت مترو خط های کور نزدیک یا سر راه هست یا نه ؟؟
_نمیشه سیستم اصلی کسی روی یه جا ساکن گذاشته که تکون نخوره ولی هر دو دقیقه سرعت خود به خود افزایش پیدا میکنه
فرشید: رسول ده دقیقه باهاش فاصله داره به اندازه نگه داشتن مترو هست خط سالم هست
رسول: خوبه فرشید بگو هیچ مترو و کسی اجازه ورود به حریم ریل نداره قرار ترمز سنگینی گرفته بشه فقط یک دقیقه قبل رسیدن خط کور با خط اصلی جابه جا بشه سریع فقط ......
فرشید: الان اعلام میکنم .
رسول: چند تا اهرم قرمز ترمز سنگین هست تو هر واگن ؟؟
_هر کدوم یه دونه
رسول: خوبه با میکروفن اعلام کن تو هر واگن یه نفر که قدرتش داره هر موقع اعلام شد هم زمان همه ی واگن ها ترمز بگیرند همه خودشون به جایی نگه دارن اون هایی که سر پا هستن بشینم چون احتمال زیاد میوفتن روی بقیه افراد
_حتما..........
فرشید: رسول خط کور جابه جا شد دو دقیقه فاصله داریم با خط کور
رسول: میخوام شروع کنیبا شمارش من تو هم بشماری اعلام کن با گفتن یک شروع کنندهم زمان کشیدن ترمز ها .........
وارد خط شدی
سه..........دو..............یک..........
_سه.........دو..............یک.........
فرشید : داره ترمز ها کشیده میشه سرعت اصلی مترو که مترو مرکزی با اعلام میکنه قبل ۱۵۰تا بوده تا الان به ۱۰۰تا کاهش پیاده کرده روند نزولی پیدا کرده .......
_ مترو وایساد
وایییییییییییییییییییییی
خداااااااااااااااااااااااااااااااااااا
تموم شد . بلاخره.......
رسول: صبر کنید آمبولانس و آتیش نشانی درو باز میکنند خودتون نرید بیرون ممکنه خطر داشته باشه
_چشم حتماً ممنون واقعا نمیدونم جونمون مدیونتون هستیم هم من هم مسافر ها .......
رسول: من که کاره ای نبودم خدا کمک کرد..
علی: رسول بازی حل شد ☑️ فقط آخرش بازی خوردیم همه اش نقشه بود.......
رسول: چی میگی علی یعنی چی رودست خوردیم یعنی این همه بازی نقشه داشت مارو معطل کنه .......
علی : دقیقاً انفجار نیروگاه اونجا و دماوند و مترو و چراغ راهنمایی قطع برق مناطق اصلی تهران رانندگی همه اش نقشه از پیش تعیین شده بوده
خودش همه چیز خبر داشته .........
رسول: لعنتییییییییییییی الان جواب محمد چی بدم علی هااااااااااا 😔🤦🏻♂️
.............................................................................
پ.ن1*: رودست خوردن
پ.ن2*: نقشه از پیش تعیین شده
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
#Part_25 #Safe_support (﷽تکیـہ گــــــاـہ امنٖؒ﷽) داوود: چشمام میسوخت هیچی معلوم نبود فقط دود و
https://daigo.ir/secret/426876471
پاسخگو نویسنده رمان تکیه گاه امن بگوشم بفرمایید ✌🏻🇮🇷
آیدی نویسنده برای تبادل نظر و پیشنهاد و انتقادی :
@Gomnam_labbeyk_ya_hussenin
#رمان_تکیه_گاه_امن
#لینک_ناشناس_ارسال_نظرات
هدایت شده از تلخاماشیرین:)
6.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا