🥀🌺🥀🌺🥀🌺
🌺🥀🌺🥀🌺
🥀🌺🥀🌺
🌺🥀🌺
🥀🌺
🌺
♡نفس آخر♡
part: 38
امید به طرف اتاق رفت و منم اروم پشت سرش رفتم.. میدونستم امید خوشش نمیاد موقع معاینه بالای سرش باشی برای همین همون بیرون پشت در موندم و فرشید هم بیرون اومد اما اقا محمد داخل موند.. امید فقط به اقا محمد چیزی نمیگفت و اجازه میداد بمونه.
........ـ.....
داوود: امید چیشد؟
امید: فشار زیادی بهش اومده.. مگه قبل این اتفاق استرس یا هیجانی بهش وارد شد؟
فرشید سرش پایین بود و توی همون حال لب زد:
قبلش من باهاش شوخی کردم و اونم دنبالم افتاد و تقریبا میشه گفت زیاد دوییدیم.
امید: بچه ها.. رسول وضعش اونقدر خوب نیست. سعی کنید دیگه از این شوخی ها باهاش نکنید.. قلبش ضعیف تر میشه و...
امید رفت و فرشید تیکه به دیوار روی زمین نشست و دستش و روی سرش گذاشت.
به طرف رفتم با صدا زدن اسمش سرشو بالا اورد که به چشمای سرخش مواجه شدم..
فرشید: داوود همش تقصیر من بود.. تقصیر من بود حالش تا این حد بد شد.. اگه...
داوود: ععع فرشید خدا نکنه.. گذشته داداش بهتره الان پاشی و بریم پیشش.. اون اشکاتم پاک کن زشته جلو اقا محمد.
بعد حرفام باهم بلند شدیم و به طرف اتاق رفتیم.
فرشید حالش دست کمی از رسول نداشت.. حق میدم بهش الان خودش و مقصر این اتفاق میدونه.
محمد: بچه ها نمیشه همه اینجا بمونیم..
فرشید: اقا من میمونم.
داوود: اقا منم کارام و انجام دادم من میمونم.
محمد: گفتم یه نفر..
احساس کردم فرشید با این حالش اگه بخواد بره بیشتر بهم میریزه برای همین گفتم: اقا فرشید بمونه..
بعد من و اقا محمد به سایت برگشتیم.
ادامه دارد.....
☆☆☆☆☆
پ.ن: فرشیدی که خودش و مقصر میدونه...
☆☆☆☆☆
📝به قلم: هدی و محنا بانو
❌کپی و یا حتی فوروارد از رمان ممنوع ❌
اینم دو پارت امشب خدمتتون😉😇
و باید بگم اماننننن از پارت های فردا شب اماااانننن💔💔
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
-ایستاده بمیرم به احترام مولاعلی'؏' -❤️🩹
9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انما ولیکم الله ورسوله والذین ءامنواالذین یقیمون الصلاه و یوتون الزکاه وهم رکعون 🌱
بی حب علی(ع)نفس کشیدن ننگ است 🌸🌱
*۴روز مانده تا عید ولادت ....💚*
#ثقلین
#پست_مشترک
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✿ علیدنیامهعلیبابامه..💚