#Part_29
#Safe_support
(﷽تکیـہ گــــــاـہ امنٖؒ﷽)
(محمد )
از سایت خارج شدم فکرم مخطوش بود همه چی داخلش بود
به ساعت نگاه کردم ۷بود عطیه حتماً برگشته بود خونه عزیز رفته بود مشهد عطیه تنها بود گوشی از تو جیبم دروردم شماره عطیه بانو گرفتم چند بوق میخورد جواب نمیداد شماره خونه رو گرفتم بر نمی داشت دوباره گرفتم با چهارمی بوق برداشت
الوووو عطیه خوبی چرا جواب نمیدی ؟؟
_سلام آقا
شما کی هستی گوشی موبایل همسر من دست شما چه کار میکنه ؟؟
_همین الان چادر این همسرتون توسط موتور کشیده شد روی زمین چند نفر نمیدونم کی بودن ولی با تهدید با چادر بلندش کردن انداختن تو ماشین بردن حال همسرتون خیلی بد بود من مغازه داری که جلوی مغازه این اتفاق افتاده وسایل همسرتون اینجا هست من مغازه وین مارکت آخر خیابون وزارت خارجه هست...........
محمد: چییییییییییییییییییییییییییییییییی
یا حسین عطیههههههههه
پام رو گاز گذاشتم رفتم سمت وزارت خارجه وسایل عطیه گرفتم دنبال دوربین مدار بسته بودم
شماره میز مرکزی گرفتم بعد از چند تا بوق برداشت
الوووو رسول
سریع دوربین مداربسته خیابون وزارت خارجه برسی کن گروگانگیری شده زود فقط ببین آخرین جایی که دیده شده کجاست.
تروخداااااااااااا رسول عجله کن
رسول: آخرین جا زیر پلی که سمت راه آهن بوده دیده شده
محمد: ممنون
رسول: محمد تنها نرو خطر داره
محمد: به جون میخرم رسول عطیه بردن بارداره میترسم اتفاقی براشون افتاده باشه
رسول: بی خبر نزار بدون اسلحه کاری نکن بگو نیرو بفرستم
محمد: باش من بعد بهت زنگ میزنم .............
رسول: هوفففففففف. کله شق خود سر .............
محمد: ماشین زیر پل دیدم ولی خالی بود در ها همه باز بود انگار یه سطل آب یخ خالی کردن روی بدنم پاهام جونشون از دست داد دو زانو افتادم ردی زمین..........
.............
..................
...............................................................................
پ.ن1*: محمد متوجه نبودن عطیه شد .
پ.ن2*: سطل آب یخ..........
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
#Part_29 #Safe_support (﷽تکیـہ گــــــاـہ امنٖؒ﷽) (محمد ) از سایت خارج شدم فکرم مخطوش بود همه چی
https://daigo.ir/secret/426876471
پاسخگو نویسنده رمان تکیه گاه امن بگوشم بفرمایید ✌🏻🇮🇷
آیدی نویسنده برای تبادل نظر و پیشنهاد و انتقادی :
@Gomnam_labbeyk_ya_hussenin
#رمان_تکیه_گاه_امن
#لینک_ناشناس_ارسال_نظرات
حالِبُحرانیمنּباحَرَمآرامشَود.. بِطَلَبکَربُبَلاتادِلمَنּرامشَود..!️
حسین جان من همانم که به آغوش تو آورد پناھ:)
خودمانیم؛ چه کسی جز تو فهمید مرا؟♥️
- ماخانهبهدوشیمغَمِسیلابنداریم.. - ماجزپسرِفاطمهاربابنداریم💛️(:️
-
چيست دلچسب ترين عيدی ِ اين شهرُالله ؟ يك سحر ؛ وقت اذان ؛ صحن اباعبدالله .. !
*
عشق یعنی دل میان سینهات باشد ولی
نیمه شب ها در نجف گردد به دنبال علی .♥️
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‹❤️🩹 ›
-
غیرتوحسینهمهباهامبَدَن..
همهغیرتو،توسختیاپَسَمزدن:
هیشکیجزخودتغصهمونخورد!
هرکیاسرارموفهمیدآبروموبرد..
مَحرماسرارم،همهکسوکارم..
مندوستدارم❤️🩹
#حسین_جانم