26.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#گاندو
#سرباز_امام_زمان
دعوت استاد رسول و آقا داوود و آقا امیر در برنامه
🌹🙃
#Part_60
#Safe_support
(﷽تکیـہ گــــــاـہ امنٖؒ﷽)
(خونه امن)
+ آقا اونجا رو نگاه کنید اون طرف خیابون پسره مشکوک هست کنار کیوسک بغل کوچه
_دوربین بده ببینم آره راست میگی به بچه ها بگو برن ببین چه کاره هست اگه نرفت گوش مالیش بدن نبینه از کجا خوردن بعد بگو در پشت بیان داخل فرار کنند بیان تو
+چشم آقا
*هوی تو چرا اینجا پرسه میزنی اینجا محدوده ماهست چه کاره هستی ؟؟
داوود: به تو چه اومدم دنبال رفیقم اینجا هم خیابون خداست محدوده تو نیست مال همه هست
*نه دیگه نشد پسر جون اینجا مال همه نیست نگاه کن این کوچه ها تک تک مال من هستن هر کی حرف به خرجش نره من خودم حسابشون رسیدم.......... مخصوصا اون هایی که لجباز یه دنده مثل تو
حالا گورتو گم کن تا خوردت نکردم پسره سرتق لجباز
داوود: اگه حالیت شده باشه میگم منتظر کسی هستم اینجا هستم تکونم نمیخورم...........
*پس اون روی منو میبینی پسره عوضی 😤 تا میخوره بزنیدنش تا ببینه اینجا رئیس داره
داوود: محکم هولم دادن روی زمین سرم محکم خورد تیزی که زیر کیوسک بود گرمی خون حس کردم به شدت با پا میزدن تو صورت و دهنم شکمم دقیقاً نمیدونستم تا کی طول کشید زدنشون تموم شد ولی دیگه هیچ حس نمیکردم
(محمد)
گوشی داوود هر چی زنگ میزدم بوق میخورد جواب نمیداد علی ردیابیش کرده بود سعی کردم طریق دوربین ها چک کنم ببینم حالش خوبه یا نه ولی هیچ. دوربینی این دور اطراف نداشت فکر هم جا بود پیش رسول و خانمش پیش شهید شدن ناگهانی آقای عبدی و چند تا افراد دیگه اومدن فرمانده جدید تا چند روز آینده به جاشون
(داوود)
رفته بودم آروم از روی زمین بلند شدم دستم پشت سرم گرفتم از درد صورتم جمع شده بود گوشی به زور دروردم چه تا تماس بی پاسخ از سایت و علی و محمد همونجا سوار موتور شدم به زور راه افتادم سمت سایت به هزار زحمت چند بار نزدیکی مرگ و تصادف بودم فقط رفتم سمت سایت آروم موتور پارک کردم از در ورودی که رفتم دیگه نمیتونستم خودمو نگه دارم درجا افتادم روی زمین و سیاهی مطلق...........
..............................................................................
پ.ن1*: حمله به داوود
پ.ن2*: بیهوشی داوود دم در سایت .........