eitaa logo
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
1.7هزار دنبال‌کننده
4هزار عکس
4.9هزار ویدیو
22 فایل
"و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند" ٫ کپی‌وایده‌‌برداری‌ازرمان‌‌؟راضی‌نیستم‌حتی‌از‌اسم‌رمان!! ازفعالیت‌ها‌‌مجازبه‌جزکپی‌ممنوع‌ها‌ و‌پشت‌سرهم‌کپی‌نشه🚫 ناشناس‌زیرنظرمدیر https://eitaa.com/nashenas_app/app
مشاهده در ایتا
دانلود
بچه بازم امروز چالش داریم
چون خیلیا مدرسه هستن بعدشم بعد اظهر میخوابن ما چالشمون هست برای بعد افطار
خلاصه فصل اول رمان آغوش امن برادر داستان از جایی شروع میشه که پسری به اسم مهدی به خاطر نجات جون رفیقش یعنی داوود تیر میخوره و به شهادت میرسه .بعد از چهل روز از شهادت مهدی پسری به اسم رسول از اداره مفاسد اقتصادی به اداره اطلاعات فرستاده میشه .اوایل کار تمام افراد سایت مخصوصا محمد و داوود و تیمش با رسول بد رفتاری میکردند .یک شب همه تیم به سر مزار مهدی میروند و پس از چند ساعت خلوت با رفیقشان به سایت بر میگردند. رسول هم که ازدست کار های اون ها ناراحت بود دیگه نتونست تحمل کنه و وقتی دید همه ی بچه های تیم محمد و خود محمد دم سایت هستند ،به طرفشون رفت و ازشون دلیل خواست .پس از چند دقیقه صحبت با حرفی که میزنه همه ناراحت میشن از رفتارهاشون. رسول هم که سریع از خیابون رد میشه همون موقع ماشین بهش برخورد میکنه و بیهوش میشه.به بیمارستان منتقل میشه و بعد از عمل سخت و ایست قلبی رسول به کما میره و قلبش به دلیل شک ها ضعیف میشه .در اون موقع حامد به جمع اونها اضافه میشه.حامد رفیق صمیمی رسول بود.بعد از اتفاقات مختلف رسول از بیمارستان مرخص میشه و همه از حرف هایی که بهش زدن پشیمون میشن و عذر خواهی میکنند .بعد از چند روز حامد هم به اداره اطلاعات فرستاده میشه. در یکی از عملیات ها اتفاقی میوفته که محمد با عصبانیت توی گوش رسول میزنه که باعث خراب شدن عملیات شده .اون هم با ناراحتی به بهشت زهرا میره. در اون موقع محمد و تیمش به دنبال رسول میرن که پس از جست و جوی زیاد میفهمن بهشت زهرا هست .اونجا میرن و در طی اتفاقاتی متوجه میشن که مهدی برادر رسول بوده که شهید شده و اون ها تمام حرف هایی که میزدن به برادر رفیقشون زده بودند و در بهشت زهرا اتفاقاتی میوفته که رسول بیهوش میشه و به بیمارستان منتقل میشه . بعد از چند وقت محسن و تیمش وارد عمل میشن و به اداره اطلاعات میان و به محمد و تیمش برای پرونده کمک میکنند .در پرونده اتفاقات زیادی افتاده که بهتره بخونید .در یکی از روز ها که همه ی بچه ها در نمازخونه بودند تلفن رسول زنگ میخوره و بعد از پاسخ متوجه میشه یکی از رفیق های قدیمی اش به نام سهیل هست .سهیل در زندان بوده و تازه ازاد شده .در دوران دانشگاه درست وقتی که رسول تازه مادرش رو از دست داده بوده سهیل ،رسول و حامد رو گروگان میگیره و به همراه پدرش اون هارو شکنجه میده و بهشون میگه باید بهش کمک کنند و در کار قاچاق با او همدست بشوند .و وقتی که پلیس اون هارو پیدا میکنه پدر سهیل کشته میشه و سهیل بازداشت میشه و به زندان میره .حالا رسول با عصبانیت از خاطرات گذشته بیرون میاد و با حال بد به بهشت زهرا میره و سر خاک برادرش میره .همه ی گروه محمد و محسن به اونجا میرن .در ضمن پدر رسول در سن هفت سالگی او به شهادت رسیده بوده و مادرش در سن ۲۱ سالگی فوت میکنه . سر خاک مهدی اتفاقات و حرف های زیادی رخ میده و زده میشه.وقتی که میخوان از اونجا خارج بشن ناگهان کسی به طرف رسول تیراندازی میکنه و تیر به قفسه سینه اون میخوره و یک تیر هم به دست حامد برخورد میکنه. به بیمارستان منتقل میشن و بعد از کلی اتفاقات رسول دچار بیماری تنگی نفس نیز میشه . مدت ها میگذره و تماس های تهدید آمیز سهیل هم بیشتر میشه و حتی یک بار هم بچه های تیم رو شناسایی میکنه و داوود در صحنه تصادف ساختگی دچار آسیب میشه .اتفاقات مختلفی رخ میده و بعد از مدت ها رسول توسط سهیل گروگان گرفته میشه و در اونجا رسول متوجه میشه سهیل برادرزاده رضایی هست .در اونجا شکنجه های زیادی میشه و طی یه اتفاقی حامد هم گروگان گرفته میشه و به ترتیب بعد از اون محمد و داوود هم گرفته میشن. در بین مدتی که حامد گرفته شده اتفاقات زیادی رخ میده و حتی به زور به دست حامد شوکر دادن و مجبورش کردن به رسول بزنه و ازش فیلم گرفتن و همه فکر میکردن که اون از عمد به رسول شوک داده .در اونجا اتفاقات بسیار زیادی رخ میده و طی اتفاقاتی رسول دست به خودکشی میزنه اما موفق نمیشه .وقتی سهیل میفهمه که محسن و تیمشون آدرس اون سوله رو پیدا کردند به همراه گروگان ها به طرف ویلای شمال حرکت میکنه . طی اتفاقی که میوفته باعث میشه رسول بتونه آدرس اون ویلا رو به محسن بگه و اون ها بتونن به اونجا برن .سهیل هم رسول رو بیرون میبره و تیری به کمرش میزنه .اما درست قبل از اون رضایی کشته شده و سهیل هم بعد از شلیک به رسول کشته میشه .اما درست وقتی که رسول تیر میخوره سرش هم با شدت به سنگ روی زمین برخورد میکنه .رسول در بیمارستان به شهادت میرسه و بعد از کلی گریه از طرف داوود و حامد و بقیه به سردخانه منتقل میشه .اما محمد که حالش به خاطر شکنجه ها بد بوده وقتی بهوش میاد و متوجه میشه چه اتفاقی افتاده به زور به سردخانه میره و با رسول که شهید شده صحبت میکنه که در اونجا میفهمه رسول نفس میکشه و زنده هست
اتفاقاتی میوفته که اونها میفهمن رسول بر اثر ضربه ای که به سرش خورده دچار فراموشی شده و همچنین تیری که به کمرش برخورد کرده باعث شده ‌‌که فلج بشه.بعد از چند روز که رسول در بیمارستان بود خاطرات محوی در ذهنش میاد و طی اتفاقاتی حافظه اش رو بدست میاره .خلاصه که رسول فلج میمونه و بعد از چند روز که به سایت میره محمد بهشون میگه که پرونده تموم شده و قراره همگی به زیارت امام رضا (ع)برن.به مشهد میرن و یک روز وقتی محمد میخواد از خیابون رد بشه ماشین با سرعت به طرفش میره و رسول توی اون لحظه به طور غیر قابل باوری از روی ویلچر بلند میشه و محمد رو هول میده و هر دو به گوشه ای پرت میشن.هیچ کس باورش نمی شد که امام رضا به این زودی رسول رو شفا بده .خلاصه که بعد از چند روز به سایت برمیگردن و در اونجا آقای امامی (فرمانده اداره مفاسد اقتصادی .همون جایی که حامد و رسول در آنجا قبلا بودند ) در سایت هست و به رسول و حامد میگه میتونن اگر میخوان به اداره مفاسد اقتصادی برگردن اما اونا قبول نمیکنند و در اداره اطلاعات کار خود را ادامه میدهند. رفقا این خلاصه ای از فصل اول رمان آغوش امن برادر هست .به نظرم بهتره عزیزانی که رمان رو نخوندن حتما مطالعه کنند چون اتفاقات زیادی افتاده اما من نتونستم همه اون هارو بگم😊
سلام .رفقا این خلاصه ای از فصل اول رمان آغوش امن برادر هست .حتما بخونید تا یادتون بیاد چه اتفاقاتی افتاده . بهتره رمان رو بخونید چون اتفاقات زیادی افتاده که من نتونستم همش رو بنویسم براتون😊 بخونید تا انشاالله شروع پارت گذاری از عید فطر باشه .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
رفقا عیدتون مبارک باشه🥺❤️