eitaa logo
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
1.8هزار دنبال‌کننده
4هزار عکس
4.8هزار ویدیو
22 فایل
"و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند" ٫ کپی‌وایده‌‌برداری‌ازرمان‌‌؟راضی‌نیستم‌حتی‌از‌اسم‌رمان!! ازفعالیت‌ها‌‌مجازبه‌جزکپی‌ممنوع‌ها‌ و‌پشت‌سرهم‌کپی‌نشه🚫 ناشناس‌زیرنظرمدیر https://eitaa.com/nashenas_app/app
مشاهده در ایتا
دانلود
زِصبݛِدل‌گُلےݛوید،میانِ‌خاکِ‌خاموشے؛ کہ‌بعدازشامِ‌تاݛیکے،ݛسدصبحِ‌فݛاموشے:)
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من هموطنانی دارم در عراق و بیگانگانی در کوچه و خیابان های ایران... https://eitaa.com/romanFms
نفسم‌ تنگ شده باز هوا میخواهم... به چه رویی بنویسم که حرم میخواهم؟)
شهید حمیدرضا رجب‌زاده مداح جوان اهل بیت، حدودا دو هفته گم شده بوده و مفقود بوده. اخیرا گروهک تروریستی سلطنت طلب، یه ویدئو ازش منتشر کردن درحالیکه به فجیع ترین شکل ممکن به شهادت رسوندنش! https://eitaa.com/romanFms
11.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رسم عاشقی شبیه معشوق شدنه... شما خوب رسم‌عاشقی رو به جا آوردی:) [شهید‌حمیدرضا‌رجب‌زاده] https://eitaa.com/romanFms
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جزعلی‌جان‌برزبان‌خویش‌آوایی‌نداشت؛ نوکرت‌بود‌وبه‌غیرازخانه‌ات‌جایی‌نداشت... حال‌آمد‌پیش‌تو‌آقا‌درآغوشش‌بگیر؛ روضه‌خوانی‌را‌که‌جز‌تو‌دیگر‌آقایی‌نداشت:) [شهید‌حمیدرضا‌رجب‌زاده] https://eitaa.com/romanFms
812.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما برای حسین می میریم... مرد حرفش دوتا نخواهد شد:) [شهید‌حمیدرضا‌رجب‌زاده] https://eitaa.com/romanFms
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فرمانده‌کل‌‌نیروهادرحرم‌امام‌رضا‌فقط‌ یه‌زائر‌بود:)❤️‍🩹 https://eitaa.com/romanFms‌
با یک نفس تمام جهنم شود بهشت؛ گویند اگر جهنمیان یک صدا حسین:)
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رمانی بر اساس امنیت با قلمی از جنس عشق و رنگی به سرخیِ خون! 🩸 ✍ورقه ای از رمان : نفسش را حبس کرد. قلبش مثل یک پرنده‌ی گرفتار در قفس، به سینه‌اش می‌کوبید. او نه پلیس بود و نه یک مامور رسمی؛ او فقط یک مهره‌ی سوخته بود که حالا باید بازیِ مرگ و زندگی را تمام می‌کرد. مردِ خاکستری‌پوش ناگهان چرخید. نگاهشان برای ثانیه‌ای در شلوغیِ جمعیت گره خورد. چشمانِ مردِ دیگر، سرد بود؛ مثل تیغی که روی پوست کشیده شود. «بازی تازه شروع شده، رفیق… ولی این بار، مهره‌ها رو من می‌چینم.» او از صندلی بلند شد و با قدم‌هایی آرام، اما حساب‌شده، واردِ هیاهویِ خیابان شد. خیابان دیگر فقط یک مسیر نبود؛ یک میدان مین بود که هر قدمش می‌توانست آخرینِ آن‌ها باشد https://eitaa.com/joinchat/2090599035C2432777ad7 پ.ن؛هنوز نمی‌دانست که آن نگاهِ ثانیه‌ایِ مردِ خاکستری‌پوش، یک تهدید بود یا یک «پیغامِ کمک»؛ و در دنیایِ سایه‌ها، این بزرگترین اشتباهی بود که می‌شد مرتکب شد.
رمانی از جنس خون ، جاسوسی و اسارت ؛ داستان وطن پرستی که دل در گرو سربازان گمنام از تبار ایران داره :)♥️ .. https://eitaa.com/joinchat/2090599035C2432777ad7