اومدم بهت یه خبر بدم و برم 😁
نویسنده رمان آغوش امن برادر برگشته با فصل دوم رمانش😉
اگر تو هم دلت میخواد بدونی فصل دوم رمان قراره چه اتفاقاتی بیفته سریع بیا اینجا تا جا نمونی🙃
بخشی از ♡ رمان آغوش امن برادر ۲♡
"دو زانو کنار سنگ قبر فرود اومدم...
+اون جاسوسه
_اسمش رو برای پیوند قلب نوشتن❤️🩹
"یه جوری میرم که بودنم خاطره بشه
"اسلحه لازم نبود تو با حرفات منو کشتی
_بروووووو
-عاشق شده:)
"فقط بگو باورم داری و پشتم هستی
_ما اینجا به کسی باج نمیدیم
*رفع اتهام...
'عکس فتوشاپ نیست💔
"به محمد بگید من جاسوس نیستم🥺
_ضربان قلبش بالا رفته
'داعشششش
"حلالم کن..
_صدای دستگاه بلند شد
_دستش افتاد
میخوای بدونی چه اتفاقاتی افتاده؟اگر میخوای بدونی کی جاسوسه و داعش کجا هست بیا تو کانال و ادامه این رمان رو از دست نده.تازه کلی فعالیت مذهبی هم توی کانالش هست :)
https://eitaa.com/romanFms
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
اومدم بهت یه خبر بدم و برم 😁 نویسنده رمان آغوش امن برادر برگشته با فصل دوم رمانش😉 اگر تو هم دلت میخ
حامد: چرا مراقب خودت نبودی رسول؟مگه قول ندادی که مراقب باشی؟🥺
رسول: بع..ضی...موقع..ها...خیل..ی..ها
قول..میدن..اما..پای..عملش..که..میشه...جامیزنن💔
محمد: با حرفش تیر خلاص رو زد.منظورش رو درست فهمیدم خواست بگه محمد تو قول دادی اما موقع عملش جا زدی🥺
https://eitaa.com/romanFms
خب خب سوپرایز 😁
اینم بنر فصل دوم رمان آغوش امن برادر 🙃❤️
https://harfeto.timefriend.net/17098941770514
نظر بدید ببینم خوشتون اومد از بنر😊