❤️🔥✨❤️🔥✨❤️🔥
✨❤️🔥✨❤️🔥
❤️🔥✨❤️🔥
✨❤️🔥
❤️🔥
« #سݛڪلاسمطالعہ 🥹❤️🔥 »
#مـــــــــاریـــا
•پـٰاݛٺ¹•
مثل همیشه سرکلاس حاضر شدم٬داشتم وسایل و جزوه هام رو روی میز میچیندم📚📝
دوباره سر٬کله اش پیدا شد🫢💔
پشت پنجره نشت و تا آخر کلاس داشت منو نگاه میکرد🫣🖤
کم کم داشتم می ترسیدم:)
کلاس ک تموم شد با رفیقم ریحانه به سمت خوابگاه روانه شدیم ولی ایندفعه اونم پشت سرمون بود👣😨
رو به ریحانه کردم و گفتم:
+«ببخشید ریحان😞
ولی جزوه هام رو تو کلاس جا گذاشتم تو برو منم میام😮💨💕»
دروغ هم نگفتم چون واقعا جا گذاشته بودم😕
_«عب نداره منتظرتم💕🥹»
دستی براش تکون دادم و برگشتم و پشتمو نگاهی کردم،از کنارش رد شدم و دنبالم کرد....میترسیدم:)
خب درسته دانشگاهی ام ولی هنوز روحیه کوچولو ای دارم🤭
ولی چرا اون پسر آشنا بود؟؟
پشتم رو نگاه کردم فکر کنم میخواست سر صحبت رو باز کنه👄😮💨
یک لحظه باهاش چشم تو چشم شدم بعد سریع سرم رو گرفتم پایین و چادرم رو صاف کردم...👀🧕🏻
خودش بود...درست حدس زدم🫢
ادامہ داݛد🥹💘
نگـاݛندھ:خٰانۅمـ مھدۅے🤓✍🏻
رمـ™️ــانـــــ. مــــ™️اریـــا
❤️🔥✨❤️🔥✨❤️🔥 ✨❤️🔥✨❤️🔥 ❤️🔥✨❤️🔥 ✨❤️🔥 ❤️🔥 « #سݛڪلاسمطالعہ 🥹❤️🔥 » #مـــــــــاریـــا •پـٰاݛٺ¹•
پارت ها شو رو تو چنل سرزمین سحرآمیز گزاشتم
ولی ادامش اینجا هست
رمـ™️ــانـــــ. مــــ™️اریـــا
❤️🔥✨❤️🔥✨❤️🔥 ✨❤️🔥✨❤️🔥 ❤️🔥✨❤️🔥 ✨❤️🔥 ❤️🔥 « #سݛڪلاسمطالعہ 🥹❤️🔥 » #مـــــــــاریـــا •پـٰاݛٺ¹•
❤️🔥✨❤️🔥✨❤️🔥
✨❤️🔥✨❤️🔥
❤️🔥✨❤️🔥
✨❤️🔥
❤️🔥
« #سݛڪلاسمطالعہ🥹❤️🔥 »
#مـــــــــاریـــا
•پـٰاݛٺ²•
بله اون پسر هادی اسکندری خودشه....😳❤️
مگه میشه؟؟
از تعجب نمیدونستم چی بگم....
اون یه پسر:(قرتی،اهلپارتی،بیایمان،غایبسرکلاسوتنبل😑🍃)
دقیقا برعکس من😮💨💘
اون اصلا خدا رو نمیشناسه😔💔
چرا باید دنبالم بیاد؟؟
با همون حالت ک سرم هنوز پایین بود خواستم بپرسم.....که اون زودتر گفت :
_«میشه خصوصی باهاتون حرف بزنم🫣🍂»
باورم نمیشد.....جوابی نداشتم پس فقط پا به فرار گذاشتم🏃🏻♀😮💨
هنوزم یک عالمه سوال تو ذهنم داشت مرور میشد😵💫
چرا پشت پنجره؟؟
چرا خصوصی؟؟
چرا این پسر اخه؟؟
با هر زحمتی بود خودمو به خوابگاه رسوندم🤕
ریحانه دم در اتاقمون ایستاده بود😨
حالا جوابشو چی بدم؟؟؟
هم کیفم رو اونجا جا گذاشتم هم جزوه هام رو نیاوردم😖
آخ اخ💔😩
ادامہ داݛد🥹💘
نگـاݛندھ:خٰانۅمـ مھدۅے🤓✍🏻
🩵,
❤️🔥✨❤️🔥✨❤️🔥
✨❤️🔥✨❤️🔥
❤️🔥✨❤️🔥
✨❤️🔥
❤️🔥
« #سݛڪلاسمطالعہ🥹❤️🔥 »
#مـــــــــاریـــا
•پـٰاݛٺ³•
"هادی"
وقتی دیدم داره میدوه از خودم خجالت کشیدم!
کار بدی کردم،بنظرم نباید این جوری بهش می فهموندم🥲
نزدیک ¹ هفته بود ڪہ دنبالش میکردم،تا فقط یک فرصت پیدا کنم ڪہ باهاش حرف بزنم😐
نمیدونستم چی کار کنم پس دیگه دنبالش نرفتم و پشت پنجره نبودم.....
شاید با اون رفتارها فکر میکنه عاشقش شدم:)
ولی چرا خوب؟؟🤨
این همه دختر های خوشگل دور و بر من هستن و منو میخوان پس چرا باید دنبال یک دختر چادری اونم هدی سرچشمه باشم؟😐
م....م...من...من فقط....دنب..دنبال.....
داشتم با خودم حرف میزدم،هنوز همونجا خشکم زده....
نمیدونم چیکار کنم،شاید باید از یه راه دیگه وارد بشم....
مثلا از طریق:)
اهااااااااااا فهمیدم🤭✨
زنگ زدم به هستی و ماجرا رو براش تعریف کردم بهش گفتم چیکار کنه مونده یک شماره ناشناس که خودم جورش میکنم💘
ماموریت فردا شروع میشه:)
ادامہ داݛد🥹💘
نگـاݛندھ:خٰانۅمـ مھدۅے🤓✍🏻
«
رمـ™️ــانـــــ. مــــ™️اریـــا
❤️🔥✨❤️🔥✨❤️🔥 ✨❤️🔥✨❤️🔥 ❤️🔥✨❤️🔥 ✨❤️🔥 ❤️🔥 « #سݛڪلاسمطالعہ🥹❤️🔥 » #مـــــــــاریـــا •پـٰاݛٺ²•
❤️🔥✨❤️🔥✨❤️🔥
✨❤️🔥✨❤️🔥
❤️🔥✨❤️🔥
✨❤️🔥
❤️🔥
« #سݛڪلاسمطالعہ 🥹❤️🔥 »
#مـــــــــاریـــا
•پـٰاݛٺ⁴•
"هدی"
شب ڪہ به خوابگاه رسیدم ریحانه و دختݛاے دیگه اتاقمون (سارا،مھتاب و شقایق) ریختن سَرم و سۅال پیچم کردن🫢
_اون پسره چی گفت؟؟؟؟
_کی بود؟؟؟
_کو جزوه هات؟؟
_چرا دویدی؟
و.....خلاصه یک عالمه سوال دیگه ک سرم رو درد اوردن🤕
منم راستشو گفتم...چون نه اهل دروغم و چنانچه دروغ هم میگفتم میفهمیدن:)
با اینکه دوباره سوال هاشون با وجود اون همه توضیحاتم شروع شد!
ولی خب ولشون کردم و اهمیتی ندادم چادرم رو در آوردم آویزون کردم و پریدم رو تختم🛌
چشمام رو بستم و سوالات تو ذهنم مرور میشد مهم تر از همه:
«اون....اون چیکارم داشت؟؟»
افکارم نمیذاشت بخوابم آنقدر غرق تو اون فکر ها بودم نفهمیدم دخترا کی برق رو خاموش کردن و خوابیدن:)
ساعت ها گذشت فقط به این نتیجه رسیدم که....
ادامہ داݛد🥹💘
نگـاݛندھ:خٰانۅمـ مھدۅے🤓✍🏻
#مـــــــــاریـــا
هرکـــ.ی بود تو راحـــ.ت بغل کردی
بچه بگو بازم غلــ..ط کردی
من تو رو بازم دادم ترجیح
رفتــ...ه تو رو یادم برم گـــ ردی
هرکـــ .ی بود تو راحــ ت بغل کردی
بچه بـــــ.گو بازم غلــ..ط کردی ...🤍🤍🌹
@roman_bookk
#مـــــــــاریـــا
باز منو یکی دید جیــ.غش درامد
کـــ.اش من آنقدر دیپــ.رس نبودم
و وینچــ..سترمم بام بود تو بیزنــــس نبودم
شیفته ی جیــــ.ـبت نبودم ...🤍🤍🌹
@roman_bookk
#دیالوگ
#مـــــــــاریـــا
گاهی هی حرف عمیق تر از صد تا
تیغ تیز
خنجر میزنه به جیگر دل ادم
بانو شهرزاد ..... .... ....
سـعادتـــ..... .... ....
🌹♥️
@roman_bookk
رمـ™️ــانـــــ. مــــ™️اریـــا
#دیالوگ #مـــــــــاریـــا گاهی هی حرف عمیق تر از صد تا تیغ تیز خنجر میزنه به جیگر دل ادم بانو
#دیالوگ
#مـــــــــاریـــا
فرهاد (مصطفی زمانی): فرهاد : قســ ـم به روزی که دلـــ.ت را می شکنند و جز خدایــــ.ت مرهــمی نخواهی داشــــ.ت.
🤍🤍🌹
@roman_bookk