Kashki Avaz Nmishodi ~ UpMusicKashki Avaz Nmishodi (320).mp3
زمان:
حجم:
1.2M
کاشکی عوض نمیشدی پشت و پناه قلب خستم . .
.˖࣪𔘓____ عشقِ نقطه چین____˖࣪𔘓.♥️🌚
#پارت_32
حدودا ساعت ده شب بود و تو ماشین نشسته بودیم در حال برگشت به خونه
دیگه آریا انقدر تو رستوران خوشحالی و هیجان شو ابراز کرده بود که الان تخلیه شده بود و ساکت بود
دستم رو گرفته بود و در سکوت رانندگی میکرد
ولی احساس میکردم ذهنش مشغول چیزیه و فکر خیال تو سرش داره اذیتش میکنه برای همین سکوت رو شکستم و گفتم :
+ولی جدی فک میکردی به این زودی بابا بشی؟!
_نه والا من رو ده سال دیگه حساب کرده بودم ... اصلا یادت نیست خودت میگفتی من قبل ۳۰ سالگی عمرا اگه بچه دار بشم؟ حالا بیا تحویل بگیر هنوز ۲۴ سالت تموم نشده
+آره... فکر میکردم اگر سنم کم باشه برام سخته ، ولی الان که دارم بچهمو حس میکنم حاضرم هر سختی ای که داره رو به جون بخرم
_منم نوکرتم
+باشه
_میگم نیلا ... دوست داری دختر باشه یا پسر؟
+ایشالا سالم باشه ، هر چی باشه خوبه ... ولی ترجیحاً دوست دارم پسر باشه ، یه پسر کپی باباش
_باباش که تکه ، مثلش نمیاد ولی حالا شاید بتونه یکم شبیه باشه...
+ایشالا بچم از باباش هم بهتر میشه
_از الان داری منو میفروشی؟
+از الان داری حسودی میکنی؟!
نمیدونم یهو چرا بغض کرد و گفت :
_نیلا میدونی اگه تو ، حتی واسه یه لحظه هم عاشق من نباشی من میمیرم؟!
+دیوونه شوخی کردم ... معلومه که همیشه عاشقتم ... اصلا چرا باید یه روزی عاشقت نباشم؟!
_اگه یه روزی بفهمی که به خاطر خودت یه کار اشتباه کردم ، منو میبخشی؟!
+اگه منظورت چهار سال پیش ، اون شب تو ویلای شماله... من که خیلی وقته بخشیدمت
_حتی اگه اون شب یه دروغ بزرگ بهت گفته باشم؟
+ببین آریا هم من هم تو یه اشتباهاتی داشتیم ... مثلا بزرگترین اشتباه زندگی من ، انتخاب صدرا بود ... تلاشم برای رسیدن به یه عشق اشتباه ... ولی من مطمئنم که اگر تو هر اشتباهی داشتی ، به خاطر رسیدنِ به من بوده ... عشق واقعیت هم بهم ثابت شده ... اشتباهِ عشق قابل بخششه ... حتی اگر اون اشتباه ، واسه یه عشق اشتباهی باشه ... ولی عشق من و تو واقعی یه ... به سختی به دست اومده... پس بخشیدن اشتباهات تو ، کمترین کاریه که من میتونم انجام بدم
_م . نَبیگ
.˖࣪𔘓____ عشقِ نقطه چین____˖࣪𔘓.♥️🌚
#پارت_33
_نیلا ... مرسی که انقدر خوبی ... خیلی عاشقتم
خم شدم و گونهش رو بوسیدم
رسیدیم خونه و انقدر خسته بودم که بالافاصله خودم رو به رخت خواب رسوندم
چند دقیقه بعد هم آریا کنارم دراز کشید ، دستش رو روی شکمم گذاشته بود و مدام نوازش میکرد
بعد از چند دقیقه از بی حرکت شدن دستش و نفس های منظمش فهمیدم که خوابش برده
تو جام یکم جا به جا شدم و به اتفاقات امروز فکر کردم ... چقدر روز عجیبی بود ...
از همه عجیب تر برگشتن الناز و پیشنهادش به آریا بود
با دیدن الناز ، فکر صدرا برای یه لحظه هم از سرم بیرون نمیرفت ... این چند سال چقدر احمق بودم که فکر میکردم فراموشش کردم ...
روایت در ۶ سال گذشته :
با صدای زنگ هشدار گوشیم چشمام رو باز کردم ... خیلی سرحال بودم و اصلا خوابم نمیومد
فرم مدرسه رو پوشیدم و جلوی آینه درگیر مقنعهام بودم که نگاهم به اون شاخه گل زری افتاد که صدرا دیشب بهم داده بود ... از اونجا برداشتمش و گذاشتم بالای کمد که خشک بشه و یادگاری نگهش دارم
از اتاق رفتم بیرون و دیدم که طبق معمول نیما تو آشپزخونهست و داره صبحونه میخوره
رفتم و پشتش وایسادم ، یه پس گردنی محکم بهش زدم و گفتم :
+سلااااام!
از سر میز بلند شد که بیاد سراغم ... جیغ زدم و کولهمو برداشتم و سریع دویدم سمت در ... از جا لباسی دم در ، هودیِ صورتیم رو برداشتم و از تو جاکفشی هم کتونی هامو برداشتم و گرفتم دستم ، سریع درو باز کردم و خودمو پرت کردم تو حیاط
از لای در سرم رو آوردم تو و نیما داشت با حرص نگاهم میکرد ، زبونم رو آوردم بیرون و براش تکون دادم ... بعدم زدم زیر خنده و درو بستم و از خونه خارج شدم
بند های کفشمو بستم و هودی مو نتم کردم ، کلاهش رو گذاشتم سرم و بندش رو هم سفت کردم ... هوا واقعا خیلی سرد بود ...
سر راه مدرسه رفتم سوپر و یه کیک و شیر کاکائو گرفتم و تا مدرسه خوردمش
رسیدم دم مدرسه و با دیدن مدرسه حالم بد شد ... دوباره باید نزدیک ۷ ساعت برم زندان
وای تازه امروز کارِ عملی هم داریم ... اصلا حوصلهش نیست ... حوصله هیچی و هیچکس نیست ، به جز یه نفر ... صدرا ...
_م . نَبیگ
تا نقطهچینِعشق
.˖࣪𔘓____ عشقِ نقطه چین____˖࣪𔘓.♥️🌚 #پارت_33 _نیلا ... مرسی که انقدر خوبی ... خیلی عاشقتم خم شدم و
این پارت فلش بک دوباره به گذشته💘
اگر فلش بک قبلی رو یادتون نیست و احساس کردین متوجه داستان نشدین پیشنهاد میکنم به #پارت_29 یه نگاه بندازید