eitaa logo
|𝘒𝘦𝘵𝘢𝘣𝘬𝘩𝘢𝘯𝘦•𝘦𝘴𝘩𝘨𝘩|
27 دنبال‌کننده
18 عکس
1 ویدیو
0 فایل
همچی از یه کتابخونه شروع شد ...🫧 𝟬𝟰/𝟭𝟭/𝟬𝟮 . "ادمین‌کانون‌نویسندگان‌🌊" عضو جمعیت نویسندگان📖 Code:📝𝟬𝟭 آیدی ادمین: @imeryy
مشاهده در ایتا
دانلود
|𝘒𝘦𝘵𝘢𝘣𝘬𝘩𝘢𝘯𝘦•𝘦𝘴𝘩𝘨𝘩|🖇📚 نگار: باز خواب موندم الان حتما نگین کلی عصبانی شده .. گوشیمو باز کردم دیدم کلی پیام اومده .. نگین بود گفته بود: •نگار بازم خواب موندی؟ •نگارررررر •وای دختر چقد بهت بگم زنگ بزار •من برم؟ •رفتمااااا •نگااارررر •نگار من میرم کتابخونه ممکنه امروز زود ببنده ، چیزی لازم داشتی بگو بیارم برات دیگه دیر میشه نیا تو .. عیوای باز خراب کردممم🤦🏻‍♀ °ببخشید نگین خیلی خسته بودم °ممنون چیزی نیاز ندارم ، مراقب خودت باش •باشه عشقم اشکال نداره امروز دعوا نکرد و ناراحتم نبود .. عجیب بود .. هعییییی پاشدم رفتم صورتمو آب زدم و یچیز خوردم . کلی کلاس داشتم .. عجیب بود از سپهرم خبری نبود یعنی بعد تابستون با همین استادا کلاس برداشته ؟ نمیدونم..کم کم وسایلمو جمع کردم و رفتم پارکینگ سوار ماشین شدم تا برم دانشگاه .. یکم زود بود پس نشستم تو حیاط و زنگ زدم به نگین .. نگین:سلام خواهری چطوری نگار:چطوری عشقم .. نگین:خوبم چخبر نگار:هیچ اومدم دانشگاه چیکارا میکنی رفتی کتابخونه نگین:اره نیومدی که بچه نگار:خوابم میومد ببخشید عشقم نگین:اشکال ندارع .. چخبر سپهر نیست؟ نگار:نه والا نمیدونم خبری ندارم ازش نگین:قهریدد؟ نگار:نه باباا خبری ندارم ازش نگین:بااش نگار:چیشده خوشحالی امروز نگین:واا میخوای ناراحت باشممم؟ نگار:نه منظورم اینه که مشکوکی😂 نگین:مرسییی واقعا مرسیییی نه والا خبری نیست کتابخونه کتاب موردعلاقمو آورده بووود ذوق داشتم الآنم گرفتمش خیلی خوشحالم نگار:خب خداروشکر بمونی ، سپهر کتابخونه ام نبود؟پاتوق همیشگیش اونجاس اخه.. نگین:خب نگرانی چرا یه زنگ‌ بهش نمی‌زنی رفیقته دیگه نگار:هووف من دیگه برم کلاسم شروع میشه نگین:باش برو اجی شبم بیا پیش من تنام نگار:حالا ببینم چی میشه امروز مرخصی دارم شاید اومدم نگین:باش عشقم خدافسسس نگار:خداااافس. Done.🌊
|𝘒𝘦𝘵𝘢𝘣𝘬𝘩𝘢𝘯𝘦•𝘦𝘴𝘩𝘨𝘩|
|𝘒𝘦𝘵𝘢𝘣𝘬𝘩𝘢𝘯𝘦•𝘦𝘴𝘩𝘨𝘩|🖇📚 #Part1 نگار: باز خواب موندم الان حتما نگین کلی عصبانی شده .. گوشیمو باز کردم دی
|𝘒𝘦𝘵𝘢𝘣𝘬𝘩𝘢𝘯𝘦•𝘦𝘴𝘩𝘨𝘩|🖇📚 نگار: از رو نیمکت پاشدم تا برم داخل سالن که یهو کیفم از پشت کشیده شد .. برگشتم دیدم .. سپهر:بهه نگار خانووم نگار:دیوونه .. چتهه سپهر:کاری نکردم کههه نگار:اره خب ، من کلاسم دیر شده ببخشید سپهر:عجله نکن دیر نمیشه نگار:سپهر ولم کن دیرم شده رام نمی‌ده تو سپهر:کدوم کلاسی نگار:سی و چهار طبقه سه ، با استاد رسولی دیگه سپهر:عهه هم کلاسیم بیا بریم نگار:هووف سپهر:چخبر یه خبر نمی‌گیری بی معرفت نگار:بی معرفت که خودتی اصن میدونی از کی به من زنگ نزدی؟وظیفه من بود مگه؟ سپهر:اوو زبونتم که باز شده نگار:پسره ی پررو رامو کج کردم و سریع رفتم سمت کلاس سپهر:کجا میری صبر کن ببینمم رسیدم به کلاس درو باز کردم و رفتم تو خداروشکر استاد هنوز نیومده بود . رفتم نشستم اون گوشه کلاس تنها .. یکم گذشت سپهر نیومد چرا ..؟ یهو صدای در بلند شد استاد بود .. عه عاطفه رسولی اینه ..استاد قبلی من :))) عاشقش بوودم خیلی رفیق بودیم باهم اصن .. رسولی:سلام سلاام چطورید بچها خوبید نگار:سلام استادد رسولی:سلامم چطوری عزیزدلمم؟اینجایی هنووز نگار:اره استاد دیگه ایشالا ترم آخره دیگه رسولی:ایشالا .. خوشحال شدم دیدمت کهه نگار:منم استادد رسولی:قربونت استاد داشت یسری توضیحات راجب این ترم می‌داد که یهو صدای در اومد رسولی:بفرمایید سپهر:سلام استاد ببخشید دیر شد رسولی:کسی بعد از من نمیتونه وارد کلاس شه سپهر میدونست این استاد خیلی با من صمیمیه .. یکم کلاسو نگاه کرد و چشم تو چشم شدیم که چشمو ازش دزدیم یعنی انتظار داشت ازش دفاع کنم؟ واا بمنچه پسره ی پررو سپهر:استاد ببخشید اولین جلسه بود نمیدونستم رسولی:کاری از دست من برنمیاد .. عیبابا .. چیکار کنم سرم درد گرفت نگار:ببخشید استاد رسولی:جونم نگار:جلسه اوله دیگه لطفا نادیده بگیرید .. رسولی:میشناسید همو؟ یهو منو سپهر دوتایی گفتیم .. اون گفت بله و من گفتم نه سریع ادامه دادم نگار:نه استاد ما همو نمی‌شناسیم کلی گفتم ، اولین جلسه اس لطفا بگذرید .. رسولی:فقط بخاطر توو نگار:ممنون استاد سپهر:ممنون استاد با اجازه رسولی:بفرمایید اومد نشست پیش من ، نگاشم نکردم اه Done.🌊
برای همسایگی با کانال |𝘒𝘦𝘵𝘢𝘣𝘬𝘩𝘢𝘯𝘦•𝘦𝘴𝘩𝘨𝘩| کسی بود پیوی پیامم بده💝 @imeryy