|𝘒𝘦𝘵𝘢𝘣𝘬𝘩𝘢𝘯𝘦•𝘦𝘴𝘩𝘨𝘩|
بفرمایید پارت چهارم📚🖇 نظراتتون رو تو ناشناس بگیدد✨ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_
قبول داری هیچکدوم از رمانایی که مینویسیم مثل اولی نمیگیره؟ یا من اینجوریممم؟
•
اولی اصن حس و حالشم فرق میکنه :)))
|𝘒𝘦𝘵𝘢𝘣𝘬𝘩𝘢𝘯𝘦•𝘦𝘴𝘩𝘨𝘩|
|𝘒𝘦𝘵𝘢𝘣𝘬𝘩𝘢𝘯𝘦•𝘦𝘴𝘩𝘨𝘩|🖇📚 #Part4 کیارش:سلام داوش بپر بالا سپهر:سلام چطوری کیارش:قربونت کجا بریم سپهر:نمی
|𝘒𝘦𝘵𝘢𝘣𝘬𝘩𝘢𝘯𝘦•𝘦𝘴𝘩𝘨𝘩|🖇📚
#Part5
خوابیدم .
بعد تقریبا یک ساعت و نیم بیدار شدم رفتم دست و صورتمو شستمو رفتم یه نسکافه واسه خودم درست کنم..
تا آب جوش بیاد گوشیمو برداشتم زنگ زدم مامانم ..
مامان عاطفه:چطوری عشقم
نگار:فداتشم مامان جونم تو چطوری خوبی؟
عاطفه:عا قبونش برم کههه ، منم خووبم
نگار:خب خداروشکر امروز مشخصه خیلی خوبی خداروشکر
عاطفه:اره با یسری دوستام رفتیم بیرون اونایی که خیلی وقت بود ندیده بودمشون کلی خوش گذشت
نگار:خب خداروشکر
عاطفه:تو چه خبر خوبی؟دانشگاه چطوره
نگار:سلامتی منم خوبم همچی خوبه خداروشکر ..
عاطفه:خب خداروشکر رابطهت با سپهر چطور پیش میره
نگار:عین همیشه ، شما چرا میخواید رابطمون باهم عوض شهه؟دوستیم دیگه🤦🏻♀
عاطفه:نه فداتشم نمیخوایم عوض شه همینجوری پرسیدم والا
نگار:بااش
عاطفه:ماعم رفتیم یوگا بعدش رفتیم پارک ...
مامان داشت همینجوری توضیح میداد منم آب جوش برداشتم بریزم تو لیوان که یهو ریخت رو دستم ..
نگار:آخ آخ
عاطفه:چیشدد؟
نگار:هیچییی چی میگفتی؟عاها خب رفتید کافه ؟چی خوردید حالاا؟
عاطفه:مطمئنی خوبی؟چیشد
نگار:هییچی والا داشتم نسکافه درست میکردم یکم اب جوش ریخت رو دستم سوخت ..
عاطفه:مراقب باش دخترممم..خوبی الان
نگار:اره بابا فقط یکم قرمز شده
عاطفه:مراقبت کن برو به کارات برس بعدا بازم حرف میزنیم قربونتبرم
نگار:باشه مامان جان توعم همینطور فعلا خدافس
عاطفه:خدافظ عشقم
دستم خیلی میسوخت .. آب جوش ریختم تو لیوان و نسکافه هم ریختم توش قاطی کردم گذاشتم کنار یکم خنک شه ..
پاشدم رفتم یکم پماد زدم به دستم با باند بستم که به جایی نخوره گند بزنم به خونه ..
رفتم نسکافمو بخورم یهو گوشیم زنگ خورد ..
رفتم بردارم که قطع شد ..
نگین بود
سریع بهش زنگ زدم
نگار:نگین؟
نگین:سلام آبجی چطوری
نگار:سلام عشقم مرسی تو خوبی
نگین:فداتشم زنگ زدم یچز بهت بگمممم
نگار:یاخدا چیشدههه
نگین:فردا صب اون کتابه که دوست داشتیاااا •رویاهای گمشده• منتشر میییشه بعد کتابخونه همیشگیمون اونو میاره همین فرداااا خببب؟
نگار:یاهداااااا خببببب
نگین:از ساعت ۲ تا ۳ به بیست نفر اول کتابه رو رایگان میدههه پس حتما باید بیاااااییییی
نگار:وای من نمیتونم فردا دانشگاهم😭
دانشگاه تا اونموقع تموم میشد اما قرار بود با سپهر برم بیرون ..
نگین:تا ۲ تموم میشه دیگههه ، من میخوام برم رایگان بگیرمش زود میخوام برممم توعم بیاااا باهم بریم چون به هرکس یه کتاب میدن نمیتونمم برات بگیرم پس حتما بیاااااا
نگار:بااش بهت خبر میدمممن
نگین:چه خبرییی میای دیگه
نگار:اره احتمالا بیام باز شب یا فردا صب بهت میگم
نگین:اوک عشقم کار نداری
نگار:فدداااتشم خدافسسس
نگین:خدافس
رفتم نسکافمو خوردم یکم فیلم دیدم تو گوشی چرخیدم آهنگ گوش دادم ، جزوه مرور کردم روتین پوستی شب انجام دادمو مسواک زدم گرفتم خوابیدم ..
صبح:
سپهر:
قرار بود برم دنبال نگار پس ..
Done.🌊
|𝘒𝘦𝘵𝘢𝘣𝘬𝘩𝘢𝘯𝘦•𝘦𝘴𝘩𝘨𝘩|
|𝘒𝘦𝘵𝘢𝘣𝘬𝘩𝘢𝘯𝘦•𝘦𝘴𝘩𝘨𝘩|🖇📚 #Part5 خوابیدم . بعد تقریبا یک ساعت و نیم بیدار شدم رفتم دست و صورتمو شستمو رفت
بفرمایید پارت پنجم📚🖇
نظراتتون رو تو ناشناس بگیدد✨
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1h0maqn&btn=🖇Mobinam
|𝘒𝘦𝘵𝘢𝘣𝘬𝘩𝘢𝘯𝘦•𝘦𝘴𝘩𝘨𝘩|
بفرمایید پارت پنجم📚🖇 نظراتتون رو تو ناشناس بگیدد✨ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1
پارت نمیدی؟
.
پاارت
•
چشم پارت هم میدم✨
|𝘒𝘦𝘵𝘢𝘣𝘬𝘩𝘢𝘯𝘦•𝘦𝘴𝘩𝘨𝘩|
|𝘒𝘦𝘵𝘢𝘣𝘬𝘩𝘢𝘯𝘦•𝘦𝘴𝘩𝘨𝘩|🖇📚 #Part5 خوابیدم . بعد تقریبا یک ساعت و نیم بیدار شدم رفتم دست و صورتمو شستمو رفت
|𝘒𝘦𝘵𝘢𝘣𝘬𝘩𝘢𝘯𝘦•𝘦𝘴𝘩𝘨𝘩|🖇📚
#Part6
سپهر:
خیلی زود بیدار شدم ، باید ساعت ۸ دانشگاه بودیم ..
الاان ساعت ۵ بوود ، ارائه داشتم پاشدم اونو آماده کردم تا ۶ونیم
بعدشم تا یه ربع هفت رفتم یه دوش گرفتم موهامو سریع خشک کردم یچیز خوردم آماده شدم ، یه تیپ خوشگل سیاسفید زدم عطرمو زدم کیفمو برداشتم و رفتم سمت خونه نگار ..
اس ام اس دادم بهش
سپهر:صبح بخیرر جلو در منتظرتم
سریع جواب داد ..
نگار:میام الان
نگار:
از ساعت ۶ بیدار بودم ، سریع دوش گرفتم پوستمو شستم و موهامو خوشگل از بالا بستممم یچیز خوردم ، برا دانشگاه تو ماگم نسکافه درست کردم با جزوه ها و اینا گذاشتم تو کیفم .
آرایش کردم و یه استایل سیاسفید زدم ادکلن زدمو همچی عالی شد ..
همین که خواستم یکم بشینم سپهر پیام داد ..
هعیعیععیعیعیی ، سریع پاشدم رفتم کفشامو پوشیدم و رفتم پایین .
جلو در بود بهش دست تکون دادم و رفتم سوار شدم
نگار:صب بخیرر
سپهر:چطووری
نگار:خووبم بریم؟
سپهر:بریم که دیر نشده ..
تو راه بودیم..
گفتم داستان کتابخونه رو بهش بگم شاید بتونیم باهم بریم ..
نگار:سپهر ..؟
سپهر:جانم؟
نگار:میگم امروز بعد دانشگاه بریم کتابخونه؟
سپهر:دوست داری بریم اونجا ؟
نگار:همیشه دوست دارم ولیخب اگه جدی باشم نه .. دوست داشتم بریم یجا دیگه ولی امروز اون تایم خواهرم میره کتابخونه قراره کتاب موردعلاقم .. یعنی
خواستم اسم کتابو بگم که باهم دیگه گفتیم ..
..:رویاهای گمشده.
نگار:وای اره😅
سپهر:تلپاتیی
نگار:بعد سالها داره منتشر میشه این کتابخونه هم اولین کتابخونس که داره اینو میاره اون تایم هم قراره کتابه رو رایگان بده :))) نگینم میره دیشب بهم زنگ زد گفت منم باهاش برم . اگه اوکیی بیا باهم بریم :)
سپهر:میدونی که پایه ی همچیزم .. میریم باهم نگینم میبینیم ، خودش میاد؟یا بریم دنبالش
نگار:خودش میره اون .. میخواد یکم زودتر بره اون ..
سپهر:اوککی
خوشحالم امروز حالت خوبه
نگار:هی🎀تو چی خوب نیستی؟
سپهر:چرا من که عالیمم مشخص نیییست؟
نگار:خب خداروشکر ..
رسیدیم دانشگاه ماشینو پارک کرد و باهم رفتیم سمت دانشگاه .
یکم با فاصله راه میرفتیم بلاخره اینجا دانشگاهه از هرچیز آدم یچیز میسازن😅
سر کلاس بودیم که استاد اسم سپهر رو گفت ..
استاد:سپهر سامانی
سپهر:بله
استاد:ارائه داشتید بفرمایید میشنویم
سپهر:بله یک لحظه ..
استاد:بفرمایید
سپهر:بله خب موضوع ارائه بنده ...
....و این هم آخرین بخش و در واقع پایان ارائه بنده . امیدوارم که مفید بوده باشه .
استاد:عالی بود آفرین
سپهر:ممنون☺️
استاد:خانم نگار رسولی
نگار:بله استاد
استاد:جلسه بعدی این بحث رو کامل تمومش میکنید نوبت شماست
نگار:بله چشم
اه استاد خیلی رومخمع من که کل ارائه رو گوش ندادم سپهر باید کمکم کنه 😅
کلاس تموم شد رفتم سمت ماشین و سپهر هم بعد ده دقیقه اومد یکم استاد کارش داشتتتت
اومد و راه افتادیم سمت کتابخونه ..
Done.🌊
|𝘒𝘦𝘵𝘢𝘣𝘬𝘩𝘢𝘯𝘦•𝘦𝘴𝘩𝘨𝘩|
|𝘒𝘦𝘵𝘢𝘣𝘬𝘩𝘢𝘯𝘦•𝘦𝘴𝘩𝘨𝘩|🖇📚 #Part6 سپهر: خیلی زود بیدار شدم ، باید ساعت ۸ دانشگاه بودیم .. الاان ساعت ۵ بوو
بفرمایید پارت ششم📚🖇
نظراتتون رو تو ناشناس بگیدد✨
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1h0maqn&btn=🖇Mobinam
|𝘒𝘦𝘵𝘢𝘣𝘬𝘩𝘢𝘯𝘦•𝘦𝘴𝘩𝘨𝘩|
بفرمایید پارت ششم📚🖇 نظراتتون رو تو ناشناس بگیدد✨ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1h
وای از قلمتتتتتت🛐🛐🛐
•
عا قبونشش