|𝘒𝘦𝘵𝘢𝘣𝘬𝘩𝘢𝘯𝘦•𝘦𝘴𝘩𝘨𝘩|
|𝘒𝘦𝘵𝘢𝘣𝘬𝘩𝘢𝘯𝘦•𝘦𝘴𝘩𝘨𝘩|🖇📚 #Part5 خوابیدم . بعد تقریبا یک ساعت و نیم بیدار شدم رفتم دست و صورتمو شستمو رفت
|𝘒𝘦𝘵𝘢𝘣𝘬𝘩𝘢𝘯𝘦•𝘦𝘴𝘩𝘨𝘩|🖇📚
#Part6
سپهر:
خیلی زود بیدار شدم ، باید ساعت ۸ دانشگاه بودیم ..
الاان ساعت ۵ بوود ، ارائه داشتم پاشدم اونو آماده کردم تا ۶ونیم
بعدشم تا یه ربع هفت رفتم یه دوش گرفتم موهامو سریع خشک کردم یچیز خوردم آماده شدم ، یه تیپ خوشگل سیاسفید زدم عطرمو زدم کیفمو برداشتم و رفتم سمت خونه نگار ..
اس ام اس دادم بهش
سپهر:صبح بخیرر جلو در منتظرتم
سریع جواب داد ..
نگار:میام الان
نگار:
از ساعت ۶ بیدار بودم ، سریع دوش گرفتم پوستمو شستم و موهامو خوشگل از بالا بستممم یچیز خوردم ، برا دانشگاه تو ماگم نسکافه درست کردم با جزوه ها و اینا گذاشتم تو کیفم .
آرایش کردم و یه استایل سیاسفید زدم ادکلن زدمو همچی عالی شد ..
همین که خواستم یکم بشینم سپهر پیام داد ..
هعیعیععیعیعیی ، سریع پاشدم رفتم کفشامو پوشیدم و رفتم پایین .
جلو در بود بهش دست تکون دادم و رفتم سوار شدم
نگار:صب بخیرر
سپهر:چطووری
نگار:خووبم بریم؟
سپهر:بریم که دیر نشده ..
تو راه بودیم..
گفتم داستان کتابخونه رو بهش بگم شاید بتونیم باهم بریم ..
نگار:سپهر ..؟
سپهر:جانم؟
نگار:میگم امروز بعد دانشگاه بریم کتابخونه؟
سپهر:دوست داری بریم اونجا ؟
نگار:همیشه دوست دارم ولیخب اگه جدی باشم نه .. دوست داشتم بریم یجا دیگه ولی امروز اون تایم خواهرم میره کتابخونه قراره کتاب موردعلاقم .. یعنی
خواستم اسم کتابو بگم که باهم دیگه گفتیم ..
..:رویاهای گمشده.
نگار:وای اره😅
سپهر:تلپاتیی
نگار:بعد سالها داره منتشر میشه این کتابخونه هم اولین کتابخونس که داره اینو میاره اون تایم هم قراره کتابه رو رایگان بده :))) نگینم میره دیشب بهم زنگ زد گفت منم باهاش برم . اگه اوکیی بیا باهم بریم :)
سپهر:میدونی که پایه ی همچیزم .. میریم باهم نگینم میبینیم ، خودش میاد؟یا بریم دنبالش
نگار:خودش میره اون .. میخواد یکم زودتر بره اون ..
سپهر:اوککی
خوشحالم امروز حالت خوبه
نگار:هی🎀تو چی خوب نیستی؟
سپهر:چرا من که عالیمم مشخص نیییست؟
نگار:خب خداروشکر ..
رسیدیم دانشگاه ماشینو پارک کرد و باهم رفتیم سمت دانشگاه .
یکم با فاصله راه میرفتیم بلاخره اینجا دانشگاهه از هرچیز آدم یچیز میسازن😅
سر کلاس بودیم که استاد اسم سپهر رو گفت ..
استاد:سپهر سامانی
سپهر:بله
استاد:ارائه داشتید بفرمایید میشنویم
سپهر:بله یک لحظه ..
استاد:بفرمایید
سپهر:بله خب موضوع ارائه بنده ...
....و این هم آخرین بخش و در واقع پایان ارائه بنده . امیدوارم که مفید بوده باشه .
استاد:عالی بود آفرین
سپهر:ممنون☺️
استاد:خانم نگار رسولی
نگار:بله استاد
استاد:جلسه بعدی این بحث رو کامل تمومش میکنید نوبت شماست
نگار:بله چشم
اه استاد خیلی رومخمع من که کل ارائه رو گوش ندادم سپهر باید کمکم کنه 😅
کلاس تموم شد رفتم سمت ماشین و سپهر هم بعد ده دقیقه اومد یکم استاد کارش داشتتتت
اومد و راه افتادیم سمت کتابخونه ..
Done.🌊
|𝘒𝘦𝘵𝘢𝘣𝘬𝘩𝘢𝘯𝘦•𝘦𝘴𝘩𝘨𝘩|
|𝘒𝘦𝘵𝘢𝘣𝘬𝘩𝘢𝘯𝘦•𝘦𝘴𝘩𝘨𝘩|🖇📚 #Part6 سپهر: خیلی زود بیدار شدم ، باید ساعت ۸ دانشگاه بودیم .. الاان ساعت ۵ بوو
بفرمایید پارت ششم📚🖇
نظراتتون رو تو ناشناس بگیدد✨
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1h0maqn&btn=🖇Mobinam
|𝘒𝘦𝘵𝘢𝘣𝘬𝘩𝘢𝘯𝘦•𝘦𝘴𝘩𝘨𝘩|
بفرمایید پارت ششم📚🖇 نظراتتون رو تو ناشناس بگیدد✨ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1h
وای از قلمتتتتتت🛐🛐🛐
•
عا قبونشش
|𝘒𝘦𝘵𝘢𝘣𝘬𝘩𝘢𝘯𝘦•𝘦𝘴𝘩𝘨𝘩|
بفرمایید پارت ششم📚🖇 نظراتتون رو تو ناشناس بگیدد✨ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1h
مبینا قراره نگار و سپهر ازدواج کن
•
نمیدونم تصمیم نگرفتم فعلا چیکار کنم😂
شما که ناشناسو پر نکردید ولی باز من دلم نمیاد این رمان نصف نیمه بمونههه😂😭
|𝘒𝘦𝘵𝘢𝘣𝘬𝘩𝘢𝘯𝘦•𝘦𝘴𝘩𝘨𝘩|
|𝘒𝘦𝘵𝘢𝘣𝘬𝘩𝘢𝘯𝘦•𝘦𝘴𝘩𝘨𝘩|🖇📚 #Part6 سپهر: خیلی زود بیدار شدم ، باید ساعت ۸ دانشگاه بودیم .. الاان ساعت ۵ بوو
|𝘒𝘦𝘵𝘢𝘣𝘬𝘩𝘢𝘯𝘦•𝘦𝘴𝘩𝘨𝘩|🖇📚
#Part7
سپهر:خب بریم؟
نگار:بریییم
سپهر:میبینم که جلسه بعدی ارائه دارید خانم رسولی
نگار:عیییش
سپهر:حواسم بود به ارائم گوش نمیدادیا من اونو واسه شماها درست کرده بودم
نگار:عافرین
سپهر:منم جلسه بعدی که خواستی ادامه بدی میگم بهتت عافرینن
نگار:مرث
سپهر:جدی میخوای چیکار کنی
نگار:تو هستی دیگه
سپهر:منظورت چیههعه اصلا رو من حساب نکن
نگار:چییی؟یعنی میخوای بگی به من کمک نمیکنی؟
سپهر:نه.
نگار:عه بااشه باااششهه بااااشششههه
سپهر:قهری الان؟
نگار:راتو برو تا چیزی بت نگفتم پسره ی پررو
سپهر:😅🤦🏻
سپهر:
پسره ی پررو .. همیشه اینو بهم میگفت وااای😂خیلی باحاله اصن میتونم بمیرم برای همچیش 😂😭
نگار:به چی فکر میکنی پسره ی پررو
سپهر:راستشو بگم؟
نگار:نظر خودت چیع؟
سپهر:به تو فکر میکردم
نگار:هه😂🤦🏻♀
سپهر:بخداا
نگار:😂😂😂
سپهر:پیاده شو رسیدیمم
نگار:خببب
رفتیم یکم بعد نگین با یه دختری اومد رفیقش بود ..
با نگار سلام علیک کرد بعد که منو دید شوک شد
نگار:چییشد
نگین:نگفته بودی آقا هم هست😂
نگار:دیگه یهویی شد تو دانشگاه بودیم گفتیم باهم بیایم
نگین:خوبه .. خب بریم؟
نگار:بریمممم
سپهر:بفرمایید
اول نگین و دوستش رفتن بعدشم نگار و پشت سرشون منم رفتم ..چه شلوغ بود نمیشد راه رفت یا نفس کشیییدد
نگار:وای خیلی شلوغه نگین و محدثه رفتن اصن
سپهر:اشکال نداره ماعم میریم الان
نگار:اوم
نگار:
همینجوری تو شلوغی منتظر بودیم که بریم جلوتر که یه پیرمرد رو تو دیدیم نشسته بود رو صندلی .. و دستاشو گذاشته بود رو عصاش .. داشت مردمو نگاه میکرد که چشمش خورد به منو سپهر ..
پیرمرد:ببینم شماها ...
Done.🌊
|𝘒𝘦𝘵𝘢𝘣𝘬𝘩𝘢𝘯𝘦•𝘦𝘴𝘩𝘨𝘩|
|𝘒𝘦𝘵𝘢𝘣𝘬𝘩𝘢𝘯𝘦•𝘦𝘴𝘩𝘨𝘩|🖇📚 #Part7 سپهر:خب بریم؟ نگار:بریییم سپهر:میبینم که جلسه بعدی ارائه دارید خانم رسول
بفرمایید پارت هفتم📚🖇
نظراتتون رو تو ناشناس بگیدد✨
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1h0maqn&btn=🖇Mobinam