eitaa logo
♪♫رمـانـ انـتــقـامـ♫♪
207 دنبال‌کننده
56 عکس
12 ویدیو
5 فایل
سه خواهر. یک راز. یک مرگ" در دل شب‌های بی‌پایان، انتقام آتشی‌ست که خودت را خاکستر می‌کند، نه دیگری را. حقیقت همیشه راهش را پیدا می‌کند به جهان‌ ماخوش‌ آمدید جای میان‌ ترس‌و نورو سایه" <عضو جمعیت نویسندگان> 📝𝟭𝟮𝟳 "شروع‌ مون 1405/3/8"
مشاهده در ایتا
دانلود
♫·♪¸¸♩·♬¸¸ 🐻🍁🤎¸¸♫·♪¸¸♩·♫ پارت 60 بعد از چند دقیقه رانندگی، ماشین جلوی یه باغ قشنگ نگه داشت. هانا با گیجی از ماشین پیاده شد و با اخم به آرتا نگاه کرد: هانا:آقا منو کجا آوردی؟ اینجا که هیچی نیست! اگه قصد داری منو اینجا رها کنی، حداقل بذار کیفمو بردارم! آرتا:با اون لبخند مرموز همیشگیش فقط گفت: بیا، خودت میبینی. داخل باغ تاریک بود. تاریکیِ اونقدر که آدم شک میکرد اینجا واقعاً باغه یا لوکیشن فیلم<راه رفتن مرده>! هانا داشت تو ذهنش برنامهی فرار رو مرور میکرد که آرتا درِ اصلی رو باز کرد... سورپرایز!!!🎉 همه جیغ کشیدن. هانا: از ترس و تعجب یه پرش کردم که اگه المپیک بودم، هم مدال طلا میگرفتم هم رکورد جهانی میشکستم! 😂 هانا:یاخداااا چخبره؟! من که امروز حتی موهام رو هم درست شونه نزدم! اگه میدونستم مهمونی میاد، حداقل یه شلوار جین تمیز میپوشیدم! سوگل با ذوق جیغ زد: «الاغ تولدته! 🥳 هانا:«الاغ؟! مرسی که بهم گفتی، من فکر میکردم تولد سگمه! آرتا:با یه کیک بزرگ که روش شمع ها روشن بود اومد جلو و با اون لحن جدی‌وخندش گفت:اینم کیک تولد شما. ایشالا تا عمر دادی کنار خودم بمونی. اگه هم نباشی، کیک رو خودم میخورم و عکسش رو برات میفرستم! هانا که اشک شوق تو چشماش جمع شده بود، با صدای لرزون گفت:فکر میکردم هیچکی یادش نیست... مرسی آرتا. واقعاً انتظار این همه تدارکات رو نداشتم. تازه دوستای بچگیم هم اینجان! بعد از پنج سال دوباره میبینمشون... نمیدونی چقدر خوشحالم! آرتا:با غرور گفت: «تولدت مبارک. این کار کوچولو از دستم براومد، خوشحالم که خوشت اومد. سنا:که دیگه طاقت نداشت، وسط حرفشون پرید: «خوب بس بس! من پنج ساله دوستم رو ندیدم، میخوام بغلش کنم. اجازه میدی؟ سوگل:منم منم! آرتا:با جدیت کامل گفت:نخیر! ماله خودمه! سنا:دست هانا رو کشید طرف خودش:برو بابا، دوستِ خودم! تو فقط دوست‌پسری، من دوستِ بچگیم! آرتا: «دوست‌پسری که کیک خریده و مهمونی گرفته! تو چی آوردی؟ یه بغل؟! سنا: بغل از کیک با ارزش‌تره! آرتا: «خوب پس بغل کن، ولی کیک رو من میبرم! سنا:با خنده گفت: «خیل خوب بابا! 😂😂 هانا:اگه دعواتون تموم شد کادوی منو بدین😂 ارتا:بله‌ بله ادامه دارد... کپی؟هرگز
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اسم چنلو نمیتونین بخونید فور ندید دیگه
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا