eitaa logo
[ '𝑺𝒕𝒐𝒍𝒆𝒏 𝑰𝒅𝒆𝒏𝒕𝒊𝒕𝒚'! ]
121 دنبال‌کننده
28 عکس
0 ویدیو
2 فایل
هویت‌ـבزـבیـבه‌شـבه|𝑺𝒕𝒐𝒍𝒆𝒏 𝑰𝒅𝒆𝒏𝒕𝒊𝒕𝒚 «من‌همانم‌که‌همانم‌را‌از‌من‌گرـ؋ـتنـב؛ وآنها‌هماننـב‌که‌هماننـבشان‌پشت‌نقاب هایی‌از‌جنس‌ـבروغ‌پنهان‌شـבه...!» >روایتے از جنـایت‌و‌انتقام... >کپی؟به‌هیچ‌وجه... 𝓣𝓱𝓮 𝔀𝓻𝓲𝓽𝓮𝓻: 𝓗𝓮𝓵𝓶𝓪 𝓘𝓭: @yur111m
مشاهده در ایتا
دانلود
ارادت؛بعدازظهرتون‌بخیر👀🌅 بریم‌برای‌پآرت¹³؟!
هــویــت‌دزدیده‌شــده|𝑺𝒕𝒐𝒍𝒆𝒏 𝑰𝒅𝒆𝒏𝒕𝒊𝒕𝒚| ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ مادرم با لبخند گفت: "دیر کردین." دیر؟ به ساعت مچی‌ام نگاه کردم. "کلا نیم ساعت پیش راه افتاده بودیم." خندید و گفت: "ولی ما دوازده دقیقه پیش اینجا بودیم." گیج شده بودم. گفتم: "متوجه منظورتون نمی‌شم." عمو زودتر از مامان، با همون لحن بامزه‌اش گفت: "منظورش اینه که انقدر با پسرِ من کل‌کل نکن. الانم معلوم نیست کیارش داره چه خط‌ و‌ نشونی براش می‌کشه." و خندید. صدای کیارش از پشت سرم اومد که گفت: "درمورد من حرف می‌زدین‌؟" زن‌عمو با خنده گفت: "آره داشتیم می‌گفتیم هزار ماشاالله چه قد و بالایی داری کیارش جان." کیارش خندید و همراه بابا، کنارمون نشستن... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ادامه دارد... 𝑺𝒕𝒐𝒍𝒆𝒏 𝑰𝒅𝒆𝒏𝒕𝒊𝒕𝒚
هــویــت‌دزدیده‌شــده|𝑺𝒕𝒐𝒍𝒆𝒏 𝑰𝒅𝒆𝒏𝒕𝒊𝒕𝒚| ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دقایقی رو در سکوت گذروندیم که محمدرضا هم به جمعمون ملحق شد و کنار کیارش نشست. محمدرضا در کل پسر خوب، باادب و فهمیده‌ای بود. ولی از جایی که به یاد دارم رفتارش با من فرق می‌کرد. با هربار دیدنش مجبور بودم تیکه‌های ریز و درشتی که نثارم می‌کنه رو بشنوم و زیر نگاه تمسخرآمیز و پرنفرتش قرار بگیرم. هنوز هم متوجه دلیلش نشدم. یا بهتره بگم هیچ‌وقت جرأت نکرده بودم ازش بپرسم، ولی می‌دونستم نباید بیشتر از این تحقیر بشم. دلیلش هرچیزی که باشه، مربوط به گذشته‌س... گذشته‌های خیلی دوری که به‌خاطرشون ندارم. صدای گفت‌و‌گوی آرومِ کیارش و محمدرضا، رشته‌ی افکارم رو پاره کرد. "پسرعمو جان، چه‌خبر؟ کار و بار چطوره؟"... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ادامه دارد... 𝑺𝒕𝒐𝒍𝒆𝒏 𝑰𝒅𝒆𝒏𝒕𝒊𝒕𝒚
هــویــت‌دزدیده‌شــده|𝑺𝒕𝒐𝒍𝒆𝒏 𝑰𝒅𝒆𝒏𝒕𝒊𝒕𝒚| ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اون شب هم به پایان رسید و وقتی به عمارت خودمون برگشتیم، بی فوت وقت زیرلب شب‌بخیری گفتم و رفتم توی اتاقم. چراغ رو روشن کردم. میز تحریر و صندلی سفیدرنگ که جلوی پنجره قرار داشت و پنجره، نمای باغ عمارت رو نشون می‌داد. سمت راست تخت دونفره کنار دیوار و سمت چپ کمد دیواری سفید و طوسی قرار داشت. یک اتاق خیلی ساده! سمت پنجره رفتم و پرده حریر سفیدرنگ رو کشیدم. کیفم رو روی تخت گذاشتم و درحالی که کتم رو درمی‌آوردم، سمت حموم رفتم. بعد از یه دوش تقریباً طولانی زیر آب سرد، از حموم بیرون اومدم و به ساعت دیجیتالی روی میز نگاهی انداختم. ساعت 01:36 رو نشون می‌داد و من هنوز آمادگی لازم‌و برای کنفراس فردا نداشتم!... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ادامه دارد... 𝑺𝒕𝒐𝒍𝒆𝒏 𝑰𝒅𝒆𝒏𝒕𝒊𝒕𝒚
هــویــت‌دزدیده‌شــده|𝑺𝒕𝒐𝒍𝒆𝒏 𝑰𝒅𝒆𝒏𝒕𝒊𝒕𝒚| ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ لباس خواب سفیدرنگی تن کردم، موهام رو دور حوله‌ای پیچیدم و پست میزم نشستم. "حالا چطوری هفت درس رو تا فردا حفظ کنم؟!" کتابم رو باز کردم، طبق عادت مدادم رو دستم گرفتم و مشغول خوندن و ترجمه متن‌ها شدم. متوجه گذر زمان نشدم و نفهمیدم چقدر تونستم زبان بخونم و کی خوابم برد. روی مبل کرمی رنگ نشسته بودم و قدم‌‌روهای زنی که "مادر" خطابش می‌کردم رو می‌دیدم. ناخنش رو مدام می‌جوید و با کسی تماس می‌گرفت. پرسیدم: "به بابا زنگ می‌زنی؟" نگاهش رو به چشمام دوخت و درحالی که سعی می‌کرد خودش رو آروم جلوه بده، با صدای لرزون گفت: "آره." بلند شدم و با اخمای درهم گفتم: "چرا به من نمی‌گید چی‌شده؟! چرا نمی‌گی چه اتفاقی برای بابا افتاده؟" این‌بار جیغ زدم. "من دیگه پونزده سالمه! چرا هنوز فکر می‌کنید یه بچه‌م؟" اشک مثل حریر نازکی، جلوی دیدم رو گرفت و پا کوبان از اون زن، دور شدم... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ادامه دارد... 𝑺𝒕𝒐𝒍𝒆𝒏 𝑰𝒅𝒆𝒏𝒕𝒊𝒕𝒚
Billie Eilish110 - bury a friend - Billie Eilish (320).mp3
زمان: حجم: 7.8M
𝑽𝒊𝒃𝒆 𝒐𝒇 𝑺𝒕𝒐𝒍𝒆𝒏 𝑰𝒅𝒆𝒏𝒕𝒊𝒕𝒚🖤🥀 [ '♪ 𝑫𝒐𝒏'𝒕 𝑪𝒐𝒑𝒚 ♪' ] ترجــمـه‌مَتن؟!↓ کلیك‌کن🎶
Halsey114 - Control - Halsey (320).mp3
زمان: حجم: 8.9M
𝑽𝒊𝒃𝒆 𝒐𝒇 𝑺𝒕𝒐𝒍𝒆𝒏 𝑰𝒅𝒆𝒏𝒕𝒊𝒕𝒚👁‍🗨🥀 [ '♪ 𝑫𝒐𝒏'𝒕 𝑪𝒐𝒑𝒚 ♪' ] ترجــمـه‌مَتن؟!↓ کلیك‌کن.
بماند به یادگار:') ¹¹¹
هــویــت‌دزدیده‌شــده|𝑺𝒕𝒐𝒍𝒆𝒏 𝑰𝒅𝒆𝒏𝒕𝒊𝒕𝒚| ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ با درد وحشتناکی که توی سرم پیچیده بود، از خواب پریدم. بالاتنه‌ام رو از روی میز بلند کردم و سرم‌‌و توی دستام گرفتم. درد سرم بیشتر می‌شد و من بیشتر به خودم می‌پیچیدم. روبه‌روی آینه قدی ایستادم. شومیز راه‌راه سفید و مشکی که آستین‌هاش روبه بالا تا شده بود و شلوار بگ جین سرمه‌ای رنگ تن کرده بودم. شانه‌ای به موهای حالت‌دارم کشیدم و بعد بافتنشون، مقنعه‌ی مشکی‌رنگ رو سر کردم. با کوله‌ام از اتاق خارج شدم و پله‌های عمارت رو سمت پایین طی کردم. به ساعت مچی‌ام نگاه کردم. ساعت حدودا هفت صبح بود و می‌دونستم که همه هنوز خوابن. وارد آشپزخونه شدم که با دیدن شبنم خانم —خدمتکارمون— صبح‌بخیری گفتم و بعد از اینکه با خوش‌رویی جوابم رو داد، گفتم: "بی‌زحمت قهوه‌ی من رو آماده کنین من برم دیرم نشه." دستم‌و روی سرم گذاشتم. درد سرم کمتر شده بود ولی هنوز هم عذاب‌آور بود. "خانم جان؟ حالتون خوبه؟ سرتون درد می‌کنه؟" تلاش کردم لبخند بزنم و نمی‌دونم چقدر هم موفق بودم. گفتم: "یکم سرم درد می‌کنه. مسکن داریم؟" "بله داریم، الان می‌دم بهتون." روی صندلی نشستم و منتظر موندم. با لیوان آب و یه ورق قرص سمتم اومد و گفت: "چرا سرتون درد می‌کنه؟ بخاطر اینه که تا دیروقت بیدار بودین؟" سرم رو به نهی تکون دادم. "نه. جدیداً خوابای عجیبی می‌بینم و بعدش سردرد وحشتناکی می‌گیرم. نمی‌دونم به‌خاطر چیه." لیوان آب رو دستم داد و گفت: "ان‌شاءالله بلا به دوره، بعدازظهر که برگشتین حتماً استراحت کنید." لبخند کمرنگی زدم و بعدِ خوردن قرص از آشپزخونه خارج شدم... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ادامه دارد... 𝑺𝒕𝒐𝒍𝒆𝒏 𝑰𝒅𝒆𝒏𝒕𝒊𝒕𝒚
همسایه ها دسترسی تا فردا بسته‌س شب خوش...