هدایت شده از رعنا بافت 🧶 بافتنی آسان
#هوش_مصنوعی #خرگوش #کوله_پشتی #کیف
کپی_حرام
دیگه نرو اینستاگرام و یوتیوب
به کانال ما بیا👇
https://eitaa.com/joinchat/3621781534C566a81d405
بهترین ایدهها در انتظارته تا خیلی راحت آموزش ببینی و کسب درآمد کنی😍
@Romankade, Boghz Mah.pdf
حجم:
8.4M
✍ ڪانال رمانڪده📗
@Romankade
📌مخصوص همه ی گوشی ها و کامپیوتر💻
@Romankade, Boghz Mah.apk
حجم:
1.7M
✍ ڪانال رمانڪده📗
@Romankade
📌مخصوص گوشی های اندروید📱
@Romankade, Boghz Mah .epub
حجم:
301.9K
✍ ڪانال رمانڪده📗
@Romankade
📌مخصوص گوشی های آیفون 📱
بغض ماه ⬆️📚
@Romankade
✍🏻 نوشته : شکیبا پشتیبان
📖 تعداد صفحات : 517
💬 خلاصه:
آرشاویر دکتر خشن و غیرتی که بی خبر از حال دلش، عاشق مریض افسردهاش میشه، دختری به نام دل آسا که احساس میکنه مورد تجاوز قرار گرفته در صورتی که به میل خودش بوده و یک اشتباه دوران جاهلیت... او که نمیداند آن پسر چگونه وارد زندگیاش شده؟ همینطور آشنایی با او را یک برخورد ساده میداند، در صورتی که به مرور در رمان مشخص خواهد شد چنین چیزی نیست و همه چیز آنطور که دل آسا فکر میکرد نبوده و خانواده طمع کارش برای او نقشه کشیدهاند... و اینکه دایی و زن دایی طمع کار او تمام ثروتش را گرفتهاند و او در صدد انتقام از آنها و پیدا کردن پسریست که باکرهگیاش را از بین برد. و حالا باید دید که سرنوشت در انتها با دل آسای زخم خورده و آرشاویر عاشق چه خواهد کرد؟!
🎭 ژانر ⬅️ #عاشقانه
📚 #بغض_ماه
📌 اگر از این رمان خوشتون اومده کانالمون رو به دوستانتون پیشنهاد بدین
📚📚📚📚📚📚
✍️ ڪانال رمانڪده📗
@Romankade
@Romankade
@Romankade
📚📚📚📚📚📚📚
هدایت شده از رعنا بافت 🧶 بافتنی آسان
#ایده #کوسن #بافتنی
کپی_حرام
دیگه نرو اینستاگرام و یوتیوب
به کانال ما بیا👇
https://eitaa.com/joinchat/3621781534C566a81d405
بهترین ایدهها در انتظارته تا خیلی راحت آموزش ببینی و کسب درآمد کنی😍
رمانکده
رمان #احساس_آرام ✍به قلم:مستانه بانو #پارت_82 فرهاد در حالیکه از درون خود را میخورد بیهیچ حرفی
رمان #احساس_آرام
✍به قلم:مستانه بانو
#پارت_83
فرهاد عصبی به طرف اتاقش رفت و شیرین و ساسان به دنبالش راهی و هر سه وارد اتاق شدند. ساسان فرهاد را با خشونت روی صندلی نشاند و توپید:
_ نمیفهمی اینجا ایران نیست؟! اگه ازت شکایت کنه بیچارهای فرهاد!
فرهاد چشمانش را با خشم روی هم فشرد و زیر لب "برو بابا"ای نثار ساسان کرد. شیرین در جا تکانی خورد و با اخم گفت:
_ برای چی شکایت کنه؟! مقصر خودش بوده، واقعا خجالت نمیکشه؟! دخترهی پررو با اون موهای بدرنگش! من اگه جای فرهاد بودم همچین با پشت دست میکوبیدم تو دهنش که بفهمه بعضی حرفها رو نزنه.
سپس رویش را به طرف دیگر برگرداند و در حالی که با خود حرف میزد ادامه داد:
_ هی راه میره با اون کفشش تقتقتق... یعنی چی آخه؟! نمیبینه پسره زن داره؟! چطوری روش میشه بهش پیشنهاد بده...
به ساسان نگاه کرد تا حرفی بزند که چشمش به ساسان و فرهاد افتاد که با دهانی باز به او خیره شده بودند. ساسان که سکوتش را دید، لبهایش را محکم روی هم فشرد تا صدای خندهاش به هوا نرود ولی موفق نبود و شلیکی از خندههای بلند مرد جوان فضای اتاق را پر کرد. فرهاد اما جرئت خندیدن آن هم مثل ساسان را نداشت، سرش را پایین انداخت و دستش را مقابل لبش گرفت و به صفحه لپتاپش خیره شد، به کمک انگشتانش لبش را فشار میداد که خندهاش شدت نگیرد ولی چشمانش از برق خنده میدرخشید، ساسان نمایشی دست روی دلش گرفته بود و همچنان با صدای بلند میخندید که شیرین محکم به بازویش کوبید و گفت:
_ به چی میخندی ساسان؟!
بعد نگاهی به فرهاد انداخت که به سختی خودش را کنترل کرده بود، دستی به کمر زد و رو به فرهاد ادامه داد:
_ بله دیگه، خنده هم داره، خجالت نکشین. تو هم بخند، اینقدر نگهش ندار، داری میترکی.
همین حرف باعث شد که لب فرهاد ابتدا به لبخند باز شود و بعد که واکنش بدی از شیرین ندید خندهاش را آزاد کرد. شیرین با تعجب به او خیره شده بود، خندهی ساسان شدت بیشتری گرفت و دو مرد نمیتوانستند خندهشان را کنترل کنند. شیرین که اوضاع را چنین دید خودش هم خندهاش گرفت، ساسان میان خندهاش گفت:
_ وای خدا، جاتون عوض شده!
نفس گرفت و رو به فرهاد ادامه داد:
_ فرهاد من جای تو بودم صاف میاومدم چوقولی ریشل رو به شیرین میکردم بعد میایستادم کنار تا شیرین مثل این دعواکُنای قدیمی دستش رو بزنه کمرش و بره سراغ ریشل، فکر کن! همچین میزدش که ریشل تا آخر عمرش به هیچ مردی نگاه نکنه چه برسه بهش پیشنهاد بده، وای خدای من، تصورش هم خنده داره، گیس و گیسکشی میشدها...
بعد رو به شیرین پرسید:
_ شیرین نگفته بودی دست بزن داری! جدی اگه تو بودی میزدیش؟!
شیرین که از تصورات ساسان خندهاش شدت گرفته بود با اخم به ساسان گفت:
_ بس کن ساسان، آخه خب حقشه، یهکاره به فرهاد پیشنهاد داده که...
با نگاهی به فرهاد که حالا سکوت کرده و با لبخند و چشمانی که برق شادی در آنها میدرخشید به او زل زده بود حرفش را ناتمام گذاشت و به چشمهایش خیره شد. چشمان خندان فرهاد نشان میداد که از طرفداری شیرین از خود بسیار راضی است و به خوبی میشد از نگاه خندان و شادش این موضوع را تشخیص داد، شیرین با خجالت سرش را پایین انداخت:
_عذر میخوام، بیادبی کردم، این مورد اصلا ارتباطی به من نداشت. نباید دخالت میکردم و نظر میدادم
راهش را کشید و به سمت میزش رفت، ساسان که ساکت ایستاده بود جدی شد و نگاهی به سمت فرهاد انداخت تا عکسالعملش را ببیند، فرهاد که با شنیدن جملهی آخر شیرین لبخندش محو شده بود اخم کرد و دست پیش برد که پاکت سیگارش را بردارد که ساسان پیشدستی کرد و و پاکت سیگار را قاپید و گفت:
_ آخ که امروز اصلا سیگار نکشیدم، بعد از این تمرین کششی که به دل و رودههام دادم سیگار میچسبه...
یه نخ سیگار از پاکت بیرون کشید و پاکت را درون جیبش فرو کرد. فرهاد فقط نظارهگر این حرکت ساسان بود و از روی تأسف سری تکان داد چون میدانست ساسان خیلی کم سیگار میکشد شاید ماهی یکبار، ولی با این کار قصدش این بود که سیگار را از جلوی دست فرهاد دور کند. سیگار را روشن نکرده لای انگشتش گرفت و رو به فرهاد ادامه داد:
_ بچهها امشب تو کافیشاپ همیشگی جمع میشن، من زودتر میرم، جایی کار دارم، تو هم بعداً با شیرین بیایین.
فرهاد خواست مخالفت کند که ساسان این اجازه را به او نداد و گفت:
_ خودت میدونی اگر نیایی محفل کسلکننده میشه و همه چُرت میزنن، بعد سراغ تو رو از من میگیرن منم حوصله ندارم بشینم براشون توضیح بدم که چرا آقا نزول اجلال نفرمودن، پس فکر اینکه نیایی و نمیتونم و خستهام رو از سرت به در کن پسر خوب. فعلا
به سرعت از شیرین خداحافظی کرد و از اتاق خارج شد.
💟💟💟
@Romankade, Zmehriz Pegah.apk
حجم:
2.7M
✍ ڪانال رمانڪده📗
@Romankade
📌مخصوص گوشی های اندروید📱
@Romankade, Zmehriz Pegah.epub
حجم:
462.9K
✍ ڪانال رمانڪده📗
@Romankade
📌مخصوص گوشی های آیفون 📱
زمهریر پگاه ⬆️📚
@Romankade
✍🏻 نویسنده: خدیجه اسدی
📖 تعداد صفحات : 228
💬خلاصه :
پگاه دختری نقاش و مستقل است و با خانوادهاش زندگی آرامی دارد، او دل در گروی عشق پسر خالهاش امیر دارد. برادرش پارسا در پی یک شکست معتاد میشود و زندگی آرامشان دچار آشوب میشود. اتفاقات ناگواری برایش میافتد و زندگیاش دگرگون میشود.
🎭 ژانر ⬅️ #عاشقانه
📚 #زمهریر_پگاه
📌 اگر از این رمان خوشتون اومده کانالمون رو به دوستانتون پیشنهاد بدین
📚📚📚📚📚📚
✍️ ڪانال رمانڪده📗
@Romankade
@Romankade
@Romankade
📚📚📚📚📚📚📚
@Romankade, Nasle Deldadegan.pdf
حجم:
5.2M
✍ ڪانال رمانڪده📗
@Romankade
📌مخصوص همه ی گوشی ها و کامپیوتر💻