eitaa logo
رمانکده
4.7هزار دنبال‌کننده
691 عکس
1.3هزار ویدیو
2.2هزار فایل
تابع مقررات جمهوری اسلامی ایران🇮🇷 و اپ ایتا کانال زاپاس https://eitaa.com/joinchat/3234857650C551a82326a https://eitaa.com/joinchat/3234857650C551a82326a
مشاهده در ایتا
دانلود
@Romankade.rapharlkhonasham.epub
حجم: 227.8K
✍ ڪانال رمانڪده📗 @Romankade 📌مخصوص گوشی های آیفون 📱
@Romankade.rapharlkhonasham.apk
حجم: 763.5K
✍ ڪانال رمانڪده📗 @Romankade 📌مخصوص گوشی های اندروید📱
@Romankade.rapharlkhonasham .pdf
حجم: 2.3M
✍ ڪانال رمانڪده📗 @Romankade 📌مخصوص همه ی گوشی ها و کامپیوتر💻
رافائل(جلد اول) ⬆️📚 @Romankade ✍🏻 نویسنده :دی بی رینولدز DBreynolds مترجم مهراد مراد 📖صفحات : 209 💬خلاصه داستان: مالیبو، شهری در ایالت کالیفرنیا، محل استادان راک اند رول، هنرپیشگان هالیوود، زیبارویان، ثروتمندان و … البته خون آشامان. رافائل، خون آشامی نیرومند و محبوب، یکی از معدود مردانی است که زندگی و مرگ هزاران خون آشام در اختیار دارد و همه او را با لقب لرد می شناسند. اما این بار به خاطر حمله خشونت بار انسانها به حریمش و ربودن تنها زنی که در دنیا به او علاقه دارد، دست به دامن یک کارآگاه خصوصی به نام سیندیا می شود تا او را بیابد. سیندیا لایتون، پلیس سابق، دختری باهوش و جذاب است که از جاسوسی زن و شوهرها و همینطور کنکاش در حساب بانکی دیگران احساس کسالت می کند و به همین خاطر پیشنهاد رافائل را می پذیرد و دست به کار می شود اما به زودی درمی یابد که خطر اصلی، نه از جانب انسانها، که از جانب خود رافائل است. رافائل و سیندیا که همزمان باید با جنایتکاران روسی و خون آشامان خائن بجنگند، دریافتند که حلقه ای از خشونت و مرگ آنها را کاملاً احاطه کرده و بیرحمانه قصد نابودیشان را دارد. دی . بی. رینولدز نویسنده این رمان برنده جایزه سری داستانهای خون آشامان آمریکا محسوب میشود 🎭ژانر⬅️ ، انگیز 📌 اگر از این رمان خوشتون اومده کانالمون رو به دوستانتون پیشنهاد بدین 📚📚📚📚📚📚 ✍️ ڪانال رمانڪده📗 @Romankade @Romankade @Romankade 📚📚📚📚📚📚📚
هدایت شده از رمانکده
📚 ابرام خان ✍ نویسنده: لیلا عبدی 💰قیمت: 149 هزار تومان 📌 نو و ورق نخورده با امضای نویسنده 🍀 خلاصه کتاب : ابرام خان یکی از درجه‌داران بلندپایه ی دوره رضاخان و محمدرضاشاه است. وی بعد از فوت پدر و مادرش ارث زیادی نصیبش می شود اگر شرط پدر را عملی کند. شرط پدرش برای گرفتن ارث ازدواج ابرام خان است. ابرام خان به خاطر لجبازی آنی دختری را انتخاب می کند که… ایدی فروشنده کتاب: @mashaeesh
هدایت شده از رمانکده
📚 عشق خاموش ✍ نویسنده: لیلا عبدی 💰قیمت: 193 هزار تومان 📌 نو و ورق نخورده با امضای نویسنده 🍀 خلاصه کتاب : دریا زن جوانی است با زیبایی بی‌نظیر که تنها فرد حاضر در صحنه ی قتل همسرش است و شوکه از این اتفاق. او برای پیداکردن رد و نشان قاتل به روزهای دورتر و خانه ی قدیمی مادربزرگ و پدربزرگش سفر می کند تا نشانه ای از او پیدا کند.به همراه کسی که عشق خاموش دریا را در سینه دارد. همسفر این روزهای دور کسی نیست جز… ایدی فروشنده کتاب: @mashaeesh
هدایت شده از رمانکده
📚 خلوت نشین عشق ✍ نویسنده: لیلا عبدی 💰قیمت: 197 هزار تومان 📌 نو و ورق نخورده با امضای نویسنده🍀 خلاصه کتاب : ورشکستگی و مرگ پدر، بیماری مادر و از دست دادن شریک زندگی، کیانا را وارد سخت‌ترین برهه ی زندگی‌اش می‌کند. برای کار به عنوان یک پرستار یک کودک خواب‌گرد وارد منزل محتشم می‌شود. زنی میان سال روی ویلچر، کودکی مرموز و ساکت و مرد جوانی که در ساختمان جدا در همان خانه زندگی می‌کند. و کیانا به طرز دیوانه‌واری به سمت او کشیده می‌شود. و این تازه شروع ماجراست و فهمیدن اینکه کیانا کیست و آنجا چه کار می‌کند… . ایدی فروشنده کتاب: @mashaeesh
هدایت شده از رمانکده
📚 سایه بلوط ✍ نویسنده: حدیث کریمی 💰قیمت: 124 هزار تومان 📌 نو و ورق نخورده با امضای نویسنده 🍀 خلاصه کتاب : نوزادی پدر و مادر خود را در یک تصادف از دست می‌دهد. زن و مردی، از اقوام این کودک، با وجود فاصله‌ی دوری که از هم دارند تصمیم می‌گیرند سرپرستی او را به عهده بگیرند. کنار هم قرار گرفتن این دو به خاطر وجود این پسر، زندگی تمام اطرافیان را دچار تغییر می‌کند و این تغییرات منجر به اتفاقات جدیدی در داستان می‌شود ایدی فروشنده کتاب: @mashaeesh
هدایت شده از رمانکده
پک کتاب‌های خارجی 1_وقتی زنگ‌ها به صدا دربیایند 2_ پنهان شدنم را ببین 3_ دختر ربوده شده 4_ این بود فردا 5_دختری که باید می‌مرد 6_ رازی میان من و تو 7_ آن‌سوی رنگین‌کمان گریس 💙 هر جلد 100 هزار تومان کاملا نو و ورق‌نخورده🍀 ایدی فروشنده کتاب: @mashaeesh
هدایت شده از رمانکده
هر كدام از کتاب‌های بالا تنها یک جلد باقی مانده☝️
رمانکده
رمان #عروس_آمرلی(تنها میان داعش) ✍🏻 به قلم: فاطمه ولی‌نژاد 📌 #قسمت_هشتم حیدر با هر دو دستش، یقه پیر
رمان (تنها میان داعش) ✍🏻 به قلم: فاطمه ولی‌نژاد 📌 حیدر بزرگترین فرزند عمو بود و تکیه‌گاهی محکم برای همه خانواده، اما حالا احساس می‌کردم این تکیه‌گاه زیر پایم لرزیده و دیگر به این خواهر کوچکترش اعتماد ندارد. چند روزی حال دل من همین بود، وحشتزده از نامردی که می‌خواست آزارم دهد و دلشکسته از مردی که باورم نکرد! انگار حال دل حیدر هم بهتر از من نبود که همچون من از روبرو شدن‌مان فراری بود و هر بار سر سفره که همه دور هم جمع می‌شدیم، نگاهش را از چشمانم می‌گرفت و دل من بیشتر می‌شکست. انگار فراموشش هم نمی‌شد که هر بار با هم روبرو می‌شدیم، گونه‌هایش بیشتر گل انداخته و نگاهش را بیشتر پنهان می‌کرد. من به کسی چیزی نگفتم و می‌دانستم او هم حرفی نزده که عمو هرازگاهی سراغ عدنان و حساب ابوسیف را می‌گرفت و حیدر به روی خودش نمی‌آورد از او چه دیده و با چه وضعی از خانه بیرونش کرده است. شب چهارمی بود که با این وضعیت دور یک سفره روی ایوان می‌نشستیم، من دیگر حتی در قلبم با او قهر کرده بودم که اصلا نگاهش نمی‌کردم و دست خودم نبود که دلم از بی‌گناهی‌ام همچنان می‌سوخت. شام تقریباً تمام شده بود که حیدر از پشت پرده سکوت همه این شب‌ها بیرون آمد و رو به عمو کرد :«بابا! عدنان دیگه اینجا نمیاد.» شنیدن نام عدنان، قلبم را به دیوار سینه‌ام کوبید و بی‌اختیار سرم را بالا آورد. حیدر مستقیم به عمو نگاه می‌کرد و طوری مصمم حرف زد که فاتحه آبرویم را خواندم. ظاهراً دیگر به نتیجه رسیده و می‌خواست قصه را فاش کند...
رمانکده
رمان #عروس_آمرلی(تنها میان داعش) ✍🏻 به قلم: فاطمه ولی‌نژاد 📌 #قسمت_نهم حیدر بزرگترین فرزند عمو بود
رمان (تنها میان داعش) ✍🏻 به قلم: فاطمه ولی‌نژاد 📌 ظاهراً دیگر به نتیجه رسیده و می‌خواست قصه را فاش کند. باور نمی‌کردم حیدر اینهمه بی‌رحم شده باشد که بخواهد در جمع آبرویم را ببرد. اگر لحظه‌ای سرش را می‌چرخاند، می‌دید چطور با نگاه مظلومم التماسش می‌کنم تا حرفی نزند و او بی‌خبر از دل بی‌تابم، حرفش را زد:«عدنان با بعثی‌های تکریت ارتباط داره، دیگه صلاح نیس باهاشون کار کنیم.» لحظاتی از هیچ کس صدایی درنیامد و از همه متحیرتر من بودم. بعثی‌ها؟! به ذهنم هم نمی‌رسید برای نیامدن عدنان، اینطور بهانه بتراشد. بی‌اختیار محو صورتش شده و پلکی هم نمی‌زدم که او هم سرش را چرخاند و نگاهم کرد و چه نگاه سنگینی که اینبار من نگاهم را از چشمانش پس گرفتم و سر به زیر انداختم. نمی‌فهمیدم چرا این حرف‌ها را می‌زند و چرا پس از چند روز دوباره با چشمانم آشتی کرده است؟ اما نگاهش که مثل همیشه نبود؛ اصلاً مهربان و برادرانه نبود، طوری نگاهم کرد که برای اولین بار دست و پای دلم را گم کردم. وصله بعثی بودن، تهمت کمی نبود که به این سادگی‌ها به کسی بچسبد، یعنی می‌خواست با این دروغ، آبروی مرا بخرد؟ اما پسرعمویی که من می‌شناختم اهل تهمت نبود که صدای عصبی عمو، مرا از عالم خیال بیرون کشید :«من بی‌غیرت نیستم که با قاتل برادرم معامله کنم!» خاطره پدر و مادر جوانم که به دست بعثی‌ها شهید شده بودند، دل همه را لرزاند و از همه بیشتر قلب مرا تکان داد، آن هم قلبی که هنوز مات رفتار حیدر مانده بود.