eitaa logo
عاشِقانـِ رُمانــ💕
397 دنبال‌کننده
23 عکس
1 ویدیو
0 فایل
اینجا با من رمان های عاشقانه رو تجربه می کنی🗿🎀 کپی؟من راضی نیستم🥲✨️
مشاهده در ایتا
دانلود
عاشِقانـِ رُمانــ💕
{اسم رمان:#رویای_چشمان_دلوین🫀👀} #پارت_پانزدهم ژانر:عاشقانه💓 همینجوری هی داشت می‌گفت و می‌گفت که یهو
{اسم رمان:🫀👀} ژانر:عاشقانه💓 غذا رو که درست کردم یکم فیش فینگیر چیپس و لوبیا درست کردم(یه نوع غذای بریتانیایی)5 تا رول سوسیس سرخ کردم ماهی و چیپس هم آماده داشتیم فقط باید سرخ می کردم برای دسر هم ۳ نوع دسر درست کردم.دسر آیتون مس( از شیرینی‚خامه و میوه استفاده شده است یک دسر بریتانیایی)ترایفل و اسکون درست کردم(اسکون=خامه و مربا و نون)(ترایفل=خامه و کلی مواد دیگه)همه رو روی میز چیدم و دانیال گفت: دوستام دعوتن دارن میان خونمون برو آماده شو و در ضمن باید جلوشون باهام خوب رفتار می کنی.فهمیدی؟ گفتم:من آماده نمیشم و رفتم اتاق و دراز کشیدم رو تخت.دانیال بلند داد زد:دلوین یه بار بهت میگم دفعه ی دوم جور دیگه ای باهات صحبت میکنم.زود باش لباساتو و بپوش و بیا از اتاق بیرون مگرنه آبروت و میبرم.آه کشیدم و گفتم:برو گمشو باشه. رفتم کمد و باز کردم و یه لباس انتخاب کردم که مشکی بود بلند بود و زیرش چین داشت پوشیدمش و موهام و بالا دم اسبی بستم.رژ قرمزم و زدم که یهو... نویسنده این پارت؟مالک نفس🛵💞
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
عاشِقانـِ رُمانــ💕
{اسم رمان:#رویای_چشمان_دلوین🫀👀} #پارت_شانزدهم ژانر:عاشقانه💓 غذا رو که درست کردم یکم فیش فینگیر چیپس
{اسم رمان:🫀👀} ژانر:عاشقانه💓 صدای زنگ در پیچید تو خونمون دوستای دانیال اومدن،وقتی اومدن تو یکیشون گفت:به به آقا دانیال دیگه قاطی مرغا شدیااا چه کردی چه بویی! دانیال گفت:کار دلوین خانمه دوستاش گفتن:پس بریم بخوریم ببینیم چیه! من از اتاق اومدم و سلام کردم دانیال اومد سمتم و دست/ش و دور کم/رم حلق/ه کرد؛آروم کنار گوشم زمزمه کرد:لبخند بزن.من لبخند زدم.رفتم و میز و کامل چیدم اما دسر ها و فعلا گذاشتم تو یخچال.دوستای دانیال اومدن نشستن روی میز غذاخوری،شروع کردن به خوردن دوستاش گفتن:داداش زن گرفتی یا سرآشپز بریتانیایی!خندیدم و گفتم:شما لطف دارید.دانیال گفت:زن منه دیگه(خندید)بعد از غذا گفتم صبر کنید برم دسر ها رو بیارم دوستاش گفتن:اووو دسر هم درست کردید.بله ای گفتم و دسر هارو به کمک دانیال برداشتم و آوردیم گذاشتیم روی میز.بعد خوردن دسر ها یکی از دوستای دانیال گفت:یه سوال شما ازدواجتون سنتی بود یا عاشقانه؟✨️ نویسنده این پارت؟مالک نفس🚕💘
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
عاشِقانـِ رُمانــ💕
{اسم رمان:#رویای_چشمان_دلوین🫀👀} #پارت_هشتدهم ژانر:عاشقانه💓 صدای زنگ در پیچید تو خونمون دوستای دانیال
{اسم رمان:🫀👀} ژانر:عاشقانه💓 دانیال هم گفت:معلومه که عاشقانه. یه چش غره ریزی بهش رفتم و ادامه داد: من و دلوین داخل دانشگاه هم کلاس بودیم و برای طراحی لباس ها به یه هنرمند نیاز داشتم و کی بهتر از دلوین و بهش گفتم که بیاد هیلدینگ و اونجا همه چی رو بهش گفتم♡دوستای دانیال هم گفتن: اوووو😍و با یه حالت بدی بهم نگاه میکردن که دانیال فهمید و گفت: خب بریم واسه جمع کردن وسایل دلوین خانم خیلی کار کرد . وقتی که دوست های دانیال رفتن ازش تشکر کردم و رفتم لباس هام رو عوض کردم و گرفتم خوابیدم. (فردا) لباس هام رو پوشیدم و رفتم دنبال بچه ها و رفتیم دانشگاه.بعد دانشگاه بچه ها رو رسوندم و رفتم خونه و از خستگی زیاد یکی دو ساعتی گرفتم خوابیدم و بعدش که بیدار شدم دانیال خونه بود.رفتم غذا درست کنم که... نویسنده ی این پارت؟اد مانیسا🪐
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دارم پارت نویسی انجام میدم💘🛵
سلام😄 ادامه میدم خانم خوشگل🎺 چشممم🪇 بیشتر هم میشه💎
430.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شبتون بخیر 😁🛵 برید لالا کنید💓 فردا کلی پارت میزاریم براتون🤜🏻
هدایت شده از 🌸𝑻𝑨𝑩𝑳𝑰𝑮𝑯𝑨𝑻🌸
چ‍‌ن‍‌ل‍‌ی‍‌ ب‍‌ا وای‍‌ب‍‌ ش‍‌ی‍‌ن‍‌وب‍‌و⃢💞😖𓍯๑ ت‍‌رن‍‌د ت‍‌ری‍‌ن‍‌ و ک‍‌ی‍‌وت‍‌ ت‍‌ری‍‌ن‍‌ چ‍‌ن‍‌ل‍‌ ای‍‌ت‍‌ا⃢💞😖𓍯๑ ب‍‌ه‍‌ت‍‌ری‍‌ن‍‌ پ‍‌روف‍‌ ه‍‌ا و م‍‌ی‍‌ک‍‌س‍‌ ه‍‌ای‍‌ ان‍‌ی‍‌م‍‌ه‍‌ در ای‍‌ن‍‌ چ‍‌ن‍‌ل‍‌⃢💞😖𓍯๑ ℎ𝑡𝑡𝑝𝑠://𝑒𝑖𝑡𝑎𝑎.𝑐𝑜𝑚/𝑗𝑜𝑖𝑛𝑐ℎ𝑎𝑡/3429565748𝐶19𝑎6103659 ت‍‌پ‍‌ ت‍‌پ‍‌ ک‍‌ن‍‌⃢📵🤓𓍯๑