eitaa logo
پایان موقف🚫
189 دنبال‌کننده
344 عکس
23 ویدیو
0 فایل
رمان‌های پر از عشق، آرامش و حسای قشنگ شبونه 🎧💔 نور ماه:پایان رسید🖤 عشق بی پایان:اگه میخوای بخونی بیا پی @negar49❤️✨️ قمار من:درحال پارت گذاری♣️🥀 📝𝟬𝟵𝟱 "عضو جمعیت نویسندگان📖"
مشاهده در ایتا
دانلود
قشنگام این دوتا پارت هست🎀
"نور ماه"‌ ☆پارت ۸۳،۸۴ حامی:هوففف کی شب بشه بریم خونه🥺 جانا:آرههههه🥲 محمد:زنگ بزن به منشیه هتل حامی:اره صبر کن فکر خوبیه حامی:الو سلام"با لحن عصبانی" منشی:سلام بفرمایید حامی:حامی صالحی هستم"با لحن عصبانی" منشی:عه ببخشید نشناختم چرا دیشب نیومدن هتل؟ حامی:راننده تون ما رو آورد بیمارستان"با لحت عصبانی" منشی:عه الان میفرستمش بیاد دنبالتون حامی:خانم ما تصادف کردیم الان توی بیمارستان هستیم فردا پرواز داریم الان باید چکار کنیم"با لحن عصبانی" منشی:ببخشید واقعا معذرت میخوام راننده مون رو الان اخراج میکنم پول بیمارستانتون هم رو من میدم ببخشید به خدا"با لحن خجالت" حامی:نه مثلا توقا دارید ما پول بیمارستان رو بدیم؟"با لحن عصبانی" منشی:ببخشید بخدا کووم بیمارستان هستیم بیام؟"با لحن خجالت" حامی:نمیدونم بیمارستانه روبه روی پمپ بنزین تور "با لحن عصبانی" منشی:الان میام"با لحن خجالت" "تلفونشون تموم شد" حامی:باران دکمه ی بالا سرت رو فشار بده باران:چشم پرستار۱:جونم حامی:ببخشید ما زنگ زدیم به منشی هتل گفت دارن میان اگر خواستن بیان تو اتاق اجازه ندید فقط بزارید حساب کنن و برن پرستار۱:چشم حتما حامی:ممنونم "پرستار۱ از اتاق رفت بیرون" "صدای داد پرستار بیرون از اتاق تو سالن میومد" پرستار۱:خانمممم نمیشه برن تو اتاق برد بیرون زنگ حراست میزنم منشی:بزن زنگ حراست بزن من باید ببنمشون پرستار۱:نمیشه خانوم.پرستار۲ زنگ حراست بزن منشی:بزار برم تو زنیکه پرستار۱:نمیشه خانوم گفتم نمیشه(با لحن جیغ داد) حراست:خانم برو بیرون منشی:نمیرم "صدای آژیر پلیس اومد" "منشی خواست فرار کنه" حراست: کجا میری خانم پلیس:به به سلام خانم منشی😏 منشی:عه از کجا پیدام کردین پلیس:وقتی بردیمت کلانتری میفهمی بیا بریم منشی:نمیامممم "منشی هتل رو بردن زندان"
نگاررر زیباام حالت خوبه🥺 ✨🤍 نگار :دورت بگردم من قشنگم آره خوبم🥺🎀✨️❤️ فاطیما: آره حالش خوبه کمی فقط سرما خورده 🥺 رایا : هستی:
فاطیمااا عشقم خودت خوبی 🥺✨ ✨🤍 نگار :✨️❤️🎀🥺 فاطیما: آره عشقم فداتشم من خوبم ✨🤍🎀💜 رایا : هستی:
بچه ها از این به بعد منو میتونین خاله صدا کنین 😊
دخترااااا ممنونم از اینکه توی ناشناس و پیوی احوالم رو پرسیدین اصلا پیام هاتون که دیدم خوب شدم مرسی ازتون عشقای من🎀❤️✨️🫂🥺🌺🤍
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
"نور ماه" ☆پارت ۸۵☆ "پرستار۱ اومد تو تاق" حامی:چیشد؟ پرستار۱:یه خانم اومد میخواست ببینه شما ها را نزاشتیم بیاد اینقدر سر صدا کرد زنگ پلیس زدیم بردنش محمد:هوففففف مرسی الان میتونم خنده کنم از ته دل🥹😂 همه:🥹😂 پرستار۳:بفرمایید آب میوه بخورین🥤 همه:مرسی پرستار۳:نوش جون پرستار۱:دکتر هاتون میخوان بیاین همه:اوکی دکتر جانا:به به میبینم جمعتون جمع هست(به زبان سوئیس) پرستار۱:دارن میگن به به میبینم جمعتون جمع هست همه:آره😂🥤 دکتر جانا:جانا خانم حالت خوبه؟(به زبان سوئیس) پرستار۱:جانا خانم حالت خوبه؟دکتر میگن جانا:بله اوکی هستم پرستار۱:میگن حالشون خوبه(به زبان سوئیس) دکتر جانا:بلند بشین لطفا یکم راه برین(به زبان سوئیس) پرستار۱:بلند بشین یکم راه برین دکتر میگن جانا:حتما🧍‍♀️‌ دکتر جانا:لطفا بیاین جلو(به زبان سوئیس) پرستار۱:میگن بیاین جلو جانا:اوکی دکتر جانا:صبر کنید ضربان قلبتون رو ببینم(به زبان سوئیس) دکتر جانا:خوبه شب میتونه مرخص بشه(به زبان سوئیس) پرستار۱:میگن شب میتونین مرخص بشین
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا