"نور ماه"
☆پارت ۸۵☆
"پرستار۱ اومد تو تاق"
حامی:چیشد؟
پرستار۱:یه خانم اومد میخواست ببینه شما ها را نزاشتیم بیاد اینقدر سر صدا کرد زنگ پلیس زدیم بردنش
محمد:هوففففف مرسی الان میتونم خنده کنم از ته دل🥹😂
همه:🥹😂
پرستار۳:بفرمایید آب میوه بخورین🥤
همه:مرسی
پرستار۳:نوش جون
پرستار۱:دکتر هاتون میخوان بیاین
همه:اوکی
دکتر جانا:به به میبینم جمعتون جمع هست(به زبان سوئیس)
پرستار۱:دارن میگن به به میبینم جمعتون جمع هست
همه:آره😂🥤
دکتر جانا:جانا خانم حالت خوبه؟(به زبان سوئیس)
پرستار۱:جانا خانم حالت خوبه؟دکتر میگن
جانا:بله اوکی هستم
پرستار۱:میگن حالشون خوبه(به زبان سوئیس)
دکتر جانا:بلند بشین لطفا یکم راه برین(به زبان سوئیس)
پرستار۱:بلند بشین یکم راه برین دکتر میگن
جانا:حتما🧍♀️
دکتر جانا:لطفا بیاین جلو(به زبان سوئیس)
پرستار۱:میگن بیاین جلو
جانا:اوکی
دکتر جانا:صبر کنید ضربان قلبتون رو ببینم(به زبان سوئیس)
دکتر جانا:خوبه شب میتونه مرخص بشه(به زبان سوئیس)
پرستار۱:میگن شب میتونین مرخص بشین
𝑴𝒚 𝒈𝒂𝒎𝒃𝒍𝒆🥀
"نور ماه" ☆پارت ۸۳،۸۴ حامی:هوففف کی شب بشه بریم خونه🥺 جانا:آرههههه🥲 محمد:زنگ بزن به منشیه هتل ح
وایی خیلی دوست دارم پارت بعدی بیاد 🙃😇
𝑴𝒚 𝒈𝒂𝒎𝒃𝒍𝒆🥀
"نور ماه" ☆پارت ۸۵☆ "پرستار۱ اومد تو تاق" حامی:چیشد؟ پرستار۱:یه خانم اومد میخواست ببینه شما ها را
وایییی بینظیر مثل همیشه قلمت بی حد و مرز قشنگه 🥺🌊💙
𝑴𝒚 𝒈𝒂𝒎𝒃𝒍𝒆🥀
"نور ماه" ☆پارت ۸۵☆ "پرستار۱ اومد تو تاق" حامی:چیشد؟ پرستار۱:یه خانم اومد میخواست ببینه شما ها را
واییی خداروشکر جانا خوب شد و همه کنار هم هستن واییی🥺🥺🥺
باهم خندیدن وخیلی جالب بود اشک شوق دارم میریزم🥺😭