eitaa logo
𝑴𝒚 𝒈𝒂𝒎𝒃𝒍𝒆🥀
192 دنبال‌کننده
344 عکس
23 ویدیو
0 فایل
رمان‌های پر از عشق، آرامش و حسای قشنگ شبونه 🎧💔 نور ماه:پایان رسید🖤 عشق بی پایان:اگه میخوای بخونی بیا پی @negar49❤️✨️ قمار من:درحال پارت گذاری♣️🥀 📝𝟬𝟵𝟱 "عضو جمعیت نویسندگان📖"
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از ♡Nekahto♡
سلام بر اهالی ایتا🎀 تقدیمی داریم پر جذب🌀 😌 فقط باید لینک چنلت+خط تعریف و شات عضویتت تو... https://eitaa.com/haamim1376salehi https://eitaa.com/joinchat/3876651054Cd518125488 @Hamimo_o https://eitaa.com/comtalam https://eitaa.com/fghjklpo https://eitaa.com/mahoset https://eitaa.com/pintrestkade بفرستی تا امار جدید داشته باشی🤌 🤍 ایدی جهت فرستادن تگ ها😍 🥺 @ELENA1393AKBARI
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
"نور ماه" ☆پارت ۸۶☆ جانا:مرسی دکتر حامی : اقای صالحی حالتون چطوره (به زبان سوئیس ) پرستار ۱: میگن اقای صالحی حالتون چطوره حامی : عالی هستم پرستار۱: میگن حالشون خوبه (به زبان سوئیس ) دکتر حامی:چند قدم بیاید جلو(به زبان سوئیس) پرستار۱:میگن چند قدم برید جلو حامی:اوکی🧍‍♂️ دکتر حامی:ضربان قلبتان خوبه(به زبان سوئیس) پرستار۱:میگن ضربان قلبتان خوبه جانا:🥹 حامی:خداراشکر دکتر حامی:شب میتونه مرخص بشه(به زبان سوئیس) پرستار۱:میتونید شب مرخص بشید جانا:خداراشکررررر🥹 حامی:ممنونم🥹 "همه ی بچه ها رو معاینه کردن و میتونستن شب مرخص بشن" حامی:ببخشید پرستار وسایل هامون کجا هست؟ پرستار۱:ما تویه ماشین عروسک و سه تا کیف و گردنبند و کفش پیدا کردیم حامی:عه مرسی بهمون بدید شب پرستار۱:حتما
"نور ماه" ☆پارت ۸۷☆ حامی:وای چقدر آبمیوش خشمزه بوددد🥤😂 محمد:آرههههههه جانا:سطل آشغالی ندارن؟ حامی:چرا عشقم بده اونجا هست بندازم جانا:مرسی فداتشم حامی:خدانکنههه🎀 جانا:دلم برا مامان بابا تنگ شده🥺 حامی:منم🥺 همه:ماهم🥺 "ظهر شد" پرستار۳:بفرمایید نهار همه:مرسی "نهار خوردن" حامی:بخوابیم دیگه همه:آره "خوابیدن تا ساعت ۸ شب" پرستار۱:بچه ها پاشین دیگه مرخص شدی همه:هوراااااااا🥹 پرستار۱:بفرمایید وسیله هاتون حامی:مرسی "رفتن هتل" حامی:آخیشششش محمد:کارت همراهت هست؟ حامی:آره همراهم هست بریم اتاق وسلیه هامون رو جمع کنیم بریم یجایی دیگه همه:آره
"نور ماه" پارت ۸۸☆ "وسیله هاشون رو جمع کردن و رفتن یک خانه اجاره کردن" حامی:بچه ها بیاین وسیله هاتون رو بزارید همه:اوکی جانا:دیگه بخوابیم تا صبح😂 همه:آره😂 "خوابیدن تا صبح ساعت ۹" "دینگ دینگ دینگ دینگ" حامی:پاشین دیر شد باید بریم فرودگاه همه:باش "آماده شدن رفتن فرودگاه" حامی و جانا:سلام گوینده:سلام خوش اومدین بفرمایید اون دوتا صندلی جلو حامی و جانا:ممنونم محمد و باران:سلام گوینده:سلام خوش اومدین دوتا صندلیه اونجا محمد و باران:ممنونم آهو و ایلیا:سلام گوینده:سلام خوش اومدین اون دوتا صندلی آهو و ایلیا:ممنونم
"نور ماه" ☆پارت ۸۹☆ جانا:تلویزیون رو روشن کن فیلم ببینیم حامی:فکر خوبیه بیا جانا:مرسی "فیلم دیدن و کلی خندیدن" مهماندار:بفرمایید صبحانه حامی و جانا:ممنونم حامی:دلم برای صبحانه های مامان تنگ شده🥺 جانا:منم🥺 باران:حامی آهنگ بخوننن حامی:زشته باران:عه نگو اینطوری خیلی هم صدات قشنگه حامی:باشه چی بخونم؟ باران:شب آخر حامی باش حامی:یادمه دقیقا شب دعوامون با ساعت و دقیقش همه حرفامون یه آدم دیگه شده بودی انگاری که داد میزد پاک میکرد عکسامون و هی میخواستی منو قانع کنی بگی زیر این سقف دیگه جای تو نی چاره ای نداری جز اینکه بری منه بیچاره رو آواره کنی توی سرما شهر و دنبالت میگشتم میریخت پایین دونه دونه دونه های اشکم کوچه ها رو یکی یکی بالا پایین میکردم تا جایی که یخ زد دستم میومدم هی دستاتو بگیرم سردی شو بگیری گرمیتو بدی من ولی میدیدم نیستی نمیبینم تو رو کنارم که دستتو بگیرم صبح شد چشام خشم شد نرو نیومدی دلم واسه تو خودشو کشت میگفتم یعنی قراره از امشب دور باشم از عشقم من همین الانم قدر چند سال دلتنگش میشم آخرمون شب آخرمون همه خاطره های دوتایی باهممون توی سرما شهر و دنبالت میگشتم میریخت پایین دونه دونه دونه های اشکم کوچه ها رو یکی یکی بالا پایین میکردم تا جایی که یخ زد دستم میومدم هی دستاتو بگیرم سردی شو بگیری گرمیتو بدی من ولی میدیدم نیستی نمیبینم تو رو کنارم که دستتو بگیرم همه:به بهههه🥹 مهماندار:ممنونم آقا حامی حامی:لطف دارین🤍
اینم از ۸ پارت امروز🥺🤍