"نور ماه"
#فصل۱_پارت۳۷
هستی:😂😂اوهوم
حامی:خب دیگه بسته برو در خوابم میاد😂🥱
هستی:نمیخوام😂
هستی:خاله لیلاا حامی میگه اتاقش رو تمیز میکنه امروز تو اتاق اون نهار بخوریم😊
حامی:چرا الکی میگی🤦
مامان لیلا:باشه فداتشم
هستی:حالا هم این اتاق رو جمع کن🤪
حامی:ای شیطون🤦
جانا:هستی بیا فیلم ببینیم
هستی:اومدم عشقم
هستی:آقای صالحی حالا اتاق رو جمع کن🤪
"هستی از اتاق حامی اومد بیرون و رفت پیش جانا و ستاره"
جانا:دمت گرم🤌
هستی:فداتشم🫶
ستاره:جانا فیلم ترسناک بزار
جانا:باشهه😈
جانا:مامان بیا فیلم ببینیم
مامان لیلا:اومدم قشنگم
جانا:بچه ها فیلم ترسناک میزارم هروقت گفتم ۳ جیغ سر میدیم حامی رو دق بدیم🤣
مامان لیلا،ستاره،هستی:باشههه😈
جانا:۳
همه:جیغغغغغغغغ
"حامی از اتاق اومد بیرون"
حامی:چیشده؟😰
همه:🤣
حامی:کوفت🙄
حامی:جانا به حسابت میرسم😒
هستی:کار من بود
حامی:هستی🙄
هستی:جانم😂
"نور ماه"
#فصل۱_پارت۳۸
مامان لیلا:حالا بیاین میز رو بچینین دیگه بابا داره میاد
دخترا:چشم
هستی:اتاق حامی میز داره؟
جانا:آره
مامان لیلا:اگر تو اتاق حامی میخوریم پس سفره ببرید
ستاره:سفره رو بدین
مامان لیلا:بیا عشقم
ستاره:تق تق
حامی:کیه
ستاره:منم
حامی:بیا
"ستاره رفت تو اتاق سفر رو پهن کرد"
حامی:چرا اینجا پهن میکنییی؟
ستاره:خاله لیلا گفت
حامی:خاله لیلا نه خاله هستی
هستی:تا حالا کسی بهم نگفته بود خاله هستییییی🥹
مامان لیلا:بیاید بشینید سر سفره حامی توهم اینقدر غر نزن
حامی:هوفففف🙄
"دینگ دینگ دینگ دینگ"
جانا:عه باباااااااااا
بابا حمید:سلام قشنگم
جانا:سلام بابایی
ستاره:سلام
هستی:سلام عمو🥺
بابا حمید:سلام ستاره جان سلام به به هستی خانوم🤍
ستاره:ببخشید مزاحمتون شدیم
هستی:آره ماهم
بابا حمید:نه مراحمید خوشحال میشیم بیاین همیشه
هستی و ستاره:😊
مامان لیلا:سلام عزیزم بیا تو اتاق حامی امروز اینجا نهار میخوریم
بالا حمید:سلام چشم
حامی:سلام بابایی
بابا حمید:سلام حامی جان
نظر بدین قشنگان ناشناس💗🫂
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1nwbok8&btn=رمان.نور.ماه.✨️🤍
کویر نشه ها🥺
واییییی دخترااااا سه بار ۱۳۰ تایی شدیم چرا هی لف میدین پارت کی میدم بعضی از موقع ها که حالم خوب نیست نمیدم یا میدم فاطیما بده روزی ۸ پارت کمه؟که هی لف میدید🥲😞😒
https://eitaa.com/romanmannnn/1460تا کجاعع تقریباً ؟
✨🤍
نگار :تا کمرم هست😂
فاطیما: تا گردنم 5یا6 پایین ترش 🤣
چقدر خوب گفتم 🤣
رایا :
هستی:
میشه بغل متن های رمانت استیکر نذاری
✨🤍
نگار :عزیزم بغل متن ها که استیکر میزارم نشون دهنده ی حال و اتفاق ها هست ولی سعی م رو میکنم🫂✨️
فاطیما: نگار😂
رایا :
هستی:
چرا جواب ناشناس های منا نمیدی
✨🤍
نگار :فاطیما خانومممم🥲
فاطیما: زیبا من همشو گذاشتم 😊
رایا :
هستی:
"نور ماه"
#فصل۱_پارت۳۹
"بابا حمید رفت تو اتاق حامی"
بابا حمید:حالا چرا تو اتاق حامی؟😂
هستی:چون حامی افتخار داده اتاقش رو تمیز کرده گفتیم امروز تو اتا مامی نهار بخوریم😂
حامی:هستی🙄
بابا حمید:چه خوب😂
حامی:هستی وقتی همکلاسی جانا هم بود خونمون میومد خیلی شیطون و شوخ بود هنوز دست بر نمیداره از این کاراش ستاره ببین دختر به این خوبی😂😂
جانا:حامی🙄
ستاره:😊😂
هستی:خوبه که😂
حامی:کجاش خوبه؟😂
مامان لیلا:حالا جنگ نکنید نهارتون رو بخورین
دخترا و حامی:چشم😂
"بعد از نهار"
جانا:مرسی مامانی🤍
حامی:میسی مامان🤍
ستاره:مرسی خاله جون🤍
هستی:مرسی خاله قشنگم🤍
بابا حمید:مرسی عزیزم🤍
مامان لیلا:نوش جون همتون قشنگا🤍
هستی:خاله من ظرف هارو میشورم
مامان لیلا:نه نمیخواد خودم میشورم
هستی:نه بخدا خاله خودم میشورم
جانا:هستی برو کنار خودم میشورم
هستی:اصلا بیا دوتایی بشوریم
جانا:اوکی
مامان لیلا:مرسی🤍
هستی:حامییییییی
حامی:بعله
هستی:بیا ظرف ها رو خشک کن مامان لیلا:بره استراحت
حامی:خب به ستاره بگو
هستی:حامی حرف نباشه بدو
حامی:هوففففف اومدم
مامان لیلا:مرسی عزیزم
حامی:فداتشم
هستی:چند روز دیگه ازدواج مکنی باید یاد بگیری😊
جانا:راست میگه😊
حامی:جاناااااااااا😳
هستی: همینی که هست زود باش
جانا:حالا اینقدر اذیت پسرم نکن
هستی:باشه حالااا
هستی:ستارههههه
ستاره:جونم
هستی:کجایی؟
با مامانم حرف میزنم الان میام