ࡃܢܚ݅ࡐ߳ ܢܨ ܝ݆ߺߊࡅ࡙ߊࡍ߭❤️
پـارت26
(فردا صبح )
"دخترا بلند شدن دیدن مامان لیلا و حامی خوابن رفتن پنکیک درست کردن و مامان لیلا هم بیدار شد و صبح بخیر با دخترا کردن "
مامان لیلا:به به دخترا چه کار کردین ☺️
دخترا :ممنون
جانا :بچه ها بیاین بریم حامی رو بیدار کنیم
هستی :من یه فکری دارم بریم متکا بر داریم جانا بره توی اتاق حامی چراغ رو خاموش کنه
بعد باهم بریم توی اتاق متکا رو بزنیم به سرش و فرار 😈
ایلماه، جانا:بریمممم😈
"رفتن متکا رو برداشتم و جانا رفت چراغ رو توی اتاق حامی خاموش کرد و باهم رفتن تو هستی اشاره کرد "
هستی :۱ ،۲ ۳ 😁
"همه باهم زدن روی سر حامیم و دویدن برون و درو از پشت گرفتن "
حامی :اوخ، ای شیطونا تلافی میکنم
"دخترا چند دقیقه وایسادن و بعد رفتن سر میز صبحانه که صبحانه بخورن حامی اومد بیرون "
دخترا :جیغغغ😃
حامی :فعلا که نمیشه بعدش تلافی میشه 😂
همه:😂😂
"حامی نشست بغل جانا یهویی گوشی هستی زنگ میخوره "
هستی 🗣
دیدم گوشیم زنگ خورد دیدم که مامان سوگند هست از همه معذرت خواستم و رفتم روی ترانس
هستی :الو سلام مامانی خوبی ؟
سوگند: سلام دخترم ممنون تو خوبی چرا دیشب نیومدی خونه ؟
هستی :آهان دیشب دیگه اینجا موندم حالا داشتیم صبحونه میخوردیم 😁
سوگند :خوب پس صبحانه که خوردی ناهار دیگه بیا خونه 😂😊
هستی :چشم مامان کاری ندارین؟
سوگند :نه قربونت برم مراقبت کن فقط خدافز
هستی :خدا نکنه چشم خدافز
(پایان مکالمه سوگند و هستی )
ࡃܢܚ݅ࡐ߳ ܢ̣ܨ ܝ݆ߺߊࡅ࡙ߊࡍ߭❤️
پـارت26
"هستی رفت توی آشپزخونه گفت "
هستی: ساعت چنده ؟
حامی :ساعت ۹
هستی :اوخی ساعت ده باید برم سر کار 😁
جانا:عه کجا میری سر کار ؟
هستی:عامم کافه ای که باهم آشنا شدیم چند تا مغازه بلا تر برنامه نویسی
حامی :آهان اسم صاحب مغازه رو میدونید ؟
هستی :اوممم آره اسمشون علیرضا ریاضی
حامی :عه دوست کنه علی رضا
هستی:عه چه خوب
حامی :زنگ علیرضا میزنم میگم امروز نمیرید
هستی:نه خیلی ممنون میرم سر کار بعدشم میرم خونه
مامان لیلا: عه نه نمیشه که ناهار رو نمیذارم بری
هستی :آخه ....
مامان لیلا :اخ بی آخه 😊
هستی:چشم
مامان لیلا:چشمت بی بلا
حامی :پس برم زنگ علیرضا بزنم که نمیرین 😊
هستی:خیلی ممنون
حامی :خواهش میکنم 😁
"حامی زنگ علیرضا زد "
حامی :آلو سلام داداش خوبی
علیرضا:سلام داداش ممنون تو خوبی جانم ؟
حامی :ممنون میگم که هستی کامرانی خوب دوست جانا هست امروز اومده خونه ما امروز نمیاد مغازه
علیرضا:باشه داداش
حامی :ممنون داداش خداسس
علیرضا: خواهش میکنم داداش خداسس
(پایان مکالمه علیرضا و حامی)
سلام عزیزم میشه روزی ۵ ۶ تا پارت بدی؟
🌊💙
نگار:سلام روزی پنج تا که میدیم🙂🦦
فاطیما:سلام زیبا روزی پنج تا پارت میدیم ناشناس کویره بخاطر همین ۴ تا میدیم 🙃
سلاممممممممممممممم
امیدوارمممممممممممممم
جمعهههههه توننننننننننن
عالییییییییییییییی
باشههههههههههههههههه
🫂🥺🤍💙🎀💗✨️🥲🫰🏻🫶🏻