ࡃܢܚ݅ࡐ߳ ܢ̣ܨ ܝ݆ߺߊࡅ࡙ߊࡍ߭❤️
پـارت26
"هستی رفت توی آشپزخونه گفت "
هستی: ساعت چنده ؟
حامی :ساعت ۹
هستی :اوخی ساعت ده باید برم سر کار 😁
جانا:عه کجا میری سر کار ؟
هستی:عامم کافه ای که باهم آشنا شدیم چند تا مغازه بلا تر برنامه نویسی
حامی :آهان اسم صاحب مغازه رو میدونید ؟
هستی :اوممم آره اسمشون علیرضا ریاضی
حامی :عه دوست کنه علی رضا
هستی:عه چه خوب
حامی :زنگ علیرضا میزنم میگم امروز نمیرید
هستی:نه خیلی ممنون میرم سر کار بعدشم میرم خونه
مامان لیلا: عه نه نمیشه که ناهار رو نمیذارم بری
هستی :آخه ....
مامان لیلا :اخ بی آخه 😊
هستی:چشم
مامان لیلا:چشمت بی بلا
حامی :پس برم زنگ علیرضا بزنم که نمیرین 😊
هستی:خیلی ممنون
حامی :خواهش میکنم 😁
"حامی زنگ علیرضا زد "
حامی :آلو سلام داداش خوبی
علیرضا:سلام داداش ممنون تو خوبی جانم ؟
حامی :ممنون میگم که هستی کامرانی خوب دوست جانا هست امروز اومده خونه ما امروز نمیاد مغازه
علیرضا:باشه داداش
حامی :ممنون داداش خداسس
علیرضا: خواهش میکنم داداش خداسس
(پایان مکالمه علیرضا و حامی)
سلام عزیزم میشه روزی ۵ ۶ تا پارت بدی؟
🌊💙
نگار:سلام روزی پنج تا که میدیم🙂🦦
فاطیما:سلام زیبا روزی پنج تا پارت میدیم ناشناس کویره بخاطر همین ۴ تا میدیم 🙃
سلاممممممممممممممم
امیدوارمممممممممممممم
جمعهههههه توننننننننننن
عالییییییییییییییی
باشههههههههههههههههه
🫂🥺🤍💙🎀💗✨️🥲🫰🏻🫶🏻
سلاممممممممم💗
بعد از مدت هاااااااااا چالش آوردم واستون🫂🤍
بیاین یکی متن یا جمله به من یا فرد مورده علاقتون بنویسید🎀😭
اگر برای من مینویسید زیرش بنویسید برای تو اگر برای کسی دیگه هست اسم اون فرد رو بنویسید😉💙
من؟ @negar49
قصرمون؟
https://eitaa.com/romanmannnn