https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_cufo30d&btn=عشق.بی.پایان🌊🤍
بیاین ناشناس بحرفیمممم🙂
سلام خوبی پرنسس
رمانت و قلمت محشره😍
موفق باشی 💙
🌊💙
نگار:سلام قشنگم مرسی ارت قربونت برم🤍
فاطیما:سلام قشنگم مرسی فداتشم 😭🤍✨
اگه این رمان تموم شد رمان بعدی حتما بین جانا و حامی باشه اصلا از بس عاشقانه دیدم خسته شدم
🌊💙
نگار:اگه رپان بعدی در کار بود چشم
فاطیما:اگر رمانی در کار بود چش
ࡃܢܚ݅ࡐ߳ ܢܨ ܝ݆ߺߊࡅ࡙ߊࡍ߭❤️
پـارت30
حامی :جانا خودت که میدونی من عاشق هستی هستم هستی هم یه حس هایی بهم داره الان براش انگشتر گرفتم الان بهش بدم یا شب ببرمش جایی بهش بدم ؟
جانا:چشمم روشن شی ببرش یخ جایی بهش بده الان نه 🥺
حامی :الهیی قربونت برم من بغض نکن که حامی برات میمیره (بوسه زد روی سرش )
جانا:چشم دوماد
حامی :عه جانا هنوز هیچ چیز معلوم نیست
جانا:بعله چشم راست میگین 😂
(جانا و حامی رفت نشستن توی کافه )
حامی :خوب چی میخورین ؟
جانا:من یه آیس کافی
هستی:من یه آیس کافی
ایلماه :من یه هات چاکلت
حامی :منم یه اسپرسو
"گارسون اومد و سفارش هارو گرفت و بعد چند دقیقه آوردن و خوردن و رفتن توی ماشین "
جانا:مرسی داداشی
هستی ،ایلماه:ممنون آقا حامی
حامی :خواهش میکنم قشنگا
"تا خونه اهنگ خوندن و رسیدن خونه رفت بالا به مامان بابا سلام دادن و جانا رفت توی اتاق حامی "
جانا:حامی
حامی :جانم؟
جانا:میشه انگشتر رو نشونم بدی 😁
حامی :آره فداتشم ایناهاش
جانا:جیغغغ
حامی :دیونه آروم
"همه رفتن توی اتاق حامی گفتن چی شده "
جانا:هیچی عامم ... چیزه
حامی : هیچی عکس آهنگی که میخوام پخش کنم رو نشونش دادام جیغ زد 😂😂
جانا:ارهه😁
همه:😂😂
"بچه ها رفتن بیرون جانا به حامی گفت "
جانا:وایی خیلی خوشکله داره حسودیم میشه 🥹
حامی :مرسی حسود منی دیگه درسته 😂
جانا:بعله بعله
نویسنده:🎀negar_fatima
ࡃܢܚ݅ࡐ߳ ܢܨ ܝ݆ߺߊࡅ࡙ߊࡍ߭❤️
پـارت31
حامی :جانا میری به هستی بگی میخوایم دوتایی بریم کافه که ازش خواستگاری کنم به مامان لیلا و باباحمید ایلناه بگن داره میره خونه 🥺
جانا:بعله حتما تو جون بخواه
حامی :قربونت برم دخترم 😘
جانا :خدانکنه بابایی (حامیرو بغل کرد)
"جانا رفت و به هستی گفت بره توی اتاق جانا گفت "
جانا:(ماجرا رو تعریف کرد)
هستی:عامممم... باشه 😊
جانا :الهیی قربونت برم 😘
هستی :خدانکنه 🫂
"جانا به حامی پیامک داد که قبول کرده حامی هم به جانا گفت که بگو آماده بشه "
حامی🗣
رفتم و آماده شدم و انگشترم هم برداشتم گذاشتم توی جیبم و رفتم بیرون به مامان گفتم
حامی :مامان هستی خانم مامانشون گفته برن خونه من میبرمشون و میام
مامان لیلا:عه چه بد میموندین دیگه
هستی: مه خاله خیلی زحمت دادم ببخشید خداحافظ
مامان لیلا ،باباحمید، ایلماه، جانا:خداحافظ
جانا🗣
یه چشمک به حامی زدمو رفت
حامی 🗣
رفتیم بام تهران و از ماشین پیاده شدیم و یکم که راه رفتیم جعبه انگشتر رو بیرون آوردم و گفتم
حامی :اجازه هست قلبتون رو ببرم 😊
هستی :واییی بعله اجازه هست 🥹
"هستی حلقه رو کرد توی دستش و پرید بغل حامی "
حامی :الهیی قربونت برم دختر
هستی :خدانکنه
هستی 🗣
رفتیم کافه منو حامی قهوه سفارش دادیم و خوردیم رفتیم توی ماشین حامی زنگ زد به جانا
حامی :الو سلام جوجه
جانا :سلا داداشی خودم بعله رو گرفتی 🥺
حامی :بعله گرفتم به مامان بگو اصرار کردم داره میایم خونه
جانا :باشه خداحافظ
حامی :خداحافظ
جانا🗣
دیدم حامی داره زنگ میزنه رفتم توی اتاق گفت بعله رو گرفته وقتی قطع کردم رفتم به مامان و بابا گفتم گفتن بیاد قربون قدمش "
"حامی و هستی رفتن خونه و وارد شدن و سلام و احوال پرسی کردن بعد جانا هستی رو بغل گرفت گفت "
جانا:مبارکه زنداداش (اروم)
هستی:پرسی قشنگم (آروم )
"جانا بعد اینکه تبریک به هستی گفت رفت بغل حامی و گفت "
جانا:مبارکه داداشم (آروم)
حامی : قربونت برم من مرسی (اروم)
"جانا یکم بغض کرد ولی قورتش داد یکم رفت توی ترانس که حال و هواش عوض بشه که حامی اومد"
حامی :چیزی شده دورت بگردم 😊
"جانا بدونه اینکه چیزی بگه پرید بغل حامی و گریه کرد "
حامی :دوتبگردم چرا گریه میکنی 🥺
جانا:داداش اشک شوقه🥹
حامی :الخیی من بگردمت بیا بریم میمیرم برای گریه هات اونجوری گریه نکن 🥺
جانا :چشم بابایی
حامی :آفرین دخترم
نویسنده:🎀negar_fatima
هدایت شده از 𝐓𝐚𝐛𝐢𝐫 𝐲𝐞𝐤 𝐫𝐨𝐲𝐚𐙚
عمل به قولمون🥲
۵ زبان ایتی🙂
اصکی؟ راضی نیستم
لف بعد از عمل به قول؟ راضی نیستم