eitaa logo
𝑴𝒚 𝒈𝒂𝒎𝒃𝒍𝒆🥀 نفوررررر
182 دنبال‌کننده
318 عکس
18 ویدیو
0 فایل
رمان‌های پر از عشق، آرامش و حسای قشنگ شبونه 🎧💔 نور ماه:پایان رسید🖤 عشق بی پایان:اگه میخوای بخونی بیا پی @negar49❤️✨️ قمار من:درحال پارت گذاری♣️🥀 📝𝟬𝟵𝟱 "عضو جمعیت نویسندگان📖"
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام خوبی پرنسس رمانت و قلمت محشره😍 موفق باشی 💙 🌊💙 نگار:سلام قشنگم مرسی ارت قربونت برم🤍 فاطیما:سلام قشنگم مرسی فداتشم 😭🤍✨
اگه این رمان تموم شد رمان بعدی حتما بین جانا و حامی باشه اصلا از بس عاشقانه دیدم خسته شدم 🌊💙 نگار:اگه رپان بعدی در کار بود چشم فاطیما:اگر رمانی در کار بود چش
سلاممممممممم صبح قشنگتون بخیررررررررررررر🤍🧸
ࡃܢܚ݅ࡐ߳ ܢ‌ܨ ܝ݆ߺߊ‌ࡅ࡙ߊ‌ࡍ߭❤️ پـار‌‌‌‌ت30 حامی :جانا خودت که میدونی من عاشق هستی هستم هستی هم یه حس هایی بهم داره الان براش انگشتر گرفتم الان بهش بدم یا شب ببرمش جایی بهش بدم ؟ جانا:چشمم روشن شی ببرش یخ جایی بهش بده الان نه 🥺 حامی :الهیی قربونت برم من بغض نکن که حامی برات میمیره (بوسه زد روی سرش ) جانا:چشم دوماد حامی :عه جانا هنوز هیچ چیز معلوم نیست جانا:بعله چشم راست میگین 😂 (جانا و حامی رفت نشستن توی کافه ) حامی :خوب چی میخورین ؟ جانا:من یه آیس کافی هستی:من یه آیس کافی ایلماه :من یه هات چاکلت حامی :منم یه اسپرسو "گارسون اومد و سفارش هارو گرفت و بعد چند دقیقه آوردن و خوردن و رفتن توی ماشین " جانا:مرسی داداشی هستی ،ایلماه:ممنون آقا حامی حامی :خواهش میکنم قشنگا "تا خونه اهنگ خوندن و رسیدن خونه رفت بالا به مامان بابا سلام دادن و جانا رفت توی اتاق حامی " جانا:حامی حامی :جانم؟ جانا:میشه انگشتر رو نشونم بدی 😁 حامی :آره فداتشم ایناهاش جانا:جیغغغ حامی :دیونه آروم "همه رفتن توی اتاق حامی گفتن چی شده " جانا:هیچی عامم ...‌ چیزه حامی : هیچی عکس آهنگی که میخوام پخش کنم رو نشونش دادام جیغ زد 😂😂 جانا:ارهه😁 همه:😂😂 "بچه ها رفتن بیرون جانا به حامی گفت " جانا:وایی خیلی خوشکله داره حسودیم میشه 🥹 حامی :مرسی حسود منی دیگه درسته 😂 جانا:بعله بعله نویسنده:🎀negar_fatima
ࡃܢܚ݅ࡐ߳ ܢ‌ܨ ܝ݆ߺߊ‌ࡅ࡙ߊ‌ࡍ߭❤️ پـار‌‌‌‌ت31 حامی :جانا میری به هستی بگی میخوایم دوتایی بریم کافه که ازش خواستگاری کنم به مامان لیلا و باباحمید ایلناه بگن داره میره خونه 🥺 جانا:بعله حتما تو جون بخواه حامی :قربونت برم دخترم 😘 جانا :خدانکنه بابایی (حامیرو بغل کرد) "جانا رفت و به هستی گفت بره توی اتاق جانا گفت " جانا:(ماجرا رو تعریف کرد) هستی:عامممم... باشه 😊 جانا :الهیی قربونت برم 😘 هستی :خدانکنه 🫂 "جانا به حامی پیامک داد که قبول کرده حامی هم به جانا گفت که بگو آماده بشه " حامی🗣 رفتم و آماده شدم و انگشترم هم برداشتم گذاشتم توی جیبم و رفتم بیرون به مامان گفتم حامی :مامان هستی خانم مامانشون گفته برن خونه من میبرمشون و میام مامان لیلا:عه چه بد میموندین دیگه هستی: مه خاله خیلی زحمت دادم ببخشید خداحافظ مامان لیلا ،باباحمید، ایلماه، جانا:خداحافظ جانا🗣 یه چشمک به حامی زدمو رفت حامی 🗣 رفتیم بام تهران و از ماشین پیاده شدیم و یکم که راه رفتیم جعبه انگشتر رو بیرون آوردم و گفتم حامی :اجازه هست قلبتون رو ببرم 😊 هستی :واییی بعله اجازه هست 🥹 "هستی حلقه رو کرد توی دستش و پرید بغل حامی " حامی :الهیی قربونت برم دختر هستی :خدانکنه هستی 🗣 رفتیم کافه منو حامی قهوه سفارش دادیم و خوردیم رفتیم توی ماشین حامی زنگ زد به جانا حامی :الو سلام جوجه جانا :سلا داداشی خودم بعله رو گرفتی 🥺 حامی :بعله گرفتم به مامان بگو اصرار کردم داره میایم خونه جانا :باشه خداحافظ حامی :خداحافظ جانا🗣 دیدم حامی داره زنگ میزنه رفتم توی اتاق گفت بعله رو گرفته وقتی قطع کردم رفتم به مامان و بابا گفتم گفتن بیاد قربون قدمش " "حامی و هستی رفتن خونه و وارد شدن و سلام و احوال پرسی کردن بعد جانا هستی رو بغل گرفت گفت " جانا:مبارکه زنداداش (اروم) هستی:پرسی قشنگم (آروم ) "جانا بعد اینکه تبریک به هستی گفت رفت بغل حامی و گفت " جانا:مبارکه داداشم (آروم) حامی : قربونت برم من مرسی (اروم) "جانا یکم بغض کرد ولی قورتش داد یکم رفت توی ترانس که حال و هواش عوض بشه که حامی اومد" حامی :چیزی شده دورت بگردم 😊 "جانا بدونه اینکه چیزی بگه پرید بغل حامی و گریه کرد " حامی :دوتبگردم چرا گریه میکنی 🥺 جانا:داداش اشک شوقه🥹 حامی :الخیی من بگردمت بیا بریم میمیرم برای گریه هات اونجوری گریه نکن 🥺 جانا :چشم بابایی حامی :آفرین دخترم نویسنده:🎀negar_fatima
ܢ݆ߺߊ‌ܝ‌ࡅ߳ߺߺܙ ܥܼܥ‌‌یܥ‌‌ ࡅ߳ܦ̈ܥ‌‌یܩܢ ܝ̇ߺܭَߊ‌ܣࡅ߳وܔ🌊
عمل به قولمون🥲 ۵ زبان ایتی🙂 اصکی؟ راضی نیستم لف بعد از عمل به قول؟ راضی نیستم