eitaa logo
𝑴𝒚 𝒈𝒂𝒎𝒃𝒍𝒆🥀
187 دنبال‌کننده
312 عکس
18 ویدیو
0 فایل
رمان‌های پر از عشق، آرامش و حسای قشنگ شبونه 🎧💔 نور ماه:پایان رسید🖤 عشق بی پایان:اگه میخوای بخونی بیا پی @negar49❤️✨️ قمار من:درحال پارت گذاری♣️🥀 📝𝟬𝟵𝟱 "عضو جمعیت نویسندگان📖"
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از ᵉⁿᵈˡᵉˢˢ ˡᵒᵛᵉ💚
همسایه‌عزلم‌کن(لطفا)‌. چنلم‌فیل‌تر‌شد🙂
<عشقِ‌نا‌تموم>
ܦ‌ܩߊ‌ܝ‌ ܩࡍ߭🥀 "حامی و زیبا رسیدن ویلا " حامی :بیا پایین ببینم زیبا :نمیام حامی :که نمیای نه زیبا :نه حامی :ببین فک نکن ازت خوشم میاد بخاطر یه کاری که باید انجام بدی مگر نه از متنفرم حالا هم ه.ری بیا تو سریع باش زیبا :(با بغض رفت توی ویلا ) حامی :این اتاق تو هست "زیبا رفت توی اتاق درو بستو پشت در نشست گریه کرد بعد از ۲۰ دقیقه حامی اومد داخل " حامی: دختر اسمت چیه ؟ زیبا : ز.زیبا(بغض) حامی :اومم زیبا چه اسم زشتی اسم من حامی خست امت باید بگی دهنت عادت کنه بگه آقا خامی فهمیدی زیبا:ب.بعله(بغض) حامی :حالا هم گ.مشو پایین بیت برای شام زیبا: فقط میخواستم خف.ش کنم از اتاق رفت پایین منم رفتم حامی :نشستیم شام خوردیم (محل قم.ار ) امیر :اینم ۵۰۰ میلیار شرط بعدی چیه برای بازی ؟ شروین :اوممم مرسی شرط بعد ماشینی که مثل مدل پاشین کمیا خانم هست خوبه ؟ امیر :اره خوبه شروین :بریم برای بازی "بازی کردن در آخر دوباره شروین برد " شروین :خوب اینم من بردم تت‌ شب وقت داری امیر :باشه "امیر از خونه زد بیرون و رفت سمت خونه " [خونه امیر و پریناز ] امیر :پریناز سوئیچ ماشینت کو پریناز : این ماشینم میخوای ازم بگیر مثل بچم (گریه ) امیر :اره بده میخوام برم پریناز:بیا (گریه ) "امیر رفت پیش شروین " امیر:اینم از ماشین شروین آقا شروین :سوار شو بریم کلبه چوبی شمال امیر:بریم "امیر و شروین رفتن توی کلبه چوبی و امیر گفت " امیر :ببخشید رو.ده.ی من فقط یبار "شروین و امیر باهم م.شر.وب خوردن و .م.ست شدت رفتن سمت خونه‌ی امید " امیر :پریناز (مس.ت) پریناز:ب.بعله(ترس) امیر :ب بیا "پریناز رفت پیش امیر که امیر در حالت مس.ت چا.قو رو بر.داش.ت و زد به د.ل پریناز و پریناز در آن لحظه افتاد روی زمین " امیر : پ.پریناز شروین :ا.ا.امیر چیکار کردی (ترس ) امیر :پ.پریناز(گریه ) "شروین نزدیک پریناز شد و دست پریناز و بلند کرد ببینه نبض داره یانه اما نبض نداشت " شروین :و.وای نبضش نمیزنه امیر :ز.زنگ ب.بزن حامی "شروین گوشی رو بیرون آورد بیرون و سریع شماره حامی رو گرفت که یهو" نویسنده:fatima🖤 ایده دهنده:negsr🤍
ܢ݆ߺߊ‌ܝ‌ࡅ߳ߺߺܙ ܥܼܥ‌‌یܥ‌‌ ࡅ߳ܦ̈ܥ‌‌یܩܢ ܝ̇ߺܭَߊ‌ܣࡅ߳وܔ🖤
کاش من جا زیبا بودم🤣🤣 🖤🥀 فاطیما:ارهه کاش بعدا میفهمی کاش نبودی🤣🤣🤣 نگار:منم دوست دارم جای زیبا باشم🤏🏻🥲
چقدر قشنگه بازم پارت موخایم 🥀🖤 فاطیما:مرسی فداتشم دادم نگار:ممنونم چشم💗
عالی 🖤🥀 فاطیما:مرسی قشنگم 🎀 نگار:مرسی زیبا